3 August 2022
Channel «شعر- قاسم و عبدالله بن الحسن» created
ر
12:30
روضه - قاسم بن الحسن
چشمی که بسته ای به رخم وا نمی شود
یعنی عمو برای تو بابا نمی شود

ای مهربان خیمه، حرم را نگاه کن
عمه حریف گریه ی زنها نمی شود

تا جان نداده مادرت از جا بلند شو
زخم جگر به گریه مداوا نمی شود

باید مرا به سمت حرم با خودت بری
من خواستم که پا شوم اما نمی شود

باور نمی کنم چه به روزت رسیده است
اینقدر تکه سنگ که یکجا نمی شود

تقصیر استخوان سر راه مانده است
راه نفس گمان نکنم، وا نمی شود

این نعل های تازه چه کردند با تنت
عضوی که از تو گمشده پیدا نمی شود

بی تو عمو اسیر تماشا شده ببین
قدت شبیه قامت سقا شده ببین

مثل دلم تمام تنت زیر و رو شده
دشتی از آه شعله زنت زیر و رو شده

پیراهنی که بر بدنت بود کنده اند
پیراهنی که شد کفنت زیر و رو شده

از بس که اسب بر بدنت تاخت با سوار
حتی مسیر آمدنت زیر و رو شده

با من بگو به دست که افتاده کاکلت
این طور موی پر شکنت زیر و رو شده

از بس که سنگ بر سر و پای تو ریخته
از بس که نیزه روی تنت زیر و رو شده

انگار جای فاصله ها پر نمی شود
از بس تمامی بدنت زیر و رو شده
ر
12:31
روضه - قاسم بن الحسن
د
درگاه شاعرانِ روضہ نشینان 03.08.2022 00:54:53
هدیه به امام حسن صلوات
واحد یا زمینه یا زمزمه ی روضه ای حضرت قاسم


قاسمم
بلند بالا شدی تو
به زیر سم مرکب
قد سقا شدی تو


عقاب حسن قاسم
کی بال تورو چیده
جای نقل بارون سنگ
رو سر تو باریده


قاسمم
جلو چشمام رو خاک افتادی
جلو چشمام تو جون می دادی

عزیز جونم

قاسمم
چقدر زدن تیغ به تنت
چیزی نمونده از بدنت

عزیز دلم.


از حسن
هر کسی کینه ای داشت
دیدم روی تنه تو
تیغ یا شمشیری می ذاشت


بند بند تنت قاسم
دیدم که گسست از هم
به زیر سم مرکب
تنت می پیچید در هم


قاسمم
ناله ی عمو جونت اومد
صدای استخونت اومد

عزیز دلم

قاسمم
تورا اهلا من عسل زدن
تورا با بقض جمل زدن


عزیز دلم


رضا نصابی
روضه - قاسم بن الحسن pinned this message
روضه - قاسم بن الحسن pinned this message
ر
12:33
روضه - قاسم بن الحسن
اي يادگار ِ رويِ قشنگِ برادرم

جان كَندَنت روي زمين نيست باورم



وقتي كه استغاثه ي جانسوز تو رسيد

هفت آسمان شكست و فرو ريخت برابرم



پُر شد فضا ز عطر گلابِ تنت عمو

عطر تن تو زنده كُند يادِ اكبرم
پا بر زمين نكش كه دلم ريش ميشود

پرپر نزن مثال كبوتر برابرم
ر
13:14
روضه - قاسم بن الحسن
ا
امام هشت مرجع تخصصی اشعارمذهبی 03.08.2022 12:44:48
#اشعار_و_مناسبتهای_ویژه_ماه_های_محرم_و_صفر
#قاسم_بن_حسن_ع

شهادت حضرت قاسم بن الحسن(ع) -( پیش نگاه مضطر من دست و پا مزن )
@emam8com



پیش نگاه مضطر من دست و پا مزن
در موج خون ، کبوتر من دست و پا مزن

ای قد کشیده زیر سم اسب ، داغ تو
تیغی است روی حنجر من دست و پا مزن
عطر مدینه می وزد از زخم های تو
آیینه ی برادر من دست و پا مزن
اینسان عمو مگو که کار از عمو گذشت
ای بسمل برابر من دست و پا مزن
خون می چکد ز پهلو و بازو و سینه ات
زخمی ترین چو مادر من دست و پا مزن

دشمن دوباره دید که من گریه میکنم
ای وای علی اکبر من دست و پا مزن

شاعر: #میثم_مومنی_نژاد

این مطلب در سایت :
https://emam8.com/article/80129/



کاملترین و بروزترین اپلیکیشن شعر و سبک مداحی را از اینجا دانلود کنید 👇👇👇



http://em8.ir/dl
روضه - قاسم بن الحسن pinned this message
روضه - قاسم بن الحسن pinned this message
ر
18:54
روضه - قاسم بن الحسن
ا
اشعار عبدالمحسن 26.07.2022 23:26:27
#حسن_کربلا
السلام علیک یا قاسم بن الحسن علیهماالسلام

سردار بی زره، حسن کربلا برو
آهسته از کنار من و عمّه ها برو
خالی نبود جای حسن وقت بودنت
حالا دوباره بی حسنم کرده رفتنت
قاسم اگر که پشت سرت گریه می کنم
بر غربت تو و پدرت گریه می کنم
تو یک تنه به سمت سپاهی روان شدی
مثل پدر اسیر جفا، بی امان شدی
بابای تو امام بدون سپاه بود
مسموم زهر کینه بدون گناه بود
ظلم و جفای همسر او داغ من شده
باران تیر و پیکر او داغ من شده
حالا تو می روی وسط بغض لشکری
ای یاس من چگونه ببینم که پرپری

ای قدکشیده زیر سُم مرکب عدو
کم دست و پا بزن جلوی دیده ی عمو
زخم هلالی تن تو می کشد مرا
در خون تپیده، دیدن تو می کشد مرا
فهمیدم از جراحت لب های خونی ات
شد سنگ، پاسخ دم ِ (اِن تَنکُرونی )ات
از نعل تازه پیکر تو چنگ خورده است
در جوی خون تمام تنت رنگ خورده است
اعضای پیکرت شده قاسم چه زیر و رو
در پهلوی تو مانده چرا نیزه ی عدو
در هرکجا نشان ز تن بی گناه توست
گویا تمام کرب و بلا قتلگاه توست
هم قدّ تو کشیده شده زیر دست و پا
هم قدّ من خمیده از این محنت و بلا
ای تو ورق ورق شده قرآن مجتبی'
حالا چگونه من ببرم تا حرم تو را
قبل از رسیدن لب ِخنجر به حنجرم
کشته شدم ز داغ تو و داغ اکبرم

✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
ر
18:57
روضه - قاسم بن الحسن
ک
کانال ‌متن روضه 03.08.2022 14:44:51
|⇦• #قسمت_پایانی / #روضه حضرت قاسم ابن الحسن (ع) اجرا شده شب ششم محرم۱۴۰۰ به نفس حاج میثم مطیعی
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻

"وهُوَ يَقولُ:
انْ تَنْکُرونى فَانَا فرعُ الْحَسَن
سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى و الْمُؤْتَمَن..."
اگه من رو نمیشناسید من پسر حسنم...
رجز خوند...
"هذَا حُسَیْنٌ کَالاسیرِ الْمُرْتَهَن"
عموی من رو اسیر کردید...
جنگ نمایانی کرد....
اون نامردی که گفت من داغش رو به دل عموش میگذارم...راوی میگه من بهش گفتم:
ما تُريدُ بِذلِكَ؟ "
چرا میخوای همچین کاری بکنی؟!

" يَكفيكَ هؤُلاءِ الَّذينَ تَراهُم قَدِ احتَوَشوهُ... "
همینا که دورش رو گرفتند کافی اند..‌
گفت:
"قالَ: وَاللّهِ لَأَفعَلَنَّ! "
من این کار رو میخوام بکنم...
"فَما وَلّى حَتّى ضَرَبَ رَأسَهُ بِالسَّيفِ..."
یه ضربه ای به سر قاسم زد...
" فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجهِهِ..."
نوجوون با صورت به زمین افتاد...

صدا زد: "يا عَمّاه! "
(حسن جان یادت میاد اون روزی که با برادرت وارد خانه شدی‌‌...صدا زدیم یا عماه! ما ینیم امنا

گفتید:اسماء! مادر ما این ساعت نمی خوابید...
اسماء صدا زد:
یابنی رسول الله ما
قد فارقنی الدنیا...
مادر از دنیا رفت...
اسما با هزار زحمت شما دو برادر را بلند کرد...گفت برید باباتون رو خبر کنید.‌..شما آمدید...
" وَ رَفَعَ اصواتهما بالبکاء..."
بلند بلند گریه می کردیم...اصحاب آمدند گفتند:یابنی رسول الله چی شده؟
چرا گریه می کنید؟
شما بلند صدا زدید:
"ماتَت اُمُّنا فاطمه..."
مادرمون از دنیا رفت...
امیرالمومنین در مسجد شنید...
"فَوَقَعُ علیٍّ وجهِه..."
علی با صورت به زمین افتاد...
قاسم با صورت به زمین افتاد..
رسم این خانواده اینه...
یه روز مادرش بین در و دیوار با صورت به زمین افتاده بود...
وقتی به زمین افتاد صدا زد:
یا عَمّاه! عمو بیا...عمو آمد...
در مقاتل نوشته اند مثل باز شکاری آمد...
فَانقَضَّ عَلَيهِ الحُسَينُ عليه السلام كالصَّقرِ، وتَخَلَّلَ الصُّفوفَ، وشَدَّ شِدَّةَ اللَّيثِ الحَرِبِ، فَضَرَبَ بِالسَّيفِ...
اون ملعون رو به درک واصل کرد...
میگه یک مرتبه دیدم...
"بِالحُسَينِ عليه السلام قائِمٌ عَلى رَأسِ الغُلامِ..."

حسین بالا سر قاسم ایستاده...

" وهُوَ يَفحَصُ بِرِجلَيهِ..."
قاسم پا بر زمین می کشید...*

صدای زخمیش پیچیده توی صحرا
عمون جون دریاب من رو توو این واویلا
عمو جون خیلی خوشحالم من
پیغمبر رو بغل می‌گیرم
مرگو مثل عسل می‌نوشم، برات می‌میرم
اکبر که جوشن داشت شد إربا إربا
قاسم فقط با یک کفن...! آه دنیا...
شهید شد قاسم...
پاشو به سختی میکشه رو خاکا
چشماشو با گریه می‌بنده مولا
شهید شد قاسم
«امانتی محتبی پرپر شد، عزیزم قاسم»

شاعر: سید مهدی سرخان

↫『بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه
ــــــــــــــــــ
‼️هرگونه کپی برداری از متونِ روضه در سایت و کانال هایِ مرتبط با فضایِ روضه بدونِ ذکر منبع و درج آدرس سایت و کانال #جایز نبوده و مصداق بارز #حق_الناس می باشد.
#hardrevenge
#انتقام_سخت
#مرگ_بر_آمریکا
#روضه_سیدالشهدا_علیه_السلام
#روضه_حضرت_قاسم_ابن_حسن
#حاج_میثم_مطیعی
#شب_ششم_محرم
#ویژه_ایام_محرم

┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
↜ وب سایت↶
www.babolharam.net

✓ سروش ↶
http://sapp.ir/babolharam_net

✓ ایتا ↶
https://eitaa.com/babolharam_net

✓ تلگرام ↶
https://t.me/babolharam_net
ر
18:59
روضه - قاسم بن الحسن
ک
کانال ‌متن روضه 03.08.2022 09:45:05
#قسمت_دوم #روضه و توسل به حضرت قاسم سلام الله علیه اجرا شده شب ششم محرم۱۴۰۰ به نفس سیدمجیدبنی فاطمه•✾•
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻
وقتی خواست بره میدان، نه زرهی به اندازش بود نه کلاه خود، اومد اذن میدان بگیره ابی عبدالله اجازه نداد، اومد تو خیمه همچین که بچه بغض کرده داره گریه میکنه زانوی غم بغل گرفته، مادرش یه نگاه کرد گفت: عزیزم الان خوشحالت میکنم، از تو بقچه یه چیزی در آوُرد یه نامه ای رو، گفت: این دستخط بابات امام مجتبی است، فرموده: هروقت کربلا رسیدید اینو بدید به قاسم به عموش برسونه، اینقدر خوشحال شد نامه رو آوُرد مقابل عمو جان، سرش پایین همچین که اباعبدالله نامه رو باز کرد، چشمش افتاد به دستخط داداشش شروع کرد گریه کردن، حسن جان کجایی ببینی داداشت رو غریب گیر آوُردن، در آن نامه نوشته: حسین جان،! نیستم کربلا یاریت کنم، عوض من قاسمم میدان بره...
نوجوان دوازده سیزده ساله داریم یا نه؟ نگاه کن قد و قواره‌ی یه نوجوان دوازده سیزده ساله رو، ماه پاره بود نقاب به صورتش زده بودن...
همچین که عمو اجازه داد قاسم بره، سرمه به چشمش کشیدن، موهاش رو شونه کردن، نقاب به صورتش زدن، عمو عباس کمک کرد سوار بر مرکب شد، اما پاها به رکاب اسب نمیرسید، حالا داره میره عمه زینب داره دعاش میکنه، صدای گریه‌ی اهل خیمه بلند شد، ابی عبدالله داره نگاه میکنه...
اینقدر عاشق بودن این عمو و برادر زاده، شیخ جعفر شوشتری میگه: پشت خیمه وقتی خواستن وداع کنن ابی عبدالله قاسم رو بغل گرفت، اینقدر این دو بزرگوار گریه کردن یه وقت دیدن حسین و قاسم غش کردن، حالا حسین داره همه‌ی عشقش رو به میدان میفرسته، عمو قربون شمشیر زدنت عزیزدلم! مثل داداش حسنم شمشیر به دست گرفته، چقدر نترسه همه دارن براش وَ اِن یَکٰاد میخونن، صدای تکبیر بلند شد، خبر رسید به خیمه سرلشکرشون رو قاسم زمین زد، اما همه‌ی اهل خیمه یه صحنه ای رو دیدن صدا ناله ها بلند شد، یه وقت دیدن حسین دست روی سر گذاشت، قاسم رو دوره‌ اش کردن، یه وقت یه ناله ای رسید جلو خیمه ی عمو، به دادم برس حسین، وقتی رسید دید بدن غرق خونه، یه نانجیبی کاکُل قاسم رو گرفته...
نوجوانی که پاش به رکاب اسب نمیرسید، شیخ جعفر شوشتری میگه: ابی عبدالله بدن قاسم رو گرفت، بغل کرد، خواست بیاد سمت خیمه، میدیدن پاهای قاسم روی زمین کشیده میشد، اینجا میگه دوتا دلیل داره یا اینقدر مصیبت بر حسین سخت بود حسین با قد خمیده قاسم رو آوُرده به سمت خیمه، یا اینکه بدن اینقدر زیر سم اسب ها بوده....

↫『بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه』
ــــــــــــــــــ
‼️هرگونه کپی برداری از متونِ روضه در سایت و کانال هایِ مرتبط با فضایِ روضه بدونِ ذکر منبع و درج آدرس سایت و کانال #جایز نبوده و مصداق بارز #حق_الناس می باشد.
#hardrevenge
#انتقام_سخت
#مرگ_بر_آمریکا
#روضه_حضرت_قاسم_علیه_السلام
#سید_مجید_بنی_فاطمه
#شب_ششم_محرم
#ویژه_ایام_محرم
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
↜ وب سایت↶
www.babolharam.net

✓ سروش ↶
http://sapp.ir/babolharam_net

✓ ایتا ↶
https://eitaa.com/babolharam_net

✓ تلگرام ↶
https://t.me/babolharam_net
ر
19:00
روضه - قاسم بن الحسن
ک
کانال ‌متن روضه 03.08.2022 09:43:00
|⇦•هم پریشان حسینم هم...
#قسمت_اول #روضه و توسل به حضرت قاسم سلام الله علیه اجرا شده شب ششم محرم۱۴۰۰ به نفس سیدمجیدبنی فاطمه•✾•
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻
هم پریشان حسینم هم پریشان حسن
ای به قربان حسین و ای به قربان حسن

روز اول مادرم چشمان من را نذر کرد
این یکی آنِ حسین و آن یکی آنِ حسن

*امام حسن و امام حسین با هم زور آزمایی میکردن، مادرش نگاه میکرد، زیر لب میگفت: جانم حسین! علی میگه: جانم حسین! یه وقت دیدن وجود نازنین پیغمبر نگاه میکنن زیر لب فرمود: جانم حسن! بابا فرموده بودید هر وقت میخواید تشویق کنید بچه‌ی کوچیکتر رو تشویق کنید، صدا زد: زهرا جان! دیدم تو میگی: حسین! علی میگه: حسین! نگاه کردم دیدم همه‌ی ملائکه الله میگن: جانم حسین! دیدم اینجا حسنم غریبه، پیغمبر مژده داد فرمود: در قیامت که همه گریانند، اشک ریزان حسن خندانند...*

هر شبی که فاطمه بر روضه هامان میرسد
هست گریان حسین و هست گریان حسن

نه که دنیا، دِینمان را هم کریمان میدهند
من که ایمان دارم از اول به قرآنِ حسن

زیر ایوان نجف دیدم که روزی میرسد
یا حسن جان مینویسم زیر ایوان حسن

هر کجا رفتم دیدم کار دست مجتباست
بشکند دستم نباشد گر به دامان حسن

نه که تنها این دو شب کُلِ مّحرم میشویم
شب به شب تکیه به تکیه باز مهمان حسن

قاسمش وقتی به میدان زد حسین آهسته گفت
میرود جان حسین و میرود جان حسن

شد حسن یک ضربه زد ازرق همانجا شد دو تا
نعره زد عباس ای جانم به قربان حسن

روضه های ما همه لطف امام مجتباست
شکر هر شب میروم در زیر باران حسن

پیش زهرا آبرو داری کنیم و آوریم
هی گلاب و دسته گل یاد یتیمان حسن

↫『بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه』
ــــــــــــــــــ
‼️هرگونه کپی برداری از متونِ روضه در سایت و کانال هایِ مرتبط با فضایِ روضه بدونِ ذکر منبع و درج آدرس سایت و کانال #جایز نبوده و مصداق بارز #حق_الناس می باشد.
#hardrevenge
#انتقام_سخت
#مرگ_بر_آمریکا
#روضه_حضرت_قاسم_علیه_السلام
#سید_مجید_بنی_فاطمه
#شب_ششم_محرم
#ویژه_ایام_محرم
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
↜ وب سایت↶
www.babolharam.net

✓ سروش ↶
http://sapp.ir/babolharam_net

✓ ایتا ↶
https://eitaa.com/babolharam_net

✓ تلگرام ↶
https://t.me/babolharam_net
روضه - قاسم بن الحسن pinned this message
ر
19:15
روضه - قاسم بن الحسن
ت۹
توکلی مدیریت ۹۱۲ 26.09.2017 09:55:54
حضرت #زهرا امام #حسن
روز روشن بود و دیدم دل آسمون گرفت

دومی میون کوچه سر راهمون گرفت

برگه ی فدک رو از تو دست مادرم کشید

یه کاری کرد که همون جا رنگ صورتم پرید

نه فقط عدو حیا زجد اطهرم نکرد

دیوار مدینه هم رحمی به مادرم نکرد

آسمون دور سرم می چرخید و هیچ کی نبود

رنگ روی من سفید و رنگ مادرم کبود

مادرم مدد گرفت زاسم شاه عالمین

یا علی گفت و بلند شد آروم از روی زمین

گفت حسن جون پسرم تو محرم راز منی

مبادا زین قصه با بابایت حرفی بزنی

بعد از اون جسارتی که شد به ناموس خدا

من شدم عصای دست مادرم تو کوچه ها

#خونمون این طرفه کجا میری بیا بیا

چیزی تا خونه نمونده جون بابا راه بیا

دیگه داریم میرسیم اینقده رو خاکا نشین

بذار تا گوشواره تو بردارم از روی زمین
19:15
امام #حسن #بقیع
مرغ دل ما گشته گرفتار بقیع
قــــربان بقیع و اشک زوار بقیع
شـبها که در بقیع را می بندند
من گـریه کنم به پشت دیوار بقیع
ر
19:17
روضه - قاسم بن الحسن
خونمون این طرفه کجا میری بیا بیا

چیزی تا خونه نمونده جون بابا راه بیا

دیگه داریم میرسیدم اینقده رو خاکا نشین

بذا تا گوشوارت و جمع کنم از روی زمین

فضه داره با ناله هاش اتیش به جونم میزنه

هر کی با هر چی دستشه مادر ما رو میزنه

قنفذ از راه همان لحظه که امد میزد

تازه میکرد نفس را و مجدد میزد
روضه - قاسم بن الحسن pinned this message
روضه - قاسم بن الحسن pinned this message
22 July 2023
Channel title changed to «- قاسم بن الحسن»
Channel title changed to «قاسم بن الحسن»
ر
11:30
روضه - قاسم بن الحسن
کیفیت میدان رفتن حضرت قاسم و شهادت ایشان

منبع: مقتل الحسين عليه السلام؛ خوارزمي: ج 2 ص 27

خَرَجَ مِن بَعدِهِ [أي بَعدِ عَونِ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ جَعفَرٍ] عَبدُ اللّهِ بنُ الحَسَنِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ في بَعضِ الرِّواياتِ، وفي بَعضِ الرِّواياتِ‏ القاسِمُ بنُ الحَسَنِ وهُوَ غُلامٌ صَغيرٌ لَم يَبلُغِ الحُلمَ فَلَمّا نَظَرَ إلَيهِ الحُسَينُ عليه السلام اعتَنَقَهُ، وجَعَلا يَبكِيانِ حَتّى غُشِيَ عَلَيهِما، ثُمَّ استَأذَنَ الغُلامُ لِلحَربِ فَأَبى عَمُّهُ الحُسَينُ عليه السلام أن يَأذَنَ لَهُ، فَلَم يَزَلِ الغُلامُ يُقَبِّلُ يَدَيهِ ورِجلَيهِ ويَسأَلُهُ الإِذنَ حَتّى أذِنَ لَهُ، فَخَرَجَ ودُموعُهُ عَلى خَدَّيهِ وهُوَ يَقولُ:
انْ تَنْکُرونى فَانَا فرعُ الْحَسَن
سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى و الْمُؤْتَمَن
هذَا حُسَیْنٌ کَالاسیرِ الْمُرْتَهَن
بَیْنَ اُناسٍ لاسُقوا صوبَ الْمُزَن
وحَمَلَ وكَأَنَّ وَجهَهُ فِلقَةُ قَمَرٍ، وقاتَلَ فَقَتَلَ عَلى صِغَرِ سِنِّهِ خَمسَةً وثَلاثينَ رَجُلًا. قالَ حُمَيدُ بنُ مُسلِمٍ: كُنتُ في عَسكَرِ ابنِ سَعدٍ، فَكُنتُ أنظُرُ إلَى الغُلامِ وعَلَيهِ قَميصٌ وإزارٌ ونَعلانِ قَدِ انقَطَعَ شِسعُ إحداهُما ما أنسى أنَّهُ كانَ شِسعَ اليُسرى فَقالَ عَمرُو بنُ سَعدٍ الأَزدِيُّ: وَاللّهِ لَأَشُدَّنَّ عَلَيهِ! فَقُلتُ: سُبحانَ اللّهِ! ما تُريدُ بِذلِكَ؟ فَوَاللّهِ لَو ضَرَبَني ما بَسَطتُ لَهُ يَدي، يَكفيكَ هؤُلاءِ الَّذينَ تَراهُم قَدِ احتَوَشوهُ. قالَ: وَاللّهِ لَأَفعَلَنَّ! وشَدَّ عَلَيهِ، فَما وَلّى حَتّى ضَرَبَ رَأسَهُ بِالسَّيفِ، فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجهِهِ وصاحَ: يا عَمّاه! فَانقَضَّ عَلَيهِ الحُسَينُ عليه السلام كالصَّقرِ، وتَخَلَّلَ الصُّفوفَ، وشَدَّ شِدَّةَ اللَّيثِ الحَرِبِ، فَضَرَبَ عَمراً بِالسَّيفِ فَاتَّقاهُ بِيَدِهِ، فَأَطَنَّها مِنَ المِرفَقِ فَصاحَ، ثُمَّ تَنَحّى عَنهُ، فَحَمَلَت خَيلُ أهلِ الكوفَةِ لِيَستَنقِذوهُ، فَاستَقبَلَتهُ بِصُدورِها ووَطِئَتهُ بِحَوافِرِها، فَماتَ. وَانجَلَتِ الغَبرَةُ فَإِذا بِالحُسَينِ عليه السلام قائِمٌ عَلى رَأسِ الغُلامِ وهُوَ يَفحَصُ بِرِجلَيهِ، وَالحُسَينُ يَقولُ: عَزَّ وَاللّهِ عَلى عَمِّكَ أن تَدعُوَهُ فَلا يُجيبَكَ، أو يُجيبَكَ فَلا يُعينَكَ، أو يُعينَكَ فَلا يُغنِيَ عَنكَ، بُعداً لِقَومٍ قَتَلوكَ، الوَيلُ لِقاتِلِكَ! ثُمَّ احتَمَلَهُ، فَكَأَنّيأنظُرُ إلى رِجلَيِ الغُلامِ تَخُطّانِ الأَرضَ، وقَد وَضَعَ صَدرَهُ إلى صَدرِهِ، فَقُلتُ في نَفسي، ماذا يَصنَعُ بِهِ؟ فَجاءَ بِهِ حَتّى ألقاهُ مَعَ القَتلى مِن أهلِ بَيتِهِ، ثُمَّ رَفَعَ طَرفَهُ إلَى السَّماءِ وقالَ: اللّهُمَّ أحصِهِم عَدَداً، ولا تُغادِر مِنهُم أحَداً، ولا تَغفِر لَهُم أبَداً! صَبراً يا بَني عُمومَتي صَبراً يا أهلَ بَيتي، لا رَأَيتُم هَواناً بَعدَ هذَا اليَومِ أبَداً.
11:30
ترجمه: پس از عون بن عبد اللّه بن جعفر، بر اساس برخى نقل‏ها، عبد اللّه بن حسن بن على بن ابى طالب و بر اساس برخى ديگر، قاسم بن حسن كه نوجوان و نابالغ بود، به ميدان آمد. هنگامى كه حسين عليه السلام به او نگريست، او را در آغوش گرفت و آن قدر با هم گريستند كه هر دو از حال رفتند. سپس جوان، اجازه پيكار خواست و عمويش حسين عليه السلام، از اجازه دادن، خوددارى كرد. جوان، پيوسته دست و پاى حسين عليه السلام را مى‏بوسيد و از او اجازه مى‏خواست تا به او اجازه داد. او به ميدان آمد و در حالى كه اشك‏هايش بر گونه‏هايش روان بود، چنين مى ‏خواند:
اگر مرا نمى ‏شناسيد، من شاخه حسنم‏
نواده پيامبرِ برگزيده و امين
اين، حسين است، به سان اسيرى در بند
ميان مردمى كه خدا كُند از آب باران ننوشند!
سپس حمله بُرد و صورتش به پاره ماه مى‏مانْد. جنگيد و با وجود كمىِ سنّش، 35 مرد را كُشت. حُمَيد بن مسلم، گفته است: من در لشكر ابن سعد بودم و به آن جوان، مى‏نگريستم. او پيراهنى و بالاپوش و كفش‏هايى داشت كه بندِ يك لنگه‏اش پاره بود، و از ياد نبرده‏ام كه لنگه چپ آن بود. عمرو بن سعد ازْدى گفت: به خدا سوگند، بر او حمله مى‏برم! به او گفتم: سبحان اللّه! و از آن، چه مى‏خواهى؟! كشتن همين كسانى كه گرداگردِ آنها را گرفته‏اند، براى تو بس است. گفت: به خدا سوگند، به او حمله خواهم بُرد! آن گاه، بر او حمله بُرد، و باز نگشت تا با شمشير، بر سرش زد و آن جوان، به صورت [بر زمين‏] افتاد و فرياد برآورد: اى عمو جان! حسين عليه السلام، مانند باز شكارى، نگاهى به او انداخت و خود را به صفوف دشمن‏زد و مانند شيرى خشمگين، حمله كرد و عمرو را با شمشير زد. او دستش را جلوى‏ آن گرفت و از آرنج، قطع شد. فريادى كشيد و از امام عليه السلام، كناره گرفت. سواران كوفه، براى نجات وى، يورش آوردند؛ امّا او در جلوى سينه اسب‏ها قرار گرفت و اسب‏ها، او را لگدمال كردند تا مُرد. غبار [نبرد] كه فرو نشست، حسين عليه السلام بر بالاى سرِ جوان، ايستاده بود و او، پاهايش را از شدّت درد، به زمين مى‏كشيد. حسين عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند، بر عمويت گران مى‏آيد كه او را بخوانى و پاسخت را ندهد يا پاسخت را بدهد و كمكى نتواند به تو بكند يا كمكت كند، امّا به تو سودى نبخشد. از رحمت خدا دور باشند كسانى كه تو را كُشتند! واى بر كُشنده تو!». سپس او را بُرد، و گويى مى‏بينم كه پاهاى آن جوان، بر زمين كشيده مى‏شود و حسين عليه السلام سينه او را بر سينه خود، نهاده است. با خود گفتم: با او چه مى‏كند؟ او را آورد و كنار شهيدان و كشتگان از خاندانش نهاد. آن گاه، سر به آسمان بلند كرد و گفت: «خدايا! همه آنها را به شمار آور و يك تن را هم جا مگذار و هرگز آنها را ميامرز! اى عموزادگان! شكيبايى كنيد. اى خاندان من! شكيبا باشيد كه ديگر پس از امروز، هيچ خوارى‏اى نخواهيد ديد!».
11:32
به میدان رفتن و کیفیت شهادت حضرت قاسم بن الحسن

منبع: لهوف، سيد بن طاووس، صفحه 115

قَالَ الرَّاوِي: وَ خَرَجَ غُلَامٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ فَجَعَلَ يُقَاتِلُ فَضَرَبَهُ ابْنُ فُضَيْلٍ الْأَزْدِيُّ عَلَى رَأْسِهِ فَفَلَقَهُ فَوَقَعَ الْغُلَامُ لِوَجْهِهِ وَ صَاحَ يَا عَمَّاهْ فَجَلَّى الْحُسَيْنُ كَمَا يُجَلِّي الصَّقْرُ ثُمَّ شَدَّ شَدَّةَ لَيْثٍ أَغْضَبَ فَضَرَبَ ابْنَ فُضَيْلٍ بِالسَّيْفِ فَاتَّقَاهَا بِالسَّاعِدِ فَأَطَنَّهُ مِنْ لَدُنِ الْمِرْفَقِ فَصَاحَ صَيْحَةً سَمِعَهُ أَهْلُ الْعَسْكَرِ وَ حَمَلَ أَهْلُ الْكُوفَةِ لِيَسْتَنْقِذُوهُ فَوَطِئَتْهُ الْخَيْلُ حَتَّى هَلَكَ. قَالَ وَ انْجَلَتِ الْغُبْرَةُ فَرَأَيْتُ الْحُسَيْنَ قَائِماً عَلَى رَأْسِ الْغُلَامِ وَهُوَ يَفْحَصُ بِرِجْلَيْهِ وَ الْحُسَيْنُ يَقُولُ بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ وَ مَنْ خَصْمُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيكَ جَدُّكَ وَ أَبُوكَ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ اللَّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا يُجِيبُكَ‏ أَوْ يُجِيبُكَ‏ فَلَا يَنْفَعُكَ صَوْتُهُ هَذَا يَوْمٌ وَ اللَّهِ كَثُرَ وَاتِرُهُ وَ قَلَّ نَاصِرُهُ ثُمَّ حَمَلَ الْغُلَامَ عَلَى صَدْرِهِ حَتَّى أَلْقَاهُ بَيْنَ الْقَتْلَى مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ. قَالَ وَ لَمَّا رَأَى الْحُسَيْنُ مَصَارِعَ فِتْيَانِهِ وَ أَحِبَّتِهِ عَزَمَ عَلَى لِقَاءِ الْقَوْمِ بِمُهْجَتِهِ وَ نَادَى هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخَافُ اللَّهَ فِينَا هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يَرْجُو اللَّهَ بِإِغَاثَتِنَا هَلْ مِنْ مُعِينٍ يَرْجُو مَا عِنْدَ اللَّهِ فِي إِعَانَتِنَا فَارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُ النِّسَاءِ بِالْعَوِيلِ ...

ترجمه : راوى گفت: جوانى به سوی میدان نبرد بيرون آمد كه صورتش گوئى پاره ماه بود و مشغول جنگ شد. ابن فضيل ازدى با شمشير چنان بر فرقش زد كه سرش را شكافت. جوان به صورت به زمین افتاد و فرياد زد: عمو جان به دادم برس! امام حسين عليه السّلام مانند باز شكارى خود را به ميدان رساند و همچون شير خشمگين حمله‏ور شد و شمشيرى بر ابن فضيل زد كه او دست خود را سپر نمود و از مرفق جدا شد. ابن فضیل چنان فرياد زد كه همه لشكر شنيدند. مردم كوفه براى نجاتش حرکت کردند و در نتيجه بدنش زير سم اسبها ماند و به هلاكت رسید. راوى گفت: گرد و غبار كارزار فرو نشست. ديدم امام حسين عليه السّلام بر بالين آن جوان ايستاده و جوان از شدّت درد پاى بر زمين ميسايد و امام حسين عليه السّلام ميگويد: از رحمت خدا دور باد گروهى كه تو را كشتند. جدّ و پدرت در روز قيامت از آنان كيفر خواست خواهند نمود. پس فرمود: به خدا قسم بر عمويت دشوار است كه تو او را به يارى خود بخوانى و او دعوت تو را اجابت نكند يا اجابت كند ولى به حال تو سودى نبخشد. به خدا قسم امروز روزى است كه براى عمويت كينه جو فراوان است و ياور اندك.
سپس نعش جوان را به سينه چسبانید و با خود آورد و در ميان كشتگان خانواده‏اش گذاشت. راوى گفت: حسين عليه السّلام كه ديد جوانان و دوستانش همه كشته شده و روى زمين افتاده‏اند تصميم گرفت كه خود به جنگ دشمن برود و خون دلش را نثار دوست كند. صدا زد: آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟آيا خداپرستى هست كه در باره ما از خداوند بترسد؟ آيا فریادرسى هست كه به اميد پاداش خداوندى به داد ما برسد؟ آيا ياورى هست كه به اميد آنچه نزد خداست ما را يارى كند؟ زنان حرم وقتی صداى آن حضرت را شنيدند صدای خود به گريه و شیون بلند كردند.
11:32
قاسم بن الحسن (علیهما السلام) در زیارت ناحیه مقدسه

منبع: إقبال الأعمال، سید بن طاووس، ج‏2، ص 574-575

در زیارت ناحیه مقدسه درباره قاسم بن الحسن علیهما السلام چنین آمده است:

السَّلَامُ عَلَى الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْمَضْرُوبِ‏ عَلَى‏ هَامَتِهِ‏ الْمَسْلُوبِ لَامَتُهُ حِينَ نَادَى الْحُسَيْنَ عَمَّهُ فَجَلَا عَلَيْهِ عَمُّهُ كَالصَّقْرِ وَ هُوَ يَفْحَصُ‏ بِرِجْلَيْهِ التُّرَابَ وَ الْحُسَيْنُ يَقُولُ بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ وَ مَنْ خَصْمُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ جَدُّكَ وَ أَبُوكَ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ اللَّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا يُجِيبَكَ أَوْ أَنْ يُجِيبَكَ وَ أَنْتَ قَتِيلٌ جَدِيلٌ فَلَا يَنْفَعَكَ هَذَا وَ اللَّهِ يَوْمٌ كَثُرَ وَاتِرُهُ وَ قَلَّ نَاصِرُهُ جَعَلَنِيَ اللَّهُ مَعَكُمَا يَوْمَ جَمَعَكُمَا وَ بَوَّأَنِي مُبَوَّأَكُمَا وَ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَكَ عُمَرَ بْنَ سَعْدِ بْنِ عُرْوَةَ بْنِ نُفَيْلٍ الْأَزْدِيَّ وَ أَصْلَاهُ جَحِيماً وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَاباً أَلِيماً.


ترجمه: سلام بر قاسم، فرزند حسن بن علی؛ ضربت خورده بر سرش؛ و زرهش کنده شده؛ هنگامی که عمویش حسین را صدا زد! پس عمویش خود را مانند بازی شکاری بر بالای سرش رساند و او پاهایش را به خاک می سایید؛ و حسین علیه السلام می فرمود: [از رحمت خدا دور باشند] قاتلان تو؛ کسانی که روز قیامت، دشمنشان جدّ تو و پدر تو هستند!
سپس فرمود: به خدا سوگند بر عمویت گران است که او را بخوانی و پاسخت را ندهد یا پاسخت را بدهد ولی تو کشته شده بر خاک افتاده باشی و سودی برایت نداشته باشد. به خدا سوگند امروز روزی است که کشندگان او (عمویت) فراوان و یاورانش اندک اند!
خداوند مرا در روز قیامت با شما دو نفر (قاسم و امام حسین علیه السلام) قرار دهد و در جایگاه شما جای دهد. خداوند قاتلت عمر بن سعد بن عروة بن نفیل ازدی را لعنت کند و او را به دوزخ برساند و عذابی دردناک برایش آماده سازد!
11:33
شهادت حضرت قاسم بن الحسن (علیه السلام)

منبع: تاريخ طبري: ج ٥ ص ٤٤٧.

تاريخ الطبري عن حُمَيد بن مسلم: خَرَجَ إلَينا غُلامٌ كَأَنَّ وَجهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ، في يَدِهِ السَّيفُ، عَلَيهِ قَميصٌ وإزارٌ ونَعلانِ قَدِ انقَطَعَ شِسعُ أحَدِهِما ـ ما أنسى أنَّهَا اليُسرى ـ فَقالَ لي عَمرُو بنُ سَعدِ بنِ نُفَيلٍ الأَزدِيُّ: وَاللّه ِ لَأَشُدَّنَّ عَلَيهِ! فَقُلتُ لَهُ: سُبحانَ اللّهِ! وما تُريدُ إلى ذلِكَ؟! يَكفيكَ قَتلُ هؤُلاءِ الَّذينَ تَراهُم قَدِ احتَوَلوهُم. قالَ: فَقالَ: وَاللّه ِ لَأَشُدَّنَّ عَلَيهِ؛ فَشَدَّ عَلَيهِ.فَما وَلّى حَتّى ضَرَبَ رَأسَهُ بِالسَّيفِ، فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجهِهِ، فَقالَ: يا عَمّاه! قالَ: فَجَلَّى الحُسَينُ عليه السلام كَما يُجَلِّي الصَّقرُ، ثُمَّ شَدَّ شِدَّةَ لَيثٍ غُضُبٍّ، فَضَرَبَ عَمراً بِالسَّيفِ، فَاتَّقاهُ بِالسّاعِدِ، فَأَطَنَّها مِن لَدُنِ المِرفَقِ، فَصاحَ، ثُمَّ تَنَحّى عَنهُ وحَمَلَت خَيلٌ لِأَهلِ الكوفَةِ لِيَستَنقِذوا عَمراً مِن حُسَينٍ عليه السلام، فَاستَقبَلَت عَمراً بِصُدورِها، فَحَرَّكَت حَوافِرَها وجالَتِ الخَيلُ بِفُرسانِها عَلَيهِ فَوَطِئَتهُ حَتّى ماتَ. وَانجَلَتِ الغَبرَةُ، فَإِذا أنَا بِالحُسَينِ عليه السلام قائِمٌ عَلى رَأسِ الغُلامِ، وَالغُلامُ يَفحَصُ بِرِجلَيهِ؛ وحُسَينٌ عليه السلام يَقولُ: بُعداً لِقَومٍ قَتَلوكَ، ومَن خَصمُهُم يَومَ القِيامَةِ فيكَ جَدُّكَ! ثُمَّ قالَ: عَزَّ وَاللّه ِ عَلى عَمِّكَ أن تَدعُوَهُ فَلا يُجيبَكَ ، أو يُجيبَكَ ثُمَّ لا يَنفَعَكَ! صَوتٌ وَاللّه ِ كَثُرَ واتِرُهُ وقَلَّ ناصِرُهُ. ثُمَّ احتَمَلَهُ، فَكَأَنّي أنظُرُ إلى رِجلَيِ الغُلامِ يَخُطّانِ فِي الأَرضِ، وقَد وَضَعَ حُسَينٌ صَدرَهُ عَلى صَدرِهِ، قالَ: فَقُلتُ في نَفسي: ما يَصنَعُ بِهِ؟ فَجاءَ بِهِ حَتّى ألقاهُ مَعَ ابنِهِ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ وقَتلى قَد قُتِلَت حَولَهُ مِن أهلِ بَيتِهِ، فَسَأَلتُ عَنِ الغُلامِ، فَقيلَ: هُوَ القاسِمُ بنُ الحَسَنِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ.

ترجمه: تاريخ الطبرى ـ به نقل از حُمَيد بن مسلم ـ : جوانى به سان پاره ماه شمشير به دست، به سوى ما آمد. او پيراهن و بالاپوش و كفش هايى داشت كه بند يك لِنگه اش پاره شده بود، و از ياد نبرده ام كه لنگه چپ آن بود. عمرو بن سعد بن نُفَيل اَزْدى به من گفت: به خدا سوگند بر او حمله مى برم. به او گفتم : سبحان اللّه! از آن چه مى خواهى؟! كُشتن همين كسانى كه گرداگردِ آنها را گرفته اند براى تو بس است. گفت: به خدا سوگند، به او حمله خواهم بُرد! آن گاه بر او حمله بُرد و باز نگشت تا با شمشير بر سرش زد. آن جوان به صورت [بر زمين] افتاد و فرياد برآورد: عموجان! حسين عليه السلام مانند باز شكارى نگاهى انداخت و مانند شير شرزه به عمرو، يورش بُرد و او را با شمشير زد. او ساعد دستش را جلوى آن گرفت امّا از آرنج ، قطع شد. فريادى كشيد و از امام عليه السلام كناره گرفت. سواران كوفه يورش آوردند تا عمرو را از دست حسين عليه السلام بِرَهانند؛ امّا عمرو در جلوى سينه مَركب ها قرار گرفت و سواران با اسب بر روى او رفتند و وى را لگدمال كردند تا مُرد. غبار [ نبرد ] كه فرو نشست حسين عليه السلام بر بالاى سر جوان ايستاده بود و او پاهايش را از درد به زمين مى كشيد. حسين عليه السلام فرمود: «از رحمت خدا دور باد گروهى كه تو را كُشتند و كسانى كه طرفِ دعوايشان در روز قيامت جدّ توست!». سپس فرمود: «به خدا سوگند ، بر عمويت گران مى آيد كه او را بخوانى و پاسخت را ندهد يا پاسخت را بدهد و سودى نداشته باشد؛ صدايى كه ـ به خدا سوگند ـ جنايتكاران و تجاوزگران بر آن فراوان و ياورانش اندك اند». سپس او را بُرد و گويى مى بينم كه پاهاى آن جوان بر زمين كشيده مى شود و حسين عليه السلام ، سينه اش را بر سينه خود ، نهاده است. با خود گفتم : با او چه مى كند؟ او را آورد و كنار فرزند شهيدش على اكبر و كشتگان گِرد او ـ كه از خاندانش بودند ـ گذاشت. نام آن جوان را پرسيدم. گفتند: قاسم بن حسن بن على بن ابى طالب است.
23 July 2023
ر
12:40
روضه - قاسم بن الحسن
اومد از عمو اجازه ی میدان خواست...
عمو اجازه ندادن
دوباره و سه باره به دست و پای عمو افتاد، اما آقا اجازه ندادن
آخر سری رفت تو خیمه زانوی غم بغل گرفت، آخه عموجان خودشون دیشب وقتی ازشون‌پرسیدم آیا فردا منم شهید میشم؟ گفتن مرگ‌در نظر‌تو  چگونه است گفتم احلی من العسل شیرین تر از عسل گفتن آره یادگار برادرم‌تو هم شهید میشی

پس‌چرا امروز اجازه ی میدان نمیدن
یه وقت یاد وصیت باباش افتاد‌که فرمود قاسمم هر‌وقت غم عالم ا مد روی دلت این بازوبند رو باز و هرچی داخلش بود بهش عمل‌کن
بازوبند رو باز کرد: مضمون اینه : علیک بالحسین
باباجان عموت رو تنها نزاری
اومد دست نوشته بابا رو نشون عمو داد آقا تا دست نوشته امام حسن رو دیدن قاسم رو تو بغل گرفتن‌و کلی گریه کردند تا جایی که طبق نقل بعض‌مقاتل هر دو از حال رفتن شدن، به حالشون آوردن.

هرچه تلاش کردن زره اندازه قاسم پیدا نشد، کلاه خود هم اندازه قاسم نبود،آقا اومدن یه عمامه بر سر قاسم بستن تحت الحنک رو بر روی صورت قاسم انداختن شیخ جعفر شوشتری میگه چند تا دلیل میتونه داشته باشه این‌کار‌حضرت:
یکی اینکه صورت این بچه از شدت حرارت آفتاب نسوزع
یکی‌اینکه اینا چهره بچه رو نبینن و جسارت کنن و شیر بشن
یکی هم اینکه اینقدر زیبا بود نکنه بچه رو چشم کنن روایت مقتل اینه کانه شقه القمر

قاسم روانه میدان شد، به نقل مقاتل ۳۵ نفر رو به درک واصل کرد،لحظاتی هم‌نگذشت

عمر ابن سعد ازدی با شمشیر به فرق مبارک‌آقا زد، روی زمین‌افتاد، تا اومد سر از بدن قاسم جدا کنه، عموجانش رو صدا زد فقال یا عمّاه

روایت مقتل و ناحیه مقتل اینه: آقا ابی عبدالله مانند باز شکاری بالا سر قاسم‌اومدن با شمشیر ضربه ای روانه این ملعون کردن، دستش از پوست آویزان شد، فریادی کشید تا  لشکر اومدن بهش کمک کنن زیر دست و پا سقط شد.

طبق بعض مقاتل اینا تا اومدن به این‌ملعون کمک‌کنن بدن قاسم هم زیر پای اسب ها له شد.
ابی عبدالله اومدن بالاسرقاسم، داره پاهاش از شدت درد به زمین‌کشیده میشه
متن مقتل اینه :

ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ اللَّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا يُجِيبَكَ أَوْ أَنْ يُجِيبَكَ وَ أَنْتَ قَتِيلٌ جَدِيلٌ فَلَا يَنْفَعَكَ هَذَا


عموجان به خدا برام سخته عموت رو صدا کنی ، نتونه جوابت رو بده، یا اگه جواب بده کاری از دستش برنیاد، سودی بهت نرسونه.

۲ تا بدن بودن تو کربلا تا وقتی زنده بودن پایمال سم‌ستوران شدن، یکی بدن قاسم‌ابن الحسن، یکی بدن آقای بی غسل و کفنمون ابی عبدالله

ابی عبدالله بدن این نازدانه رو گرفتن کشان کشان به سمت خیمه

شیخ جعفر شوشتری میگه:
وقتی آقا بدن رو به سمت خیمه میبردن پاهای قاسم روی زمین‌کشیده میشد، چند حالت داره
یا اینقدر داغ سنگینه کمر ابی عبدالله خم شده از این‌مصیبت
یا بدنی که پاهاش به رکاب اسب نمیرسید از شدت پایمال سم اسب اینقدر قد کشیده که روی زمین کشیده میشد.
روضه - قاسم بن الحسن pinned this message
ر
15:10
روضه - قاسم بن الحسن
این تن غرقه به خون مصحف پا مال من است
این عزیز دل زهرا و حسین و حسن است
اِرباً اربا شده مثل علی اکبر، پسرم
پیرهن از تن و تن پاره تر از پیرهن است
خونِ سر آب وضو، سنگِ عدو مهر نماز
اشک در دیده و خون جگرش در دهن است
زخم شمشیر کجا، جای سم اسب کجا؟
اسب ها از چه نگفتید که این قلب من است؟
کاش یک بار دگر اسم عمو را می برد
حیف کز خون دو لبش بسته، خموش از سخن است
اشک می ریزم و با دیده ی خود می نگرم
که گلم دستخوش باد خزان در چمن است
سیزده ساله ی من، ماه شب چاردهم
از چه دور بدنت این همه شمشیرزن است
بر تن پاک تو ای حجله نشین یم خون
پیرهن جامه ی خونین شده، خلعت کفن است
بزم دامادی تو دامن صحرای بلاست
خونِ رخساره حنا، شاخه ی گل زخم تن است
15:12
ماه در خون شناورم، قاسم
یادگار برادرم، قاسم
کم بزن دست و پا در آغوشم
جان مده در برابرم، قاسم
العطش گفتنت کبابم کرد
سوخت از پای تا سرم، قاسم
سخت باشد به من عزیز دلم
که تو را کشته بنگرم، قاسم
زخم های تن تو کشت مرا
تازه شد داغ اکبرم، قاسم
جای گل جسم چاک چاک تو را
می برم بهر دخترم، قاسم
حیف با چشم خود نگه کردم
تا چون جان رفتی از برم، قاسم
عوض آب بر تو آوردم
اشک با دیدة ترم، قاسم
بعد اکبر دلم به تو خوش بود
که تویی یار و یاورم، قاسم
ای جگر پارة حسن به چه رو
رو کنم جانب حرم، قاسم
گر سراغ تو را ز من گیرد
چه بگویم به خواهرم، قاسم
1 July 2025
ر
11:36
روضه - قاسم بن الحسن
ا
اشعار عبدالمحسن 21.06.2024 10:44:24
#حسن_کربلا
السلام علیک یا قاسم بن الحسن علیهماالسلام

سردار بی زره، حسن کربلا برو
آهسته از کنار من و عمّه ها برو
خالی نبود جای حسن وقت بودنت
حالا دوباره بی حسنم کرده رفتنت
قاسم اگر که پشت سرت گریه می کنم
بر غربت تو و پدرت گریه می کنم
تو یک تنه به سمت سپاهی روان شدی
مثل پدر اسیر جفا، بی امان شدی
بابای تو امام بدون سپاه بود
مسموم زهر کینه بدون گناه بود
ظلم و جفای همسر او داغ من شده
باران تیر و پیکر او داغ من شده
حالا تو می روی وسط بغض لشکری
ای یاس من چگونه ببینم که پرپری

ای قدکشیده زیر سُم مرکب عدو
کم دست و پا بزن جلوی دیده ی عمو
زخم هلالی تن تو می کشد مرا
در خون تپیده، دیدن تو می کشد مرا
فهمیدم از جراحت لب های خونی ات
شد سنگ، پاسخ دم ِ (اِن تَنکُرونی )ات
از نعل تازه پیکر تو چنگ خورده است
در جوی خون تمام تنت رنگ خورده است
اعضای پیکرت شده قاسم چه زیر و رو
در پهلوی تو مانده چرا نیزه ی عدو
در هرکجا نشان ز تن بی گناه توست
گویا تمام کرب و بلا قتلگاه توست
هم قدّ تو کشیده شده زیر دست و پا
هم قدّ من خمیده از این محنت و بلا
ای تو ورق ورق شده قرآن مجتبی'
حالا چگونه من ببرم تا حرم تو را
قبل از رسیدن لب ِخنجر به حنجرم
کشته شدم ز داغ تو و داغ اکبرم

✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
ر
11:37
روضه - قاسم بن الحسن
ا
اشعار محرم عبدالمحسن 11.07.2024 18:37:06
قاسمم...

ای ماه حسن پر از هِلالت کردند
ای مرغ حرم، شکسته بالت کردند

تازه تو شبیه مادرم گردیدی
با نعل؛ چگونه «کَلْخَیالَت» کردند

✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)

https://t.me/abdolmohsen158

#جراحات جسمی حضرت زهرا علیها السلام
آب شدن گوشت بدن

💠‌وَ نَحَلَ جِسْمُهَا وَ ذَابَ لَحْمُهَا وَ صَارَتْ كَالْخَيَالِ 

✍و بدنش نحیف و لاغر شد و گوشتش آب شد و مثل سایه شد.
📚مستدرک الوسائل ج ۲ ص۳۶۱
ر
11:47
روضه - قاسم بن الحسن
هم پریشان حسینم هم پریشان حسن
ای به قربان حسین و ای به قربان حسن

روز اول مادرم چشمان من را نذر کرد
این یکی آنِ حسین و آن یکی آنِ حسن

هر شبی که فاطمه بر روضه هامان میرسد
هست گریان حسین و هست گریان حسن

زیر ایوان نجف دیدم که روزی میرسد
یا حسن جان مینویسم زیر ایوان حسن

هر کجا رفتم دیدم کار دست مجتباست
بشکند دستم نباشد گر به دامان حسن

قاسمش وقتی به میدان زد حسین آهسته گفت
میرود جان حسین و میرود جان حسن

روضه های ما همه لطف امام مجتباست
شکر هر شب میروم در زیر باران حسن
ر
18:32
روضه - قاسم بن الحسن
دوتا بدن بود کربلا،
تا نفس داشتن، تا زنده بودن،
مرکب ها اومدن برای تاختن روی بدن...

یکی از اون بدن ها،
بدن همون آقازاده ای بود که امام وقتی رسید کنار بدن:

صاح الحسین بالبکا
فقط ابی عبدالله داد میزد،
گریه امونش نمیداد،

هی صدا میزد:
اصبر یابن اخی
صبر کن پسر برادرم....

قربونی دو حالت داره جان دادنش
اگه جان داشته باشه هی محکم دست و پا میزنه،
اما اگه جان در بدن نداشته باشه هی پاهاشو آروم میکشه،
یعنی لحظه های آخر قربونیه.

میگن اگه ابی عبدالله بلند بلند گریه میکرد، لحظه ای رسید دید قاسم داره پاهاشو میکشه روی زمین.
دید جونی در بدن نداره،
اینقدر امام حسین خجالت کشید...
گفت من امانت داری نکردم، اون شب داداشم دست قاسم رو گذاشت تو‌ دستای من، اما بوی حسن کربلا رو گرفته.

میگن وقتی امام رسید بالای سر قاسم :
یفحص رجله
دید این آقازاده پا به زمین میکوبه...

عمرو بن سعد ازدی یک کینه سنگینی داشت از امیرالمومنین مقتل نوشته :
فهو راکب
اومد با اسبش...

من میگم ان شاالله که دروغ باشه، که اگه راست باشه من میگم امام همونجا دق کرده از غصه...

فهو راکب، واقف علی صدر القاسم
با مرکب اومد ایستاد، ایستاد روی سینه یا قاسم...😭

میگن این حرامزاده این دندون هاشو به هم فشار میداد، این مو و یال اسبو هی میکشید، این اسب عصبانی بشه، هی این سم اسب روی بدن قاسم کشیده میشد...

من نمیگم مقتل میگه:
بدن علی اکبر رو مقتل میگه اربا اربا یعنی تیکه تیکه شد.

اما وقتی به قاسم میرسه مقتل اصلا نمیگه تیکه تیکه شد، بدن جراحات کثیری نداشت.

بابا مقتل داره میگه:
والقاسم و لیس القاسم
تراب، ممزوج، بدم القاسم

یه مشت خاک از بدن قاسم باقی موند....

این قدر ابی عبدالله داد زد:
قاسمم قاسمم قاسمم
1