30 July 2022
Channel «شعر - علی اکبر» created
ر
08:45
روضه - علی اکبر
ا
اشعار عبدالمحسن 27.07.2022 03:06:42
سبکهای حضرت علی اکبر علیه السلام:

#سبک_8_محرم (دهتایی)
#سبک_18_محرم (دهتایی)
#سبک_28_محرم(دهتایی)
#سبک_38_محرم(دهتایی)
#سبک_48_محرم(دهتایی)
#سبک_58_محرم(دهتایی)
#سبک_69_محرم(دهتایی)
#سبک_79_محرم(دهتایی)
#سبک_89_محرم(دهتایی)
#سبک_116_محرم واحد
#سبک_117_محرم واحد
#سبک_175_محرم(دهتایی)
#سبک_185_محرم(دهتایی)
#سبک_197_محرم شورحماسی
#سبک_208_محرم(دهتایی)
#سبک_228_محرم(دهتایی)
#سبک_238_محرم شور حماسی
#سبک_247_محرم(دهتایی)
#سبک_252_محرم زمینه
#سبک_266_محرم(دهتایی)
#سبک_293_محرم(دهتایی)
#سبک_301_محرم واحد
#سبک_308_محرم شورحماسی
3 August 2022
ر
13:18
روضه - علی اکبر
ا
امام هشت مرجع تخصصی اشعارمذهبی 02.08.2022 16:06:49
#اشعار_و_مناسبتهای_ویژه_ماه_های_محرم_و_صفر
#حضرت_علی_اکبر_ع

دانلود متن و سبک نوحه واحد شب هشتم محرم- حضرت علی اکبر علیه السلام -( جان سوی جانان می رود - اکبر به میدان می رود )
@emam8com

واحد
جان سوی جانان می رود - اکبر به میدان می رود (ای وای4)
رقیّه گریانش شده - عمّه پریشانش شده (ای وای4)
(ز چشمش بلا دور - حسودش شود کور)2
کمی پیش بابا قدم می زند تا
ببیند برا آخرین دفعه بابا
جمال پیمبر، نگاه علی وار
(قد و قامت فاطمی گونه اش را)2
جانم علی اکبر4
***
شد شبه ختم الانبیاء - عازم به سمت قتلگاه - (ای وای)4
پیچیده در غوغای باد - أم من یجیب و إن یکاد - (ای وای)4
(علی شد رجز خوان - پدر مثل باران)2
خدایا ببین شد روانه انیسم
به مقتل، به پیش دو چشمان خیسم
چگونه توان شرح داغش بگویم
(به باران اشکم دو خط می نویسم)2
جانم علی اکبر4
***
ذکر رجزهایش علی - أنا علی بن علی - (ای وای)4
نام علی آیینه شد - دشمن دلش پر کینه شد - (ای وای)4
(پر از بغض زهرا - پر از بغض مولا)2
کمین کردن و با عمودی سرش را ...
شکستن مثه فرق پر خون مولا
پس از آن تنش را به صحرا کشیدند
(و شد پیکرش از جفا ارباً اربا)2
جانم علی اکبر4

شاعر: #وحید_ولوی

🔊 دانلود سبک 👇👇👇
https://emam8.com/sabk/new/37986.mp3

این مطلب در سایت :
https://emam8.com/article/37986/



کاملترین و بروزترین اپلیکیشن شعر و سبک مداحی را از اینجا دانلود کنید 👇👇👇



http://em8.ir/dl
13:18
ا
امام هشت مرجع تخصصی اشعارمذهبی 02.08.2022 16:08:06
#اشعار_و_مناسبتهای_ویژه_ماه_های_محرم_و_صفر
#حضرت_علی_اکبر_ع

به دوشم می برم -(به دوشم می برم نعش جوانم علی اکبرم آرام جانم)
@emam8com


به دوشم می برم

به دوشم می برم نعش جوانم علی اکبرم آرام جانم
بریده داغ فرزندم امانم علی اکبرم آرام جانم
خزان پرپر نموده بوستانم علی اکبرم آرام جانم
به زیر نعش پاکش ناتوانم علی اکبرم آرام جانم
******
تن صد چاک فرزند رشیدم
فتاده بر زمینِ تیره دیدم
سراپای وجودم آتش افتاد
دلم را دیگر از اکبر بریدم

عزیزم دیده بر دنیا بببسته
سفر کرده مرا از غم شکسته
به سوی خیمه گاهان با تحزّن
تنش را می کشم بر دوش خسته

به دوشم می برم نعش جوانم علی اکبرم آرام جانم
******
بلند است ناله های آتشینم
چگونه جسم صد چاکش ببینم
جوان مه جبینم پاره تن شد
اذان گوی نماز آخرینم

نه تابی در تن بشکسته دارم
نه نایی در درون بی قرارم
غم دیگر عزیزان برده یادم
تنِ صدپاره دیدن گشته کارم

به دوشم می برم نعش جوانم علی اکبرم آرام جانم
******
جگرگوشه به اوج دلربایی
سروده شعر غمگین جدایی
پدر در سوگ فرزندش بمیرد
علی اکبرم شد کربلایی

در این پیکار خونین اکبر من
فدا شد کام عطشان در بر من
سر او همچو حیدر نیمه دیدم
خدا داند چه آمد بر سر من

به دوشم می برم نعش جوانم علی اکبرم آرام جانم
******
دگر در خیمه ها اکبر ندارم
جمالی مثل پیغمبر ندارم
جوانان بنی هاشم بیایید
توانی زیر این پرپر ندارم

حسین در سوگ اکبر نیمه جان شد
دلش خون و سراپایش کمان شد
به شعر سروری در ماه ماتم
سرشک حاضرین خونِ روان شد

به دوشم می برم نعش جوانم علی اکبرم آرام جانم
******

شاعر: #محمدرضا_سروری

🔊 دانلود سبک 👇👇👇
https://emam8.com/upload/sabks/97/6/42935_1397618221803_3706880.mp3

این مطلب در سایت :
https://emam8.com/article/42935/



کاملترین و بروزترین اپلیکیشن شعر و سبک مداحی را از اینجا دانلود کنید 👇👇👇



http://em8.ir/dl
13:18
ا
امام هشت مرجع تخصصی اشعارمذهبی 02.08.2022 16:13:31
#اشعار_و_مناسبتهای_ویژه_ماه_های_محرم_و_صفر
#حضرت_علی_اکبر_ع

یل میدان بلایم اکبر -(یل میدان بلایم اکبر یاور دشت منایم اکبر)
@emam8com


یل میدان بلایم اکبر

یل میدان بلایم اکبر
یاور دشت منایم اکبر
رهرو راه خدایم اکبر
مثل عباسی برایم اکبر
******
علی اکبر ، علی اکبر ، یل باوفایم اکبر

پسرم مهر و وفایت ، شده گلبانگ سرودم
به امید رخ احمد ، نگهم بر تو نمودم
پسرم عاشق راه و ، هدف کرب و بلایی
پسرم مثل عمویت ، یل میدان بلایی
تو دلیری تو شجاعی ، تو رشید خیمه هایی

یل با اصل و با اصالت شده ام محو جمالت
علی ای نور دو دیده رخ احمدی مثالت

علی اکبر ، علی اکبر ، یل باوفایم اکبر

مظهر عشق و وفایم اکبر
یل میدان بلایم اکبر
******
علی اکبر ، علی اکبر ، یل باوفایم اکبر

قد و بالای تو نازم ، گل مانند رسولی
یل مرتضی نشانم ، به مصاف دل قبولی

چه دلاورانه بابا ، سرِ زین نشسته ای تو
سپر و بند حمایل ، به کمر ببسته ای تو
شده با برگ و کلاه خوُد ، چه یل خجسته ای تو
یل با اصل و با اصالت شده ام محو جمالت
علی ای نور دو دیده رخ احمدی مثالت

علی اکبر ، علی اکبر ، یل باوفایم اکبر

مظهر عشق و وفایم اکبر
یل میدان بلایم اکبر
******
علی اکبر ، علی اکبر ، یل باوفایم اکبر

پدرم به سینه شادم ، که یلی مثل تو دارم
به سپاه بی نظیرم ، دو علی مثل تو دارم

شده ای چه دلربا ای ، پسر لاله عُذارم
گلِ بی مثال باغم ، یلِ دشت کار و زارم
چه امید و آرزوها ، به دو دستان تو دارم

یل با اصل و با اصالت شده ام محو جمالت
علی ای نور دو دیده رخ احمدی مثالت

علی اکبر ، علی اکبر ، یل باوفایم اکبر

مظهر عشق و وفایم اکبر
یل میدان بلایم اکبر
******
علی اکبر ، علی اکبر ، یل باوفایم اکبر

گل آئینه پرستم ، هدفت چه با شرف بود
دلم از دیدن رویت ، همه دم غرق شعف بود
پسرم به جامة جنگ ، چه رشید و باوقاری
به لوای سرفرازی ، به حماسه رهسپاری
به ردای سروری سَر ، به ره خدا گذاری
یل با اصل و با اصالت شده ام محو جمالت
علی ای نور دو دیده رخ احمدی مثالت

علی اکبر ، علی اکبر ، یل باوفایم اکبر

مظهر عشق و وفایم اکبر
یل میدان بلایم اکبر
******

شاعر: #محمدرضا_سروری

🔊 دانلود سبک 👇👇👇
https://emam8.com/upload/sabks/97/6/43023_1397618225438_2404352.mp3

این مطلب در سایت :
https://emam8.com/article/43023/



کاملترین و بروزترین اپلیکیشن شعر و سبک مداحی را از اینجا دانلود کنید 👇👇👇



http://em8.ir/dl
5 August 2022
ر
09:16
روضه - علی اکبر
ا
اشعار "المهدی طاووس اهل الجنة" 26.04.2020 04:30:17
حضرت #علی_الاکبر صلوات الله و سلامه علیه
#علی_اکبر #شهادت

میان هلهله ها صوت اکبرم گم شد
به زیر نیزه و دشنه صنوبرم گم شد

به جست و جوی علیم روم به معرکه من
میان لشکر دشمن دلاورم گم شد

همین که ناله ی او آمد از دل میدان
امید قلبم و یارا و یاورم گم شد

به نزد جسم شریفش به کنده ی زانو
همین روانه شدم در برابرم گم شد

حرامیان تن او را به نیزه ها بردند
تمام پیکر او وای در برم گم شد

چرا صدای علیم به خس خس افتاده
تنش مقابل بر دیده ی ترم گم شد

میان لشکر دشمن شده چه تاراجی
چه شد مقابل چشمم پیمبرم گم شد

رقیه گفت به ناله برادرم برگرد
به دخترم چه بگویم که باورم گم شد

📆 : یوم الاحد من شهر رمضان سنة ١٤٤١

*اللهم صلی علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک*
*اَللَّـهُمَّ اِنّا نَشْكوُ اِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنا صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَالِهِ، وَغَيْبَةَ وَلِيِّنا، وَكَثْرَةَ عَدُوِّنا، وَقِلَّةَ عَدَدِنا، وَشِدّةَ الْفِتَنِ بِنا، وَتَظاهُرَ الزَّمانِ عَلَيْنا،اللهم عجل فرج مولانا صاحب الامر و العصر و الزمان و عجل خزی اعدائه*
*«اللّهُمَّ الْعَنْ أبَا الشُّرُورِ وَ أتباعَهُ فِی کُلِّ لَمْحَهٍ بِقَدْرِ ما فِی عِلْمِکَ مِنَ الأزَلِ إلَی الأبَدِ»*

https://t.me/abasalehalmahdi59
ر
09:35
روضه - علی اکبر
ر
روضه 05.08.2022 06:29:42
#زمینه_لطمه_زنی_علی_اکبر_ع
#سبک_نوشته_مقتل
#بلندشو_اکبر
🔘🔘908🔘🔘
☑️بنداول
بلند شو اکبر حیدره کرببلا
بلند شو اکبر ای شبیه مصطفی
بلند شو اکبر میوه دله بابا
بلند شو اکبر «2»
....
بمیرم بابا شلوغه دور و برت
بمیرم بابا چی آوردن به سرت
بمیرم بابا کاش نبینه مادرت
بمیرم بابا«2»
....
برای من دیگه نمونده نا
بلند شو اسماعیل کربلا
این دم آخری اگه میشه
به یه بار دیگه بگو بابا
آه و واویلا ای گل لیلا«س»
•┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈•
☑️بنددوم

نیگا کن بابا ای تمومه حاصلم
نیگا کن بابا غم گذاشتی رو دلم
نیگا کن بابا میشه داغت قاتلم
نیگا کن بابا

نیگا کن بابا /نوره چشمای
نیگا کن بابا /روشنی بخش حرم
نیگا کن بابا/ ای علی اکبرم
نیگا کن بابا

زدن تو رو لشکری بی هوا
همه تا نذرشون بشه ادا
بمیرم و نبینم این جوری
جلو چشام میزنی دست وپا
آه و واویلا ای گل لیلا«س»
•┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈•
بلندشو بابا ای موذن حرم
بلند شو بابا نور چشمای ترم
بلند شو بابا پسرم ای پسرم
بلند شو بابا«2»

بمیرم بابا چقدَر تیر زدنت
بمیرم بابا اربا اربا شدتنت
بمیرم بابا تیکه پاره س بدنت
بمیرم بابا «2»
....
کل تنت شده سوا سوا
پخشه رو خاکه داغه کربلا
چیکار کنم تنت نمیشه جمع
حتی با بوریا و با عبا
آه و واویلا ای گل لیلا«س»

💠💠9⃣0⃣8⃣💠💠
•┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈•
#شعرای_آیینی
#کربلایی_رضا_نصابی
#کربلایی_مجیدمرادزاده
09:35
ر
روضه 05.08.2022 06:32:04
روضه و توسل حضرت علی اکبر علیه السلام

شب هشتم
محرم 96_سید مهدی میرداماد↯


⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️
ابی عبدالله چند جا تو کربلا یادِ مادرش افتاد،یکیش اونجایی بود که سینه ی شکسته ی قاسم رو به سینه چسبوند،امشب روضه ام روضه ی امیرالمؤمنینِ،آخ دلم برا حرمت یه ذره شده،یه نجف برا ما امضا کن....
چند جا روضه ی امیرالمؤمنین به یادِ ابی عبدالله افتاد،یاد باباش افتاد،چند تا روضه عجیب غربت امیرالمؤمنین بیداد میکنه... یه جا که علی اصغر رو روی دست گرفت،فقط گناه این بچه این بود که اسمش علی بود....
خود ابی عبدالله،روز عاشورا،جلو سنگ باران و تیرباران دشمن،گفت: مگه من حرامی رو حلال کردم؟حلالی رو حرام کردم؟ از من دروغی،فسقی،فجوری؟ چیِ جلو من سی هزار نفر لشکر کشیدید؟ یه نانجیب بلند شد،گفت:حسین هیچ گناهی نداری،میدونی چرا میخواهیم بُکُشیمِت ؟ "بُغضً لِاَبیک" تو بابات علیِ، گناه از این بالاتر...شروع کرد به امیرالمؤمنین دشنام دادن،جلو حسین به باباش ناسزا می گفت....

دیگه کجا یاد امیرالمؤمنین افتاد؟ وقتی علی اکبر رفت میدان....اسمش علیِ،شهادتش هم مثل امیرالمؤمنینِ،فرقش مثل پدر بزرگش شکافته شد، رفت میدان بار آخر،مرحوم مفید در ارشاد میگه:آخرین بار که رفت،ابی عبدالله دیگه رو پاش بند نبود.....ابی عبدالله خودش اجازه داد،زودم اجازه داد،عبارت میگه: "فَاسْتَاذَنَ اَباهُ فِی الْقِتالِ فَاذِنَ لَه" گفت:برم؟ گفت:برو...بار آخر نوشتن حسین هی می رفت رو بلندی نگاه می کرد،از قول خانوم سکینه نقل می کنن،میگه من کنار بابام تو خیمه نشسته بودم،بابام گوشش تو میدون بود،یه مرتبه شنید یکی میگه:" یا اَبَ عَلَیكَ مِنّى السَّلامَ" سکینه میگه دیدم چشای بابام سیاهی رفت،می خواست سوار اسب بشه،رکاب اسب رو گم کرد،دست و پاش رو گم کرد،پسرمِ،عزیزمِ،داره صدام میکنه...*

صدای اکبرِ انگار،می شنوی صداش رو عباس
نکنه افتاده از اسب،آخه بچه ام تک و تنهاست
عصای پیریِ بابا،پاشو قلبِ منو نشکن
*یه موقع یه پدر شهید گریه میکنه،بقیه باهاش گریه میکنن،صدای گریه تو گریه ها گم میشه،اما کسی با حسین گریه نکرد،همه هلهله کرد......*
عصای پیریِ بابا،پاشو قلبِ منو نشکن
گم شده تو خنده هاشون،صدایِ گریه های من
واویلا،چیزی نمونده ازتنت
واویلا،گوچه وا کردن زدنت
*اونایی که توی کوچه های مدینه نبودن،گفتن:بیان.....*
مثه خزون ریخت،بال و پر تو
تموم لشکر ریختن سر تو

*از بالای اسب نگاه کرد،دید وسط میدون گرد و خاکِ،همه دور یه سوار حلقه زدن،هی شمشیرا بالا میره،پایین میاد،خودش رو رسوند،مرحوم سید بن طاووس تو لهوف میگه:هر شهیدی رو که ابی عبدالله رفت بالا سرش،با اسب تا کنار بدن رفت، بعد از اسب پیاده شد،اما برا علی اکبر فرق داشت،نوشتن:هنوز به علی نرسیده طاقت نیاورد، "فَسَقَطَ مِنَ الفَرَس" از رو اسب افتاد،شیخ حُر عاملی میگه: دیدن دیگه نمیتونه بلند شه،داره رو زانوهاش راه میره،رسید بالا سر علی،پسرم! عزیزم!*
می برم تو رو تا خیمه،اگه هلهله بذاره
بغض شون رو خالی کردن،کینه هم اندازه داره
دشمنا حیا ندارن،حتی از موی سفیدم
می بینی انگار نه انگار من یه بابای شهیدم
واویلا،میذارمت بینِ عبا
واویلا،توان نداره دست و پام
انگار بعد تو شکستم،بابات دیگه پا نمیشه
وقتی پیکر رشیدت،قد این عبا نمیشه

*بذار مثل قدیمیا روضه بخونم،مثل پیر غلاما،بعضی حرفا،یه عمری تازه است،قدیمی ها اینجوری روضه میخوندن: سر رو گذاشت رو زانو آروم نشد،سر رو چسبوند به سینه آروم نشد،سینه رو چسبوند به سینه آروم نشد،صورتش رو گذاشت رو صورت علی"وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ" همه گفتن حسین جون داد،مرحوم شوشتری میگه:روضه علی اکبر،روضه ی جون دادنِ حسینِ...حسین تکون نمیخوره،همه گفتن:کار پسر و پدر تموم شد،راست گفتن: حسین داشت آروم آروم جون میداد،یه مرتبه شنید یه صدایی داره میاد،برادر! پاشو خواهرت اومده،غیرت الله! پاشو....
این روضه یه جمله گریز میخواد،اینجا دید خواهر وسط نامحرماس،پا شد،علی رو رها کرد،زیر بغل های زینب رو گرفت،جوان های بنی هاشم رو صدا زد،اما ساعتی بعد،همین حسین دید دارن به زینب حمله می کنن،به خیمه ها حمله می کنن،به نیزه تکیه زد، صدا زد: من زنده ام...یه ناله بزن:حسین....
____________
#سید_مهدی_میرداماد
#شب_هشتم_محرم
#ویژه_ایام_محرم
#روضه_حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
🌾🍃روضه جانسوز ویژه☘🌾
شب هشتم
محرم
🔴حضرت علی اکبرعلیه السلام 🔴
⚫️⚫️⚫️⚫⚫️⚫️⚫️
🔴مجمع مداحان اهلبیت ع اولین و بروز ترین کانال جامع مداحی
┏━━━⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️️━━┓
@afg_majma_madahan313
┗━━━⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️️️━━┛
لینگ ورود به کانال ایتا👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/788987907C062838d39e
09:35
ر
روضه 05.08.2022 06:32:05
📖 #متن_روضه

🔊 روضه حضرت علی اکبر علیه السلام
🔘 شب هشتم محرم ۱۴۳۷ #بخش_پایانی 🔻

********
یابن الحسن و الحسین،
امشب جوونا با یه امیدی اومدن، اگه زن امام حسینی میخای بگو، اگه خونه، زندگی، کار، بگو منم جوونم، تو از جوونیت خیر ندیدی، نذاشتن از جوونیت خیر ببینی، داغتو تو دل بابابت گذاشتن،
هر کسی دید ابروان تو را ، زائر صورت پیمبر شد
راه میرفتی و به دنبالت، دل سادات تنگ مادر شد
آه، دست پروده امام حسن، چه کسی نامید از این در شد
نمک سفره ی علی خوردی، طرز جنگیدنت چو حیدر شد
ما همیشه حرم که آمده ایم، قبل از ارباب رو به تو زده ایم
بسم الله الرحمن الرحیم
از پسرها، جگر درست شده، از جگرها، پسر درست شده
چقدر، باغبان، خمیده تا، پیش چشمش، ثمر درست شده
قد کشیدی و، زیر سایه ی تو، بهر عمه، سپر درست شده
آه، با تماشای دست و پا زدنت ، قتلگاه پدر، درست شده
بهر یک پیرمرد خورده زمین، چقدر دردسر، درست شده
(من هنوز روضه نخوندم، میخام بیارمت جلو)
زود عباس، با عبا آمده، کار دست قمر درست شده
عمه ات مضطر است، ز جا برخیز
حرف معجر شده، ز جا برخیز
روضه بخوانم...، وقت نیست از اینجا بگم که اومد بار دوم خدمت آقا، دفعه اول که میرفت زینب اومد عنان مرکب رو گرفت، گفت عمه، حلالت نمیکنم، اگه نقابتو برداری، اینا چشمشون شوره، نظر میخوری ها، وقتی رفت، برگشت، زره آویزان، کلاه خود افتاده، سر تا پا خونی، شمشیرو نمیتونست نگه داره، صدا زد بابا دیگه نمیتونم وایستم، (تاریخ، مقتلو، ببینید خیلی عجیبه)، آقا فرمود: حاتَ لِسانَک، باز کن دهنتو، زبانشو تو دهان علی قرار داد، دو تا معنی میشه اینجا برداشت کرد، یا سیرابش کرد، یا، اما دومیش یعنی بابا، من از تو تشنه ترم، برو جدم الان سیرابت میکنه، از اینجا روضه س، آی، حریف نداشت، لذا یه دایره درست کردن، اول گیرش انداختن، بعد دیدن نزدیکش نمیشه شد، با نوک سر نیزه، اول زخمیش کردن، خون که ازش رفت، حلقه رو تنگ کردن، حاجی سازگار میگفت، شمشیرارو به سمتش پرت میکردن، سر و صورت زخمی شد، از حال که رفت، از پشت سر عمودو که زدن، افتاد رو اسب، از اینجا زینب می دید، صدا زد حسین، مگه عقاب، آموزش دیده نیست، چرا، پس چرا اون طرفی میره، خون جلو چشماشو گرفت، عوضی اینی که برگرده، رفت طرف دشمن، زن های جراح تیغاشونو آوردن، اینقدر رو بدنش کشید، یه جا شمشیر ها بالا میرفت، یه جا پایین، اِرباً اِربآ، میدونی یعنی چی، یه بار برو قصابی، گوشتُ رو تخت مینداخت، ببین، میخات گوشت عمل بیاد...، هنوز روضه نگفتم، ای کاش جون داشتم، میمردم و روضه میگفتم، اما بازم میگم تو خودت میدونی چه کنی، تا صداشو شنید، سیدا، آسید مهدی، رفقا، اونایی که جوون دارید، فقط افتاد رو ذوالجناح، (مقتلو خوندم که میگم در محضر علما) از حولش از رو اسب افتاد، دید وقت نیست دوباره سوار شه، با زانو، هی میگفت اومدم، رسید دم بدن ، یکی گفت الان پهلوشو میبنده، یکی گفت، نه، نه، سر ترکیده، یکی گفت نه، سینه رو الان میبنده، اما هیچ کاری نکرد، آستینشو آورد جلو، و نَزَفَت دَم، خونا رو درآورد، اومد دم گوش علی، هفت بار، ولدی، ولدی، ولدی، یه بار دیگه به من بگو بابا، حسیــــــن، تمام شد ها،
ای علی جان چه شده، قامت تو تا خورده،
نازنینم چقدر، بر بدنت پا خورده (میمیری با این دوتا)
روی جسمت چقدر، تیر و سنان میبینم،
اینقدر زخم گران، بر دل بابا خورده
یکدقیقه سیدا گوششونو بگیرن، من یه بیت بخونم رفتم،
آه، همچو مادر پسرم، سینه شکسته شده ای،(میشنوید یا نه)
همچو مادر ، پسرم، سینه شکسته،
باز انگار لگد، پهلوی زهرا...
حسیـــــن،( صدا)، حسیــــــــن، حسیـــــــــــن

#شب_هشتم_محرم
#روضه_حضرت_علی_اکبر

🎤 حاج حیدر خمسه
ر
09:39
روضه - علی اکبر
*ای جانم!
اومد مقابل بابا، سر پایین، بابا جان!
اجازه به من میدی برم میدان؟
حرف علی تموم نشده بود، فرمود: علی جان! برو..
همچین که علی اومد بره میدان،
یه وقت دیدن ابی عبدالله صدا زد: علی! صبر کن،
همه گفتن: حتما میخواد ممانعت کنه بگه نرو میدان،
حسین! حرفش رو عوض میکنه...

صدا زد: علی جان! قبل از رفتنت بابا چند قدم جلو من راه برو میخوام قد و بالات رو ببینم...*

شانۀ صبر دلم پشت سرت میلرزد
چه کنم پیر شدم چاره ندارم دیگر

به پدر حق بده که این همه بی تاب شده
به خدا دیدن این منظره سخت است پسر

که ببینم نفست بین گلو ذبح شده است
یا که افتاده گلویت سر راهِ خنجر

ناخودآگاه تمام بدنم تیر کشید
به گمانم باید دست بگیرم به کمر

عمه ات را پسرم گرم در آغوش بگیر
شاید آرام شود در بغلِ پیغمبر


چون تو ای لاله! در این باغ گلی پر پر نیست
و از این پیر جوان مرده، کمانی تر نیست

دست و پایی، نفسی، نیم نگاهی، آهی
غیر خونابه مگر ناله در این حنجر نیست

*چه کنم شب هشتمِ، نمیشه نگم،

یا ابا عبدالله!
خدا نیاره یه بابا زمین خوردن بچه اش رو ببینه،
خدا نیاره یه بابا صورت بچه اش رو زخمی ببینه،
خدا نیاره یه بابایی کتک خوردن بچه اش رو ببینه...

علی اکبر رفت میدان،
همه گفتن پیغمبر اومده،
شبیه ترین فرد خَلقاً و خُلقاً و مَنطقاً به رسول خدا بود،


جنگ نمایانی کرد، بعضیا گفتن تشنه اش شد، برگشت یه نگاه به بابا کرد دید بابا از خودش تشنه تره،

اینقدر خواهرها براش گریه کردن، داداش! مواظب خودت باش، عمه زینب داره دعا میکنه، سکینه داره دعا میکنه،

اما نالۀ اهل خیمه بلند شد
میدونی کدوم ساعت؟
اون ساعتی که حسین دست رو سر گذاشت..‌
صدای تکبیر بلند شد....

یکی نیزه به پهلوش زد، یکی شمشیر به فرقش زد، اما نتونستن یه کاری کنن از اسب واژگون بشه،
آخر با عمود آهنین به فرق علی اکبر...

این اسب اسبی است که میدونه سوارش چقدر ماهره، تربیت شده است، اونایی که سوار کارن میدونن دستش رو انداخت دورگردن اسب، یعنی اینکه دیگه توان ندارم، من رو برگردون سمت خیمه،
خونِ سر علی جلو چشم اسب رو گرفت،
عوض این که سمت خیمه ها بره رفت وسط دلِ دشمن،
حسین یه وقت دید شمشیرا بالا میاد،

فقطعواه بالسیوف اربا اربا


همچین که با عجله دوید از خیمه گاه تا قتلگاهِ علی، هی زمین میخورد، بلند میشد،

صدا میزد: وَلَدی! ولدی علی!

رسید حسین
چجوری تا جسم علی دوید حسین

اون آخرا خودش رو میکشید حسین
فقط خدا میدونه که چی دید حسین

سرش یه جا
دونه دونه اعضای پیکرش یه جا

جداشد از هم تَنِ پَرپَرش یه جا
جمع نمیشه علی اکبرش یه جا

این لشکر داره تو دلش
کینه از اسمِ تو علی

تا خیمه شاید نمونه
چیزی از جسم تو علی

لخته لخته خون
روی این لبا

ای کاش که تنت
جاشه تو عبا

وقتی که رسید بالاسر علی
دید علی داره پاهاش رو روی زمین میکشه،
صورتش رو گذاشت رو صورت علی...
اومد علی رو بغل بگیره، حسین هر طرف رو میگرفت، یه طرف دیگه روی زمین میریخت...

*پسرم! چرا این طوریت کردن؟ بابا!
عزیز دلم! بلند شو همه ی اهل خیمه دارن گریه میکنن...


خِس خِس سینه ات انداخت ز پا بابا را
به زمین هِی نکش آنقدر عزیزم پا را

پیرمردم!همۀ دلخوشی من برخیز
برنمیخیزی اگر باز کن این لبها را

دشت پُر گشته ز تو یا که تو از دشت پری؟
به زمین ریخته ای مینگرم هر جا را

سهم آهوی من از زندگی اش صیاد است
بست با نیزه به رویش ره این صحرا را

پهلویت آمدم و پهلویت آزارم داد
باز دیدم وسط آتش در، زهرا را

خُنکای جگرم بی تو نمیخواهم من
به خدا لحظه ای از زندگی دنیا را

تو تجلای غم پنج تنی یا ولدی
که به هر زخم به تصویر کشیدی ما را..


همچین که صورتش رو گذاشت رو صورت علی،
هی میگفت: بابا!
بابا بلند شو ببین دارن به من میخندن،

پسرم علی اکبر! چرا اینقدر علی اصغر شدی بابا؟


علی جان خیز از جا آبرویم را بخر
عمه را از بین نامحرم ببر

لحظاتی هم نگذشت ذکر ابی عبدالله این شد:
……
جوانان بنی هاشم بیایید علی را بر در خانه رسانید
خدا داند که من طاقت ندارم علی را بر در خیمه رسانم
ر
10:21
روضه - علی اکبر
ک
کتیبه و پرچم باب الحرم 05.08.2022 10:10:55
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم_محرم

خواست با دستش ببندد پلکِ پَرپر را نشُد
خواست تا با گریه شویَد پلکِ دیگر را نشُد

رویِ زانو چار دست و پا رسیده بر سَرَش
خواست زینب نشنود لبخندِ لشگر را نشُد

گفت بابایی بگو اما فقط یک "با" شنید
هرچه می‌کوشید گویَد حرفِ آخر را نشُد

با دو انگشتش میانِ حَلق دنبال چه است؟
خواست تا بیرون کِشَد یک تکه خنجر را نشُد

 خُرده‌هایی استخوان از سینه بالا میرَوند
خواست تا خالی کُنَد هربار حنجر را نشُد

خواست زینب تا که بردارد حسینش را نشُد
خواست بابا هم کِشَد تا خیمه خواهر را نشُد

غیرتی‌اش کرد شاید چشمها را وا کند
هِی نشان می‌داد خاکِ رویِ معجر را نشُد

خواست بردارد از این پاشیده در آغوشِ خویش
دست را  پا را  نشُد  تَن را نشُد  سر را نشُد

حسن لطفی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
روضه - علی اکبر pinned this message
ر
10:24
روضه - علی اکبر
ک
کتیبه و پرچم باب الحرم 05.08.2022 10:09:12
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم_محرم

خِس خِس سینه ات انداخت ز پا بابا را
به زمین هِی نکش آنقدر عزیزم پا را

پیرمردم!همۀ دلخوشی من برخیز
برنمیخیزی اگر باز کن این لبها را

دشت پُر گشته ز تو یا که تو از دشت پری؟
به زمین ریخته ای مینگرم هر جا را

سهم آهوی من از زندگی اش صیاد است
بست با نیزه به رویش ره این صحرا را

پهلویت آمدم و پهلویت آزارم داد
باز دیدم وسط آتش در، زهرا را

خُنکای جگرم بی تو نمیخواهم من
به خدا لحظه ای از زندگی دنیا را

تو تجلای غم پنج تنی یا ولدی
که به هر زخم به تصویر کشیدی ما را..
 
سیدپوریا هاشمی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
روضه - علی اکبر pinned this message
9 August 2022
ر
09:44
روضه - علی اکبر
ک
کتیبه و پرچم باب الحرم 07.08.2022 09:15:01
لبیک یاحسین😢

الهی بهر قربانی به درگاهت سر آوردم
نه تنها سر، برایت بلكه از سر بهتر آوردم

پی ابقایِ قَد قامَت، به ظهر روز عاشورا
برای گفتن الله‌اكبر، اكبر آوردم...

علی را در غدیر خم، نبی بگرفت روی دست
ولی من روی دست خود، علی اصغر آوردم

اگر با كشتن من دین تو جاوید می‌گردد
برای خنجر شمر ستمگر، حنجر آوردم

برای آن‌كه قرآنت نگردد پایمال خصم
برای سُمّ مركب‌ها، خدایا پیكر آوردم

علی، انگشتر خود را به سائل داد اما من
برای ساربان انگشت با انگشتر آوردم...

من «ژولیده» می‌گویم، حسین بن علی گفتا:
الهی بهر قربانی به درگاهت سر آوردم.

#ژولیده_نیشابوری
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
17 July 2023
ر
04:50
روضه - علی اکبر
ک
کانال ‌متن روضه 16.07.2023 16:32:12
|⇦•سلام‌ خدا و رسولش....
#قسمت_اول #روضه و توسل به حضرت علی اکبرعلیه السلام اجرا شده شبِ هشتم محرم ۱۴۰۱به نفس سید مهدی میرداماد •✾•
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻
السَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ...

أَلسَّلامُ عَلى عَلِىٍّ الْکَبیر

سَلامٌ عَلی آلِ یاسین و طاها
سَلامٌ عَلی آلِ خَیرِ البَرایا

سلام‌ خدا و سلام رسولش
به ماهی که همتا ندارد به دنیا

اگر در فضائل جَمیلُ الثَنایا
اگر در خصائل کَریمُ السَّجایا

به صورت حمید است و محمود و احمد
به سیرت علی است و عالی و اعلی

به هنگامۀ کارزار است حیدر
به هنگام ذکر و مناجات، زهرا

*عجب آقاییه،هم‌پیغمبره، هم امیر امیرالمؤمنینِ،هم‌مادرش زهراست.بی خود نبود حسین‌ کنار بدنش اونجوری افتاد، تموم شد همه گفتند پدر و پسر با هم رفتند.*

حسین است در عِلم و حِلم و سِیادت
شده عین عباس ساقی و سقّا

*بعد از اباالفضل ستون خیمه ها علی اکبر بود. بعد از اباالفضل سقایت برا علی اکبر بود. اکه عباس نبود علمدار علی اکبر میشد.
عباس ستون خیمه ها بود، علمدار بود، نگهبان خیمه ها بود، اما علی اکبر ستونِ خود حسین بود. وقتی زمین‌خورد حسینم زمین خورد....

شیخ‌جعفر شوشتری تصریح‌کرده حسین‌ علیه السلام یه ساعتِ مرگ داشت، یه ساعت شهادتِ داشت. مرگش همون جا بود که رسید بالا سر بدن علی اکبر... شهادتش هم‌ تو‌ گودال بود...

اول شهید از بنی هاشم علی اکبره.آمد مقابل پدر ایستاد اصحاب یکی یکی رفتن.."إِسْتَأْذَنَ أَبَاهُ.."شیخ‌مفید وشیخ حر عاملی تصریح عجیبی دارند میگن هر شهیدی اومد اجازه بگیره حتی اصحاب، حتی غلامِ سیاه، حضرت به راحتی به هیچ‌ کس اجازه نداد.

اما علی اکبر تا گفت برم، حضرت فرمود: برو پسرم .. اما میخوای بری قبلش یه ذره جلو بابات راه برو‌ قد و بالات رو ببینم..

در سعادت یه پدر همین‌که فرزندش صالح باشه ..عصای دستش باشه..علی اکبر میخواست کربلا برا باباش عصا باشه یه جوری زدنش زمین، باباشم زمین‌خورد..

امام صادق علیه السلام فرمود:از سعادت یه پدر اینِ که فرزند پسرش خوش قد و بالا بشه شبیهش بشه..

↫『بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه』
ــــــــــــــــــ
‼️هرگونه کپی برداری از متونِ روضه در #سایت و #کانال هایِ مرتبط با فضایِ روضه بدونِ ذکر منبع و درج آدرس سایت و کانال #جایز نبوده و مصداق بارز #حق_الناس می باشد.

َللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
#شب_هشتم_محرم
#ویژهٔ_ایام_محرم
#سید_مهدی_میرداماد

┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅

↜ وب سایت↶
www.babolharam.net

✓ سروش ↶
http://sapp.ir/babolharam_net

✓ ایتا ↶
https://eitaa.com/babolharam_net

✓ روبیکا ↶
https://rubika.ir/www_babolharam_net

✓ تلگرام ↶
https://t.me/babolharam_net

🛒 فروشگاه فرهنگی↶
https://eitaa.com/babolharam_shop
25 July 2023
ر
11:04
روضه - علی اکبر
ح
حدیث اشک 25.07.2023 08:03:31
تو تنت تا شده و تا شده من هم کمرم
مثل تو درد گرفته همه‌ی بال و پرم

گرچه من عین حسن زهر نخوردم اما
پاره پاره شده حالا همه جای جگرم

ترسم این است که زن‌های حرم جان بدهند
گر ببینند که افتاده‌ای از پا پسرم

چشم من تار شده یا که تو کوچک شده‌ای؟
علی اکبر، علی اصغر شده‌ای در نظرم

خبرش پخش شده: پخش شدی روی زمین
خبرش پخش شده: ریخته‌ای دور و برم

من از این چند برابر شدنت فهمیدم
چقدر کینه به دل داشته‌اند از پدرم

بغلت می‌کنم و از بغلم می‌ریزی
آه بابا چه کنم با تو و این دردسرم

با چنین ریخت و پاشی که شدی ممکن نیست
که تو را یک نفری تا دم خیمه ببرم

دارد از سمت حرم عمه‌ی تو می‌آید
ولدی گفتنم انگار رسیده به حرم
#یا_مظلوم
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر
#محرم_۱۴۰۲
@hadithashk
ر
13:28
روضه - علی اکبر
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 25.07.2023 02:59:31
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


( بنا نبود که آتش به باغ ما بزند
پسر بزرگ نکردم که دست و پا بزند)*

پسر بزرگ نکردم هجا هجا گردد
به گوشه گوشه ی صحرا ، جدا جدا گردد

پسر بزرگ نکردم که تیغ کین بخورد
مقابلِ پدرِ پیر خود زمین بخورد

پسر بزرگ نکردم که از جفای عدو
روی عبا ببرم جسم نامرتب او

پسر بزرگ نکردم که با دلی بی تاب
بخواهد آب ز من ، من شوم ز خجلت آب

چگونه یوسف خود را  ز خاک بردارم
پسر بزرگ نکردم به گرگ بسپارم

#میثم_مومنی_نژاد


*بيت اول از #علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
ر
13:49
روضه - علی اکبر
شیخ‌جعفر شوشتری تصریح‌کرده حسین‌ علیه السلام یه ساعتِ مرگ داشت، یه ساعت شهادتِ داشت. مرگش همون جا بود که رسید بالا سر بدن علی اکبر... شهادتش هم‌ تو‌ گودال بود...

اول شهید از بنی هاشم علی اکبره.
آمد مقابل پدر ایستاد اصحاب یکی یکی رفتن..
"إِسْتَأْذَنَ أَبَاهُ.."
شیخ‌مفید وشیخ حر عاملی تصریح عجیبی دارند میگن هر شهیدی اومد اجازه بگیره حتی اصحاب، حتی غلامِ سیاه، حضرت به راحتی به هیچ‌ کس اجازه نداد.


*ای جانم!
اومد مقابل بابا، سر پایین، بابا جان!
اجازه به من میدی برم میدان؟
حرف علی تموم نشده بود، فرمود: علی جان! برو..
همچین که علی اومد بره میدان،
یه وقت دیدن ابی عبدالله صدا زد: علی! صبر کن بابا،
همه گفتن: حتما میخواد ممانعت کنه بگه نرو میدان،
حسین! حرفش رو عوض میکنه...

صدا زد: علی جان! قبل از رفتنت بابا چند قدم جلو من راه برو میخوام قد و بالات رو ببینم...*


یا ابا عبدالله!
خدا نیاره یه بابا زمین خوردن بچه اش رو ببینه،
خدا نیاره یه بابا صورت بچه اش رو زخمی ببینه،
خدا نیاره یه بابایی کتک خوردن بچه اش رو ببینه...

علی اکبر رفت میدان،
همه گفتن پیغمبر اومده،
شبیه ترین فرد خَلقاً و خُلقاً و مَنطقاً به رسول خدا بود،


جنگ نمایانی کرد، بعضیا گفتن تشنه اش شد، برگشت یه نگاه به بابا کرد دید بابا از خودش تشنه تره،

اینقدر خواهرها براش گریه کردن، داداش! مواظب خودت باش، عمه زینب داره دعا میکنه، سکینه داره دعا میکنه،

اما نالۀ اهل خیمه بلند شد
میدونی کدوم ساعت؟
اون ساعتی که حسین دست رو سر گذاشت..‌
صدای تکبیر بلند شد....

یکی نیزه به پهلوش زد، یکی شمشیر به فرقش زد، اما نتونستن یه کاری کنن از اسب واژگون بشه،
آخر با عمود آهنین به فرق علی اکبر...

این اسب اسبی است که میدونه سوارش چقدر ماهره، تربیت شده است، اونایی که سوار کارن میدونن دستش رو انداخت دورگردن اسب، یعنی اینکه دیگه توان ندارم، من رو برگردون سمت خیمه،
خونِ سر علی جلو چشم اسب رو گرفت،
عوض این که سمت خیمه ها بره رفت وسط دلِ دشمن،
حسین یه وقت دید شمشیرا بالا میاد،

فقطعواه بالسیوف اربا اربا


همچین که با عجله دوید از خیمه گاه تا قتلگاهِ علی، هی زمین میخورد، بلند میشد،

صدا میزد: وَلَدی! ولدی علی!


رسید حسین
چجوری تا جسم علی دوید حسین

اون آخرا خودش رو میکشید حسین
فقط خدا میدونه که چی دید حسین

سرش یه جا
دونه دونه اعضای پیکرش یه جا

جداشد از هم تَنِ پَرپَرش یه جا
جمع نمیشه علی اکبرش یه جا



وقتی که رسید بالاسر علی
دید علی داره پاهاش رو روی زمین میکشه،
صورتش رو گذاشت رو صورت علی...
اومد علی رو بغل بگیره، حسین هر طرف رو میگرفت، یه طرف دیگه روی زمین میریخت...

*پسرم! چرا این طوریت کردن؟ بابا!
عزیز دلم! بلند شو همه ی اهل خیمه دارن گریه میکنن...



تو تنت تا شده و تا شده من هم کمرم
مثل تو درد گرفته همه‌ی بال و پرم

گرچه من عین حسن زهر نخوردم اما
پاره پاره شده حالا همه جای جگرم

ترسم این است که زن‌های حرم جان بدهند
گر ببینند که افتاده‌ای از پا پسرم

چشم من تار شده یا که تو کوچک شده‌ای؟
علی اکبر، علی اصغر شده‌ای در نظرم

خبرش پخش شده: پخش شدی روی زمین
خبرش پخش شده: ریخته‌ای دور و برم

من از این چند برابر شدنت فهمیدم
چقدر کینه به دل داشته‌اند از پدرم

بغلت می‌کنم و از بغلم می‌ریزی
آه بابا چه کنم با تو و این دردسرم

با چنین ریخت و پاشی که شدی ممکن نیست
که تو را یک نفری تا دم خیمه ببرم

دارد از سمت حرم عمه‌ی تو می‌آید
ولدی گفتنم انگار رسیده به حرم



همچین که صورتش رو گذاشت رو صورت علی،
هی میگفت: بابا!
بابا بلند شو ببین دارن به من میخندن،

پسرم علی اکبر! چرا اینقدر علی اصغر شدی بابا؟


علی جان خیز از جا آبرویم را بخر
عمه را از بین نامحرم ببر

لحظاتی هم نگذشت ذکر ابی عبدالله این شد:
……
جوانان بنی هاشم بیایید علی را بر در خانه رسانید
خدا داند که من طاقت ندارم علی را بر در خیمه رسانم
28 July 2023
ر
01:32
روضه - علی اکبر
ا
اتچ بات 27.08.2020 15:53:15
شب هشتم محرم


علی جان
نظر کن به حالم که محزونم و دل پریشون
شده پیکرت اربا اربا جوونم توو میدون
واویلا

علی جان
تموم تنت روی خاکا شده نیزه بارون
غریبونه و تشنه لب دادی توو قتلگاه جون
واویلا

شده پشت و رو پیکر تو ، واویلا
شده غرق خون حنجر تو ، واویلا
مگه چند دقیقه س که رفتی ، از پیشم
چی آوردن آخه سر تو ، واویلا

------------------------

علی جان
زیر سم مرکب شکسته شده استخونات
مثه گل شدی پرپرو توی دشت ریخته اعضات
واویلا

علی جان
زیر دشنه و نیزه ها پیکرت وا شد از هم
با شمشیر تو رو مُثله کردن تنت شد چه درهم
واویلا

عزیزم کنارت می شینم ، واویلا
دارم چندتا اکبر میبینم ، واویلا
دارم می میرم زنده میشم ،جسمت رو
میون عَبا که می چینم ، واویلا

------------------------

علی جان
بلند شو یه چیزی بگو رفته صبر و قرارم
ببین خون شده قلبم و سر روو سینه ت میذارم
واویلا

علی جان
بعیده که دیگه بدون تو زنده بمونم
بلند شو که بابات غریبه بریده امونم
واویلا

غمت می مونه روو دل من ، واویلا
تو رو کشتنت حاصل من ، واویلا
با داغت زمینم زدن این ، خون خارا
فراقت میشه قاتل من ، واویلا

----------------------

#عباس_قلعه



#اجرا_نشده
#شاعرین_با_اخلاص
#روضه_نشین
#درگاه_شاعران_روضه
#نشینان
#تمامی_سبکها_در_سایت_روضه_نشینان
#بروزترین_سبک_شعرهای_مداحی_در_تلگرام
❇️باحضور یکصدو سی شاعر خوشنام کشور
✳️سبکهای خام و بروزبرای هر مناسبت✳️
✅با روضه نشینان بروز باشید
👇👇👇👇👇👇👇
https://telegram.me/joinchat/BELnMjv2DPLwmVDRQ2ISoQ
ر
01:32
روضه - علی اکبر
ی
یا رقیه ( اشعار و سبک های رضا نصابی ) 26.08.2020 00:11:25
هدیه به حضرت علی اکبر صلوات
شوریازمینه روضه ای

ای وای ای وای
وسط معرکه تنها موندی
ای وای ای وای
میونه گله ی گرگا موندی

ای وای ای وای
با سره نیزه تنت درهم شد
ای وای ای وای
پیشه چشمام بدنت درهم شد

همه ی
دلخوشیه من
چه کنم دور و برم میریزی
پیشه چشمام
تکه تکه
رو زمین ای پسرم میریزی

ای عصای
پیریه من
از غمت تا شده قده بابا
از تنه تو
هست نشونی
گوشه گوشه گوشه ی این صحرا

علی اکبر علی اکبر علی اکبر
علی اکبر علی اکبر

ای وای ای وای
بمیرم پخش و پلایی اکبر
ای وای ای وای
بمیرم جدا جدایی اکبر

ای وای ای وای
چقدر با پا زدن بر ابروت
ای وای ای وای
چقدر نیزه زدن بر پهلوت

از زمین من
بر میدارم
خاکه غربت میریزم روی سر
می بینی که
کاره بابات
کشیده به کجاها ای اکبر

بر میدارم
پاره های
تنه تو روی عبامیزارم

پاره های
تنه تو من
تو عبام جدا جدا می زارم

رضا نصابی
13 June 2024
ر
01:12
روضه - علی اکبر
جَلَسَ عَلَی التُراب، پسر ابوتراب
فَبُکائاً عالیا توی اون شلوغیا

صاحَ الإمام، یا وَلَدی
تو رو دیدم اِرباً اِربا وَلَدی
جوونای بنی‌هاشم اومدن
ببرن تو رو از اینجا وَلَدی

رحم کن، به حال مضطرم
رحم کن، به غربت حرم
رحم کن، به اشک مادرت
به اشک دخترم

ای وای علی اکبرم ...

***
روضه می‌خونه لهوف، قَطَّعوهُ بِسُیوف
می‌زنه حسین صدا دُنیا بَعدَکَ العَفا

صاحَ الاِمام یا وَلَدی
اینا کینه دارن از اسمت علی
به گمونم برای همینه که
صد و ده تکه شده جسمت علی

ای کاش جلوی پدری ای کاش نیفته پسری
ای کاش که میشد بیارم عبای بیشتری

ای وای علی اکبرم ...

***
روی خاکا می‌شینم، بدنت رو می‌چینم
گریه‌هام نمیشه کم، زینب اومد کمکم

صاحَ الاِمام یا وَلَدی
بدنی که چیدمش علی نشد
نمی‌خواستم ببینه، حتی کسی
سایه‌ی خواهرمو ولی نشد

پاشو، برای ما بده
پاشو، که عمه اومده
پاشو علی اکبرم عذابمون نده

ای وای علی اکبرم ...
13 July 2024
ر
12:08
روضه - علی اکبر
بوسه‌ای حتی تنت را نامنظم می‌کند

حیف از این قد رعنا، حیف از این قد و بالا
حیف از این سرو رعنا، حیف از این قد و بالا

جون میده رو دست بابا
قطعه قطعه اربا اربا

محاسنم از خونش رنگینه
عمه جون دادنش و میبینه

قاتل بی حیا اومد به حال من بخنده
عمه اومد با معجرش، زخماتو ببنده

جلو چشماش، پیکرش افتاد
کلاه خودِش از سرش افتاد

روی زمین بال و پرش افتاد
زینب یاد مادرش افتاد

حسین ...
12:08
تو تنت تا شده و تا شده من هم کمرم
مثل تو درد گرفته همه‌ی بال و پرم

گرچه من عین حسن زهر ننوشیدم لیک
پاره پاره شده حالا همه جای جگرم

ترسم این است که زن‌های حرم جان بدهند
گر ببینند که افتاده‌ای از پا، پسرم

چشم من تار شده یا که تو کوچک شده‌ای
علی اکبر، علی اصغر شده‌ای در نظرم

خبرش پخش شده پخش شدی روی زمین
خبرش پخش شده ریخته‌ای دور و برم

من از این چند برابر شدنت فهمیدم
چقدر کینه به دل داشته‌اند از پدرم

بغلت می‌کنم و از بغلم می‌ریزی
آه بابا چه کنم با تو و این دردسرم؟

حسین
12:08
چشمِ من تار شده یا که تو کوچک شده‌ای؟
علی‌اکبر! علی‌اصغر شده‌ای در نَظَرم

خبرش پخش شده پخش شدی روی زمین
خبرش پخش شده ریخته‌ای دور و بَرَم

بغلت می‌کنم و از بغلم می‌ریزی
آه بابا چه کنم با تو و این دردِسَرَم؟

با چنین ریخت و پاشی که شده ممکن نیست
که تو را یک نفری تا دَمِ خِیمه بِبَرم
****
قدرِ یه دَشت علی دارم، عَبای من کمه
(چرخیده پیکرت بابا رو نِیزه‌ی همه)۲

قطعه به قطعه‌ای باید علی بشی
کنارِهم می‌چینمت شاید علی بشی

تشییعِ پیکرت اوج مُصیبَته
یه چشمِ من به تو یه چشمِ من به عَمّته
****
بر لبانِ حرمله دیدم تَبَسُّم آمده
اوّلین بار است زینب بِینِ مردم آمده

شباهتی داشت داغت، به برگای پاییزی
دیدم که از روی اسب، داری زمین می‌ریزی

زحمتی دارم اَبَاالفضلم، تو هم با من بگرد
من که خیلی گشتم اَمّا، بیش از این پیدا نشد

(این که برگشته به خِیمه در عَبا، بَختِ من است)۲
در میانِ یک عَبا بَختِ بلندم جا نشد

او خلاصه آمد و من هم خلاصه چیدمش
چیدم اَمّا آن جوانِ خوش‌قدوبالا نشد

حسین.....
ر
17:21
روضه - علی اکبر
ر
روضه 12.07.2024 22:39:55
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم_محرم

شکر خدا زره زتنت در نیامده
با چنگ گرگ پیرهنت درنیامده

میخواستم باز ببوسم لبت ولی
دیدم که تیراز دهنت در نیامده

یک دشت اکبروپدری پیرویک عبا
حتی زعهده کفنت در نیامده

دارم زروی خاک جگرم را جمع میکنم
این چند نیزه از بدنت در نیامده

با یک فضع محاسن بابا خضاب شد
حرفی زدست و پا زدنت در نیامده

برخیز جانم امده از گریه برلبم
مدیون گیسوی پریشان زینبم

پیش دشمن مپسند این همه من گریه کنم

قاسم نعمتی
@rozeh_gram
5 November 2024
ر
11:49
روضه - علی اکبر
ات
ا ت 27.08.2020 16:43:26
دق ام دادند جانم را گرفتند
همه تاب و توانم را گرفتند
جوانی داشتم خوش قدّ و بالا
فلک دیدی جوانم را گرفتند ؟

فلک دیدی چه خاکی بر سرم شد
علی اکبر ؛ علیِ اصغرم شد
برایش کوچه واکردند ای وای
چقدر اکبر شبیه مادرم شد


زمین خوردی خزانی شد بهارت
نزارم میکند حال نزارت
ندارد قوتی پاهایم اما
می آیم با سر زانو کنارت

امان از ضربه با شدت علی جان
تو را کشتند با سرعت علی جان
شبیه فاطمه مادربزرگت
زمین خوردی تو با صورت علی جان

ترک خورده شبیه من لبانت
شبیه تکه چوبی شد زبانت
رمق دیگر ندارد دست هایم
بگیرد لخته خون را از دهانت

همین حس و همین حال ات مرا کشت
همین زخم پر و بالت مرا کشت
نمانده جای سالم در سر تو
همین لبهای پامالت مرا کشت



علی اکبرم ! دردت به جانم
نبی دیگرم! دردت به جانم
نکش پا بر زمین در پیش بابا
عزیز پرپرم دردت به جانم

" به هرجا بنگرم تنها تو بینم
نشان از روی زیبای تو بینم
به هر جا ردی از جسم تو پیداست
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم "


فراقت میکند پیرم همین جا
به من باشد که میمیرم همین جا
ندارم پای رفتن سوی خیمه
کنار تو زمینگیرم همین جا







--------------






سپه کوفه و شام ایستاده

به تماشای شه و شه‌زاده

شه به روی پسرش افتاده

همه گفتند حسین جان داده
ر
11:50
روضه - علی اکبر
ات
ا ت 27.08.2020 16:03:16
قربون تو آقازاده برم که هر موقعه حسین نگاه به قدو بالات میکرد یاد پیغمبر می افتاد ..
أشبهُ النّاس خَلقاً وخُلقاً ومَنطِقاً برسولك ..

لحظۀ آخرم که گفت بابا میخوام برم گفت عیبی نداره عزیزم برو تو خیمه با خواهرا و محارم وداع کن ..

من نمیدونم چه وداعی داشته علی اکبر ..
میگه وقتی رفت تو خیمه ابی عبدالله میگه دیدم نمیاد بیرون .‌.
میگه اومد پردۀ خیمه رو کنار زد دید این زن و بچه دورش حلقه زدن ..
هی میگن *یاعلی ارحم بغربتنا ..*
ابی عبدالله دید این طوری نمیزارن علی بره میدان ..
دستشو گرفت فرمود :
*فإنه ممسوس في ذات الله*
علی مُ رهاش کنید بزارید بره میدان .. لذا وقتی سوار اسب شد تا اومد بره گفت بابا صبر کن ..
علی جان پیاده شو بابا یه چند قدم دیگه جلوم راه برو ..
میخوام قد و بالاتُ ببینم ..
ای وای .. ای وای ..



هنوز اگه گوش دلتُ باز کنی ، صدا نالۀ حسین داره میاد .. هی میگه ولدی .. رفت میدان بعضیا میگن دو بار برگشتُ رفت ..


همچین که رفت خانم حضرت سکینه (س) میگه من کنار بابام ایستاده بودم یه وقت نگام افتاد تو چشمایِ بابام ..

دیدم حالت احتضار بهش دست داده
3 July 2025
ر
19:32
روضه - علی اکبر
روضه علی اکبر
آپدیت محرم ۱۴۴۷

سوی لشکر می روی جان پدر آهسته تر
پیش چشمم ره برو نور بصر آهسته تر


اومد مقابل بابا، سر پایین، بابا جان!
اجازه به من میدی برم میدان؟
حرف علی تموم نشده بود، فرمود: علی جان! برو..
همچین که علی اومد بره میدان،
یه وقت دیدن ابی عبدالله صدا زد: علی! صبر کن،
همه گفتن: حتما میخواد ممانعت کنه بگه نرو میدان،
  حسین! حرفش رو عوض میکنه...

صدا زد: علی جان! قبل از رفتنت بابا چند قدم جلو من راه برو میخوام قد و بالات رو ببینم...*

سوی لشکر می روی جان پدر آهسته تر
پیش چشمم ره برو نور بصر آهسته تر

می روی قدم قدم بر سوی میدان نبرد
می زنی بر قلب بابایت شرر آهسته تر

یا ابا عبدالله!
خدا نیاره یه بابا زمین خوردن بچه اش رو ببینه،
خدا نیاره یه بابا صورت بچه اش رو زخمی ببینه،
خدا نیاره یه بابایی کتک خوردن بچه اش رو ببینه...

علی اکبر رفت میدان،
همه گفتن پیغمبر اومده،
شبیه ترین فرد خَلقاً و خُلقاً و مَنطقاً به رسول خدا بود،

جنگ نمایانی کرد، بعضیا گفتن تشنه اش شد، برگشت یه نگاه به بابا کرد دید بابا از خودش تشنه تره.

اینقدر خواهرها براش گریه کردن.
هی ناله میزنن:
ارحم غربتنا
به غربت ما رحم کن علی….

اما نالۀ اهل خیمه بلند شد
میدونی کدوم ساعت؟
اون ساعتی که  صدای علی از میدان بلند شد
-علیک منی السلام یا اباعبدالله-
حسین دست رو سر گذاشت..‌
صدای تکبیر بلند شد....

فلک دیدی چه خاکی بر سرم شد
علی اکبر ؛ علیِ اصغرم شد
برایش کوچه واکردند ای وای
چقدر اکبر شبیه مادرم شد

یکی نیزه به پهلوش زد، یکی شمشیر به فرقش زد، اما نتونستن یه کاری کنن از اسب واژگون بشه،
آخر با عمود آهنین به فرق علی اکبر...

این اسب اسبی است که میدونه سوارش چقدر ماهره، تربیت شده است،
اونایی که سوار کارن میدونن دستش رو انداخت دور گردن اسب،
یعنی اینکه دیگه توان ندارم، من رو برگردون سمت خیمه،
خونِ سر علی جلو چشم اسب رو گرفت،
عوض این که سمت خیمه ها بره رفت وسط دلِ دشمن،
حسین یه وقت دید شمشیرا بالا میاد.

فقطعواه بالسیوف اربا اربا -

همچین که با عجله دوید از خیمه گاه تا قتلگاهِ علی، ابی عبدالله سواره اومد زینب پیاده - اما زینب سریعتر رسید سر نعش علی
آخه نرسیده به بدن علی از اسب روی زمین افتاد، هی زمین میخوره، بلند میشه، آخر با سر زانو خودشو رسوند به بدن علی…

رسید حسین
چجوری تا جسم علی دوید حسین
اون آخرا خودش رو میکشید حسین
فقط خدا میدونه که چی دید حسین

سرش یه جا
دونه دونه اعضای پیکرش یه جا
جدا شد از هم تَنِ پَرپَرش یه جا
جمع نمیشه علی اکبرش یه جا


وقتی که رسید بالا سر علی
دید علی داره پاهاش رو روی زمین میکشه،
ارباب منو شما به هفت مرتبه داد زد : وَلَدی! ولدی علی!

چشمِ من تار شده یا که تو کوچک شده‌ای؟
علی‌اکبر! علی‌اصغر شده‌ای در نَظَرم

بغلت می‌کنم و از بغلم می‌ریزی
آه بابا چه کنم با تو و این دردِسَرَم؟

با چنین ریخت و پاشی که شده ممکن نیست
که تو را یک نفری تا دَمِ خِیمه بِبَرم

آخر سر دلش طاقت نیاورد صورتش رو گذاشت رو صورت علی…

سپه کوفه و شام استاده
به تماشای شه و شهزاده
شه روی نعش علی افتاده
همه گفتن حسین جان داده

همچین که صورتش رو گذاشت رو صورت علی، هی میگفت:
بابا! بابا بلند شو ببین دارن به من میخندن،

بر لبانِ حرمله دیدم تَبَسُّم آمده
اوّلین بار است زینب بِینِ مردم آمده

علی جان خیز از جا آبرویم را بخر
عمه را از بین نامحرم ببر

لحظاتی هم نگذشت ذکر ابی عبدالله این شد:
……
جوانان بنی هاشم بیایید علی را بر در خانه رسانید
خدا داند که من طاقت ندارم علی را بر در خیمه رسانم
14 July 2025
ر
12:30
روضه - علی اکبر
#حضرت_علی_اکبر_شهادت

سنگها صورت او را عوضم بوسیدند 
تیرها سخت به آغوش علی چسبیدند

داشت می رفت به میدان قد و بالایی داشت
عمه هایش همگی دور سرش گردیدند

سرو من تشنه به میدان شهادت می رفت
خواهرانش عوض ابر بر او باریدند

پیرمردان همه گفتند رسول الله است
جمعیت از نفس افتاد، همه ترسیدند

😭نمک زندگی من پسرم بود ولی
نمک زندگی ام را به زمین پاشیدندم😭

😭مجلس ختم گرفتیم کنار بدنش 
عوض فاتحه خوانی همگی رقصیدند😭

هفت بار از جگر سوخته ام ناله زدم 
مرد و نامرد همه غربت من را دیدند

آمدم جمع کنم زندگی ام را از خاک
دسته جمعی به من و گشتن من خندیدند

#یامظلوم
17 February 2026
ر
17:41
روضه - علی اکبر
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#محاوره
#ا_ر_با_ا_ر_با


اربا اربا یعنی پا نشی دیگه
عصای دست بابا نشی دیکه

یه جوری بپاشه از هم بدنت
که رو دست بابا جا نشی دیگه


اربا اربا یعنی کینه رو بیاد
شمشیراشون تا روی ابرو بیاد

یه جوری داغتو رو دل بذارن
که بابات سمت تو با زانو بیاد


اربا اربا یعنی پرپرت کنن
تیغا رو راهی پیکرت کنن

اربا اربا یعنی اکبر باشی و
دشمنا هزار تا اصغرت کنن


😭😭😭😭
🔥اربا اربا یعنی پاییزت کنن
کشته‌ی شمشیرای تیزت کنن

بعد از این که تیکه تیکه کردنت
بشینن دوباره ریزریزت کنن 🔥
😭😭😭😭


اربا اربا یعنی زیر جوشنت
پاره پاره بشه حتی پیرهنت

وقتی نیزه ها میکوبن بشینه
روی هرکدوم یه تیکه از تنت


اربا اربا یعنی اونقد بزنن
که زنا ناله‌ی ممتد بزنن

پسرت رو جلوی چشمای تو
بزنن بد بزنن بد بزنن


اربا اربا یعنی نزدیک فرات
پسرت رو بکشن جلو چشات

بشینی گریه کنی گریه کنی
دشمنات هو بکشن به گریه هات


#محمد_نجاری
#وحید_عظیم_پور

@raziolhossein