22 July 2023
Channel «عبدالله ابن حسن» created
ر
10:40
روضه - عبدالله ابن حسن
دور گودال ازدحام شده

نگرانم ازین شلوغی ها

صبر کن آمدم عمو جانم

من بمیرم که مانده ای تنها

پدر من همان کسی است که شد

در مدینه عصای مادر تو

زاده ی مجتبایم و امروز

من سپر می میشوم به پیکر تو

تا رسیدم شکسته بود سرت

کاش بهتر دویده بودم عمو

جلوی سنگ را گرفته بودم اگر _

بهتر از این پریده بودم عمو

صبر کن با کنار پیرهنم

خاک و خون از رخ تو پاک کنم

جان عبداللهت اجازه بده

نیزه ها را یکی یکی بکنم

چه بلایی سر تو آوردند؟

دست و پا و گلو، سر و دهنت...

هرچه کندم هنوز هست! مگر

چقَدَر نیزه بوده در بدنت؟

نیزه و تیرها تمام که شد

تازه وقت کلوخ و سنگ شده

تو نفس می زنی هنوز اما

سر پیراهن تو جنگ شده

آی نامرد بی حیا بس کن

جان من رابگیر عمو را نه

تیغ از حنجر عمو بردار

دست من را ببر گلو را نه

روی زانو نشست حرمله، باز

دلم از خنده های تلخش سوخت

تن من از تنت جدا شده بود

تیر او آمد و مرا به تو دوخت
10:40
عمه محکم گرفته دستش را

داشت اما یتیم تر می شد

لحظه لحظه عمو در آن گودال

حال و روزش وخیم تر می شد

باورش هم نمی شد او باید

بنشیند فقط نگاه کند

بزند داد و بعد هر تیری

ای خدا کاش اشتباه کند

این هم از عشیره می باشد

مرگ بازیچه ایست در دستش

مرگ را می زند صدا اما

حیف افتاده بند بر دستش

یادش افتاد روضه هایی را

که عمویش کنار او می خواند

حرف مادر بزرگ را می زد

روضۀ شعله را عمو می خواند

مادرش پشتِ در که در افتاد

نفسی مادرانه بند آمد

شیشه ای خورد شد به روی زمین

راه کوچه به خانه بند آمد

دستهای پدر بزرگش را

بسته و می کشند اما نه

دست مادر به دامنش افتاد

گفت تا زنده است زهرا نه

چل نفر می کشند از یک سو

دست یک بار دار سَد می شد

بین کوچه علی اگر می ماند

که برای مغیره بد می شد

کار قنفذ شروع شده اما

دخترش برد عمع آنجا بود

خواست تا سمت مادرش بدود

آنکه دستش گرفت بابا بود

پسر مجتبی است این دفعه

نوبت زینب است او ندود

داشت می مُرد داشت جان می داد

وای بر او که تا عمو ندود

نه که گودال،کوچه را می دید

همه افتاده بر سرِ مادر

به کمر بسته چادرش اما

به زمین خورده معجر مادر

تا ببیند چه می شود باید

به نوک پای خویش قد بکشد

شرط کردند هرکه می آید

از تنش هر که نیزه زد بکشد

از همانجا به سنگ اندازان

داد می زد تورو خدا نزنید

وای بر من مگر سر آورید

اینقدر سخت نیزه را نزنید

زره اش را که کندید از تن

اینکه پیراهن است نامردا

از روی سینه چکمه را بردار

وقت خندیدن است نامردا

هرچه گلبرگ بر زمین می ریخت

پخش هر گوشه بوی گل می شد

کم کم احساس کرد انگاری

دستهای عمه شُل می شد

دست خود را کشید تا گودال

یک نفس می دوید تا گودال

از میان حرامیان رد شد

بدنش را کشید تا گودال

باز هم پای حرمله وا شد

پیچ می خورد حنجری ای وای

دید در آخرین نگاه حسین

دست طفلی مقابلش افتاده
10:44
.

قرآن چرا به روی زمین اوفتاده است
شمر لعین به صفحه ی او پا نهاده است

.
دیدم به چشم فاطمی خود عمو حسین … !
زهرا کنار مقتل تو ایستاده است

.
بعد از علیِ اصغر تو نوبت من است
این جرعه های آخر دُردی باده است

.
دستم شکست ناله زدم فاطمه مدد
عباس مرتضی به من این یاد داده است

.
زهرا اگر که سینه شکسته به راه عشق
عبداللهت به راه تو سینه گشاده است

.
بر روی دامن تو عمو دست و پا زدم
این سرنوشت عاشقی عشق زاده است

.
باید تو را به خیمه ی زینب برم عمو
بنگر که لرزه بر تن عمه فتاده است

.
ای دشمن سواره به نامردی آمدی
از روی اسب نیزه مزن او پیاده است

.
بوی حسن گرفته تمامی قتلگاه
گویا دگر زمان گذشتن ز جاده است
10:50
از زیر پلکای پر خون دیدم دوییدی تو میدون
گفتم به زینب ای خواهر امانتیم رو برگردون
برشگردون بدون شمشیره برشگردون باباش روبرومه

برشگردون اینجا پره تیره برشگردون کار تمومه
بیاد نیاد محاصرم تو نیزه ها
بخواد نخواد سرم میره رو نیزه ها

سرباز کم سن و سالم خبر نداره از حالم
نذار ببینه وضعم رو حالا که تو این گودالم
برشگردون نشنوه صدام و برشگردون دیگه نیمه جونم

برشگردون زخمام و نبینه برشگردون غرق خونم
یکی یکی دارن میان بالا سرم
تمومشون بعدش میان سمت حرم
ر
10:55
روضه - عبدالله ابن حسن
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 22.07.2023 02:52:04
#حضرت_عبدالله

ابن الحسن هستم جگر دارم عمو جان
پیش تو از بازو سپر دارم عمو جان

با سر دویدم سمت تو تا سینه ات را
از زیر پای شمر بردارم عمو جان

من بی زره یاد جمل را زنده کردم
مانند بابایم هنر دارم عمو جان

درد یتیمی را کنارت حس نکردم
پیش خودم گفتم پدر دارم عمو جان

از سر گذشتن سرگذشت عاشقان است
شرمنده ام پیش تو سر دارم عموجان

دست بریده حاصل دست شکسته است
این ارث را از پشت در دارم عمو جان

تیر از تنم رد شد تنم را به تنت دوخت
خیلی برایت دردسر دارم عمو جان

اینجا پر از سنگ و سنان و تیر و نیزه است
از تنگی جایت خبر دارم عمو جان

با خنده من را بدرقه کن جای گریه
حاال که من شوق سفر دارم عمو جان

#یامظلوم

@raziolhossein
روضه - عبدالله ابن حسن pinned this message
ر
11:01
روضه - عبدالله ابن حسن
مقتل حضرت عبدالله ابن الحسن (ع)

منبع: لهوف، سید بن طاووس، ص 119

.... فَلَبِثُوا هُنَيْئَةً ثُمَّ عَادُوا إِلَيْهِ وَ أَحَاطُوا بِهِ فَخَرَجَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ هُوَ غُلَامٌ لَمْ يُرَاهِقْ مِنْ عِنْدِ النِّسَاءِ يَشْتَدُّ حَتَّى وَقَفَ إِلَى جَنْبِ الْحُسَيْنِ علیه السلام فَلَحِقَتْهُ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ لِتَحْبِسَهُ فَأَبَى وَ امْتَنَعَ امْتِنَاعاً شَدِيداً فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّي فَأَهْوَى بَحْرُ بْنُ كَعْبٍ وَ قِيلَ حَرْمَلَةُ بْنُ كَاهِلٍ إِلَى الْحُسَيْنِ علیه السلام بِالسَّيْفِ فَقَالَ لَهُ الْغُلَامُ وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْخَبِيثَةِ أَ تَقْتُلُ عَمِّي فَضَرَبَهُ بِالسَّيْفِ فَاتَّقَاهَا الْغُلَامُ بِيَدِهِ فَأَطَنَّهَا إِلَى الْجِلْدِ فَإِذَا هِيَ مُعَلَّقَةٌ فَنَادَى الْغُلَامُ يَا أُمَّاهْ فَأَخَذَهُ الْحُسَيْنُ علیه السلام وَ ضَمَّهُ إِلَيْهِ وَ قَالَ يَا ابْنَ أَخِي اصْبِرْ عَلَى مَا نَزَلَ بِكَ وَ احْتَسِبْ فِي ذَلِكَ الْخَيْرَ فَإِنَّ اللَّهَ يُلْحِقُكَ بِآبَائِكَ الصَّالِحِينَ. قَالَ فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ بْنُ كَاهِلٍ بِسَهْمٍ فَذَبَحَهُ وَ هُوَ فِي حَجْرِ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ.

ترجمه: ... لشكر اندكى‏ دست از جنگ با امام حسین علیه السلام برداشتند و سپس بازگشته و اطراف امام حسين را گرفتند، عبد اللَّه بن حسن بن على كه بچّه‏اى نابالغ بود از خيمه زنان بيرون آمد و مي دويد تا در كنار امام حسين ايستاد. زينب دختر على خود را به او رساند تا او را از آمدن باز بدارد ولى او حاضر نشد و سخت خوددارى كرد و گفت: نه به خدا از عمويم جدا نشوم. بحر بن كعب (و بعضى گفته‏اند حرملة بن كاهل بود) نزديك شد كه بر امام حسین علیه السلام شمشير بزند؛ پسر بچّه گفت: واى بر تو اى فرزند زن ناپاك! عموى مرا مي كشى؟ او شمشير را فرود آورد پسرك دست خود را جلوى شمشير داد دست او را تا پوست بريد و از پوست آويزان شد پسرك صدا زد: مادر، حسين عليه السّلام پسر را گرفت و به سينه چسپانيد و فرمود: فرزند برادر! بر آنچه به تو رسيد صبر كن و در اين سختى از خداوند طلب خير کن كه خداوند تو را به نزد پدران شايسته‏ات خواهد برد. راوى گفت: حرملة بن كاهل تيرى انداخت و گلوى پسر را كه در آغوش عمويش بود گوش تا گوش دريد
ر
11:20
روضه - عبدالله ابن حسن
ک
کتیبه و پرچم باب الحرم 02.08.2022 14:43:01
چند بیت روضه 😭
مهمان ما باشید

▪️😭▪️

روضه_حضرت_عبدالله_بن_حسن

جــلـوه ی ذات کــبــریــا شــده ای
کعبه ی تیـغ و نیـزه هـا شـــده ای
زیـر ایـن چکمه های زبر و خشن
مثـل قـالـی نــخ نــما شـده ای

چقدر نیزه خورده ای!چه شده؟
دم عـصــری پر اشتها شده ای😭
نیــزه ای بوسـه زد به لعل لبت
مــاه زینـب چه دلـربا شـده ای!

همـه ی مـوی عمه گشـته سپید
خـوب شد خمره حنا شده ای😭
کــاوش تیــغ هـا برای زر است
تــو مــگر معــدن طلا شده ای؟😭

نـقـشه ی ری خطـوط زخـم تنـت
پس برای همین تو تا شده ای؟!😭
بـا تقــلا و دسـت  و پــا زدنــت
بــاعــث گـریــه ی خــدا شـده ای
😭😭😭😭😭

الا لعنت الله علی القوم الظالمین
ر
11:21
روضه - عبدالله ابن حسن
ک
کانال ‌متن روضه 02.08.2022 05:49:37
|⇦•فکری برای تَرَکِ لباش کنید...
#قسمت_پایانی #روضه ابن الکریم حضرت عبدالله ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شب پنجم محرم۱۴۰۰ به نفس سید مجیدبنی فاطمه •✾•
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻
رهاش کنید
فکری برای تَرَکِ لباش کنید

داره مناجات میکنه نگاش کنید
نفس نداره یه کاری براش کنید

جدا نکن
اگه جدا میکنی از قفا نکن
این بدنو طعمه ی نیزه ها نکن

از سنگ و نیزه و سنان، آشوبه حال قتلگاه
افتاده بی رمق عمو، بین گودال قتلگاه

پاشو بی حیا رو سینه نشین
داره خواهرش می بینه نشین

نمیبُره
خنجری که به حنجر تو میخوره

کُندیِ اون فراتر از تصوره
برا چی شمر این همه داره دلهره

بگو عمو
چطور بریده میشه این گلو عمو

چرا تن تو شده زیر و رو عمو
دارن میرن سمت حرم عمو عمو

↫『بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه』
ــــــــــــــــــ
‼️هرگونه کپی برداری از متونِ روضه در سایت و کانال هایِ مرتبط با فضایِ روضه بدونِ ذکر منبع و درج آدرس سایت و کانال #جایز نبوده و مصداق بارز #حق_الناس می باشد.
#hardrevenge
#انتقام_سخت
#مرگ_بر_آمریکا
#روضه_حضرت_عبدالله_ابن_حسن
#سید_مجید_بنی_فاطمه
#شب_پنجم_محرم
#ویژه_ایام_محرم
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
↜ وب سایت↶
www.babolharam.net

✓ سروش ↶
http://sapp.ir/babolharam_net

✓ ایتا ↶
https://eitaa.com/babolharam_net

✓ تلگرام ↶
https://t.me/babolharam_net
روضه - عبدالله ابن حسن pinned this message
روضه - عبدالله ابن حسن pinned this message
روضه - عبدالله ابن حسن pinned this message
ر
13:20
روضه - عبدالله ابن حسن
(
(اموزش مداحی همراه با سبک ها) 22.07.2023 05:35:34
#شروع مجلس و توسل به حضرت عبدالله ابن الحسن علیه السلام

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه
السَّلَامُ‏ عَلَى‏ مَحَالِ‏ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ مَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللَّهِ وَ مَعَادِنِ حِكْمَةِ اللَّهِ

می نشینیم سر کوی اباعبدالله
به امیدِ رخ نیکوی اباعبدالله

از کریمیِ خودش بوده که ما هم شده ایم
همۀ عمر ثناگویِ اباعبدالله

صحنِ پیشانی ما بویِ حسینیه گرفت
از گِل تربتِ خوشبوی اباعبدالله

اهلِ معراج نشد هیچ رسولی الا ..
با توسل به سرِ موی اباعبدالله

"وقتی جبرییل برا موسی ماجرای کربلا رو گفت ، موسی گریه کرد گفت منم میشه جزو این عاشورایی ها باشم؟!.. همه ی انبیاء آرزو داشتن ..*

نزد پیغمبر ما خوب تر از هر عملی است
زدنِ بوسه به بازوی اباعبدالله

دستگیر است اگر از همه ی خلق حسین
بوده چون فاطمه الگوی اباعبدالله

رحمت واسعه اش، جلوه و یاد حسن است
رفته بر خوی حسن ، خوی اباعبدالله

نیست انصاف نگوییم از ایمانِ رباب
ذوبِ مولا شده بانوی اباعبدالله

فاطمه در صف محشر به سویش خواهد رفت
هرکه رفته قدمی سوی اباعبدالله

مُحرمِ کعبۀ بی دلبر زینب نشویم
قبلۀ ماست فقط روی اباعبدالله

زودتر خورد زمین خواهر مظلوم حسین
دید تا خم شده زانوی اباعبدالله

شاعر : محمد جواد شیرازی

نوبتِ عشق است ، عشقم باحسن
سفره را وا کرده این شب ها حسن

صبر او رزم است گرچه بی صداست
صلحِ او روحِ قیام کربلاست

ساختن با سوختن یک جوهر است
خونِ این دل مثلِ خون حنجر است

هر که مجنون حسین و کربلاست
مطمئن زیر دین مجتبی است

با اجازه از علی آن صف شکن
مینویسم لا فتی الا حسن

غربت او سری از اسرار اوست
این شلوغیِ حرم ها کار اوست

نامه داد و شاه را امداد کرد
مذهب ما را حسن ، آباد کرد

امشب اما تا مدینه راهی ام
الله الله امشب عبداللهی ام

کیست عبدالله عشقِ پنج تن؟!
حضرت بابُ الحسین بابُ الحسن

#کانال_آموزش_مداحی_همراه_باسبک
🆔 @asdjw
🆔 @asdjw
ر
13:30
روضه - عبدالله ابن حسن
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 22.07.2023 13:29:23
#حضرت_عبدالله

شب پنجم که می رسد از راه
روضه را غرق آه باید خواند
از یتیم حسن که می گوییم
روضه ی قتلگاه باید خواند

روز آخر نیامده است اما
روضه رفته است داخل گودال
مثل مرغی که بال او کنده است
حسنی زاده می زند پر و بال

لحظه آخر است و این میدان
گرچه مرد نبرد می خواهد
حسنی زاده ! پیش عمه بمان
بعد از این ، خیمه مرد می خواهد

حیف از آن دست حیف از آن بازو
دست خود را به تیغ نسپاری
پیش زینب بمان که بعد عمو
علم و مشک را تو برداری


پیش زینب بمان که می ترسم
روضه ی پشت در شود تکرار
مادرم بازوی کبودی داشت
دست خود را به تیغها نسپار



#محسن_ناصحی

@raziolhossein
10 July 2024
ر
17:41
روضه - عبدالله ابن حسن
#روضه

#شب__پنجم


ای عمو آمدم برای تنت
سپر تیر و نیزه ها باشم
قسمت این بود  وقت جان دادن
مثل تو زیر دست و پا باشم



ای جوان حسن تو میدانی
کشته قتلگاه یعنی چه
عددة بالسیوف  واویلا؟
عددة بالرماح یعنی چه ؟
30 June 2025
ر
13:37
روضه - عبدالله ابن حسن
#شب_پنجم_محرم
#روضه_امام_حسین_علیه_السلام
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّه
فَوَقَفَ یَسْتَرِیحُ سَاعَةً وَ قَدْ ضَعُفَ عَنِ الْقِتَالِ
بعضیا نوشتن هفتاد و دو زخم و جراحت به بدن ابی‌عبدلله رسید خسته شد تکیه به نیزه‌ی غریبی داد لحظه‌ای استراحت کنه
فَأَتَاهُ حَجَرٌ
یه نانجیبی با سنگ به پیشانی اربابمون زد
دست مبارک رو گذاشت رو زخم پیشانی
من نمیدونم این چه سنگی بود، قبلا تو روضه‌ها از من شنیدید، اینا سنگریزه نبود از رو زمین بردارند
نه، سنگ یکی از آلات حرب مردم کوفه بود، یعنی تیراندازا جدا بودن، شمشیر زنا جدا بودن، نیزه‌دارا جدا بودن، سنگ‌اندازا هم یه فرقه‌ی خاص بودن، ابزار خاصی هم داشتن، سنگهاشونم ویژه بود، وقتی پرتاب میکردن اون رزمنده رو زمین‌گیر میکرد
تا این سنگ به پیشانی خورد ابی‌عبدلله هرچی تلاش کرد خون بند بیادبند نیومد، احتیاج به یه پارچه بود
لباس مبارک رو بالا آورد بلکه خون پیشانی بند بیاد
اینجا نانجیبی چنان با تیر سه شعبه به قلب ابی‌عبدلله زد
اینجا تعبیر سید بن طاووس اینه، لَهُ ثَلَاثُ شُعَب مُحددٌ مَسْمُومٌ، این تیر سه تا ویژگی داشت هم سه شعبه بود هم خیلی تیز بود و هم مسموم شده بود، با قلب ابی‌عبدلله اصابت کرد دیدند ابی‌عبدلله داره میگه

بسم‌اللَّه و باللَّه و علی ملّة رسول اللَّه
از اینجا به بعدش رو دیگه پیغمبر روضه خوانده، فرمود حسینم دیگه نتونست رو مرکب دوام بیاره،
فَسَقَطَ الحُسين عَن فَرَسِه عَلی خَدِّه الاَيمَن،
اینجا سلام داره،
أَلسَّلامُ عَلیَ الْخَدِّ التَّریبِ،
چنان با گونه‌ای راست به زمین خورد
دیگه از خوندن شعر منصرف شدم، فیض آمادست بهره خواهیم برد
اصلا انگار منتظر بودن حسین رو زمین بیافته، تا خورد رو زمین مهلتش ندادن فَحَمَلُوا عَلَیْهِ مِنْ کُلِّ جَانِبٍ
فرقةٌ بالسيوفِ
وفرقةٌ بالرماحِ
وفرقةٌ بالحجارةِ
امام باقر دو فرقه‌ی دیگه هم اضافه کرد
وفرقةٌ بالخَشَبِ والعصاء

چرا امروز روضه‌ی گودال شد
تا خورد رو زمین نانجیب مهلت ندادن
یه نانجیب با شمشیر به فرق آقا زد فرق آقا دونیمه شد، ابی‌عبدلله پارچه‌ای طلبید فرق مبارک رو بست اون کلاخود رو رو سر مبارک گذاشت، هرکی داره ضربه میزنه
اینجا صدای عمو به یتیم امام حسن رسید
سراسیمه از خیمه‌ها...
هی میگفت وَالله لا اُفارِقُ عَمّی
این درس امروز من و شما باشه
من و تو هم وسط گریه بر ابی‌عبدلله بگیم وَالله لا اُفارِقُ حُسَینا
تا قیامت امام حسین رو رها نمی‌کنیم ان‌شالله
هر چه ابی‌عبدلله خواهرش رو صدا زد،
إحْبِسی،
خواهرم نگذار بیاد
دیگه کار از کار گذشته بود، رسید کنار گودال دستش رو سپر کرد، این مدافع حریم ولایت، نوه‌ی زهراست، مثل مادربزرگش دستش رو سپر کرد
چنان با شمشیر زدن، افتاد تو بغل عمو، ابی‌عبدلله اینجا یه تعبیری داره، فرمود کاش حسین مرده بود این صحنه رو نمیدید اما به این اکتفا نکردند
یاصاحب الزمان..
فَرَماه حرمله، نانجیب حرمله کار رو تمام کرد فَذَبَحَهُ فِی حَجْرِ عَمِّهِ الْحُسَیْنِ
حسین...

====================
ر
14:43
روضه - عبدالله ابن حسن
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 30.06.2025 14:28:01
#حضرت_عبدالله_شهادت


تا که عمامه از سرت افتاد
تیر خوردی و پیکرت افتاد

یک سه شعبه دوباره حرمله زد
تپش قلب اطهرت افتاد

ای عمو جان تو رفتی از حال و
بر سرم اشک خواهرت افتاد

مثل اصغر سرت که بالا رفت
نیزه ای زیر حنجرت افتاد

نفست را گرفته این نیزه
آه آهِ مکررت افتاد

صورتت تا به روی خاک آمد
فاطمه در برابرت افتاد

آمده مادری کند زهرا
بر سر دامنش سرت افتاد

در کنار نگاه تو دستِ...
...یادگار برادرت افتاد

با صدای شکستن دستم
عمه ام یادِ مادرت افتاد

حنجر من شبیه اصغر شد
سر من مثل اصغرت افتاد

جان بابا قبول کن از من
هدیه ای که به محضرت افتاد

#مجتبی_شکریان


@raziolhossein
ر
14:53
روضه - عبدالله ابن حسن
اربابِ من و تو از جنگیدن خسته شد
"  فَوَقَفَ یَسْتَرِیحُ سَاعَةً وَ قَدْ ضَعُفَ عَنِ الْقِتَال"فَبَیْنَا هُوَ وَاقِفٌ "
خسته شد آقا
همین که ایستاده

"إِذْ أَتَاهُ حَجَرٌ فَوَقَعَ عَلَى جَبْهَتِه"
سنگی به پیشانیِ ابی عبدالله خورد

"فَأَخَذَ الثَّوْبَ لِیَمْسَحَ الدَّمَ عَنْ جَبْهَتِهِ"
این پیراهن عربی رو بالا زد، خونِ پیشانی رو پاک کنه

"فَأَتَاهُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ فَوَقَعَ عَلَى قَلْبِه"
یه تیر سه شعبه به قلبِ مبارک خورد...

حضرت فرمود:
"بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّه"
...
نه نه، من باید امشب روضه رو یجور دیگه بخونم، دلم دیگه طاقت نداره.

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت

هوا زجور مخالف چو قیر گون گردید
عزیز فاطمه از اسب … سرنگون گردید

بلندمرتبه شاهی ز صدرِ زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

*هر کاری کرد ابی عبدالله تیر رو از جلو در بیاره نشد
"ثُمَّ أَخَذَ السَّهْمَ فَأَخْرَجَهُ مِنْ وَرَاءِ ظَهْرِهِ فَانْبَعَثَ الدَّمُ کَأَنَّهُ مِیزَابٌ"


حالا این منظره رو زینب داره نگاه میکنه،دست یتیمِ امام حسن هم تویِ دستِ زینبِ، تا بی بی این صحنه رو دید دست روی سر گذاشت و ناله زد یا غیاث المستغیثین دست بچه رها شد.

عبدالله ابن حسن تا این صحنه رو دید، دست عمو رو رها کرد، دوید وسطِ میدان،
ابی عبدالله تویِ اون حالت همه توانش رو جمع کرد، فریاد زد؟
نه، همه توانش رو جمع کرد، گفت: زینب! بچه رو نگه دار...*

حسرتی ماند بر دل پدرم
بین کوچه نشد سپر بشوم

کار نیمه تمام او باید ختم
با دست این پسر بشود

ایستادیم غرقِ دلشوره
من و عمه به سمت یک گودال

چقدر ازدحامِ شمشیر است
عمه گه گاه میرود از حال

همه رفته اند و مانده ام تنها
ماندم اینجا اسیرِ غصه و غم

همه ی مردها شهید شدن
همه حتی علیِ اصغر هم

وقت تنگ است زودتر باید
نزد بابام  رو سفید شوم

آمدم تا که جان دهم پیشت
ای پناهی که بی پناه شدی

به تلافیِ کوچه  آمدم
که برایت عمو سپر بشوم

تا نبینم به خاک افتادی
نکند باز بی پدر بشوم

*رسید کنارِ بدنِ ابی عبدالله، تا رسید،
دید حرمله شمشیر رو بالا برده، میخواد بر بدنِ ابی عبدالله  فرود بیاره، صدا زد:
" یابن خبیثه!"
میخوای عمویِ من رو بِکُشی؟
دستش رو جلو آوُرد، نانجیب شمشیر رو فرو آوُرد...*

دستم افتاد آخ افتادم
یادِ دستِ شکسته ی زهرا

من کنار توام اما آن روز
مادرت بود بی کس و تنها

بارش سنگ بر سرت ای وای
خواهری در برابرت ای وای

ضجه و آهِ مادرت ای وای
خنجرِ کُند و حنجرت ای وای

اوج روضه عبدالله اینجاست.

هر کدوم از شهدا رو‌ ابی عبدالله بعد شهادت به هر سختی که بود بغل میکردن داخل خیمه یک شهدا میبردن، حتی برای بدن علی اکبر که اربا اربا شده بود از بنی هاشم کمک میگرفتن.
اما من بمیرم برای این نازدانه.
من ندیدم جایی از مقاتل آورده شده باشه که بدن نازدانه به خیمه ها برگردونده شده باشه.

یعنی وقتی وقتی که اسب ها رو نعل تازه زدن، بدن عبدالله هم با ابی عبدالله زیر سم ستوران...
روضه - عبدالله ابن حسن pinned this message
ر
19:00
روضه - عبدالله ابن حسن
🖤
اکبرت نیست ولی غیرت من مانده هنوز
گرچه افتاده ابالفضل، حسن مانده هنوز

#عبدالله_ابن_الحسن
.