30 July 2022
Channel «شعر - حضرت رقیه» created
ر
08:30
روضه - حضرت رقیه
ا
اشعار عبدالمحسن 25.07.2022 09:52:01
اشعار سه بندی
بند اول امام‌زمان علیه السلام
دوبند بعدی مقتل هرشب

دوباره امام غریبم
نشستی رو خاک خرابه
تو هم داری میگی با زینب
الهی رقیه بخوابه

دلارو می سوزونه وقتی
بهونه ی بابا میگیره
از اون وقت که دیدِش تو‌ مقتل
دعاشه که زودتر بمیره

شده حاکی از درد
سفیدی موهاش
دلش رو شکسته
لب خشک باباش
ر
08:46
روضه - حضرت رقیه
ا
اشعار عبدالمحسن 26.07.2022 10:56:23
سبکهای حضرت رقیه علیهاالسلام:

#سبک_3_محرم (دهتایی)
#سبک_13_محرم (دهتایی)
#سبک_23_محرم(دهتایی)
#سبک_33_محرم(دهتایی)
#سبک_43_محرم(دهتایی)
#سبک_53_محرم(دهتایی)
#سبک_64_محرم(دهتایی)
#سبک_74_محرم(دهتایی)
#سبک_84_محرم(دهتایی)
#سبک_101_محرم شورحماسی
#سبک_102_محرم واحد
#سبک_103_محرم شورحماسی
#سبک_104_محرم شورحماسی
#سبک_105_محرم زمینه
#سبک_106_محرم شورحماسی
#سبک_107_محرم واحد
#سبک_169_محرم(دهتایی)
#سبک_180_محرم(دهتایی)
#سبک_190_محرم شورحماسی
#سبک_203_محرم(دهتایی)
#سبک_223_محرم(دهتایی)
#سبک_234_محرم شورحماسی
#سبک_242_محرم(دهتایی)
#سبک_261_محرم(دهتایی)
#سبک_288_محرم(دهتایی)
#سبک_305_محرم شورحماسی
ر
10:17
روضه - حضرت رقیه
ات
ا ت 13.09.2021 07:46:47
رقیه

دشت و شب و طفل نابَلد ,واویلا

گر زجر حرامی برسَد ,واویلا

از صاحب روضه معذرت می خواهم

پهلوی رقیه و لگد ,واویلا
10:17
ات
ا ت 01.10.2021 18:54:04
رقیه
من که جدم علی به وقت نماز

داد انگشتری به اهل نیاز

مادرم فاطمه سه لیل و نهار

نان افطار خویش کرد ایثار

من خود آن گوشواره می دادم

در به آن نابکار می دادم.

عمه این نا سزا و همهمه چیست؟

مادر ما مگر که فاطمه نیست؟!

پس بگو تازیانه کم بزنند

دخترم٬ دخترانه ام بزنند

پشتم از تازیانه خم شده است

مثل پهلوی مادرم شده است.

گفته بودی "که مادرت٬ زهرا

قامتی داشت مثل قد شما

صورتش را چو خصم٬ خونین کرد

هیجده ساله بود و تمکین کرد."

من ولی طفل کوچکم ٬عمه

طاقتم نیست٬ کودکم٬ عمه.

بیش از این خصم گر مرا بزند

قامتم چون نهال٬ می شکند.
10:17
ات
ا ت 26.04.2022 22:28:00
آمدی بابا، ببین مشتاق دیدارم هنوز
خلق خوابیدند و من از هجر بیدارم هنوز

بارها جان دادم از هجرت وفایم را ببین
باز در هنگام وصلت جان به لب دارم هنوز

شمر، سیلی بر رخم زد تا نگویم نام تو
لیک باشد نام نیکوی تو گفتارم هنوز

یک شب از اشتر فتادم بس که زجرم داد زجر
مدتی زین ماجرا بگذشته بیمارم هنوز
1 August 2022
Channel title changed to «شعر- روضه - حضرت رقیه»
ر
07:14
روضه - حضرت رقیه
دیدن گریۀ او داد زدن هم دارد
سَر که باشد بغلش حالِ سخن هم دارد
زحمت شانه نکش عمه برایش دیر است
گیسوی سوخته کوتاه شدن هم دارد
کاش عادت به روی شانه نمی کرد سه سال
بندِ زنجیر شدن دردِ بدن هم دارد
ناخُنِ پیر زنی بر رُخ او جا انداخت
کاش می گفت کسی بچه زدن هم دارد؟
ساربان ضربه ی دستش چقدر سنگین است
تازه انگشترِ او سنگِ یمن هم دارد
زخمهای سَر و رویِ پدرش را که شمُرد
گفت با عمه چرا زخمِ دهن هم دارد؟
حرمله چشم چران است بَدَم می آید
مثل زجر است ببین دست بزن هم دارد
چادرِ پاره ی او را به روی دست گرفت
عمه اش گفت به غَساله: کفن هم دارد
07:14
متن عربی : … فقالت: ما هذا الرّأس ؟ قالوا لها: رأسُ أبیک. فرفعته من الطّشت حاضنه له وهی تقول: یا أباه ! مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟ یا أبتاه! مَن ذا الذی قطع وریدک؟ یا أبتاه ! مَن ذا الذی أیتمنی على صغر سنّی ؟ یا أبتاه ! مَن بقی بعدک نرجوه ؟ یا أبتاه ! مَن للیتیمه حتّى تکبر ؟ یا أبتاه ! مَن للنساء الحاسرات ؟ یا أبتاه ! مَن للأرامل المسبیّات ؟ یا أبتاه ! مَن للعیون الباکیات ؟ یا أبتاه ! مَن للضائعات الغریبات ؟ یا أبتاه ! مَن للشعور المنشرات ؟ یا أبتاه ! مَن بعدک ؟ واخیبتنا ! یا أبتاه ! مَن بعدک ؟ واغربتنا ! یا أبتاه ! لیتنی کنت الفدى ، یا أبتاه ! لیتنی کنت قبل هذا الیوم عمیا . یا أبتاه ! لیتنی وسدت الثّرى ولا أرى شیبک مخضّباً بالدّماء .ثمّ إنّها وضعت فمها على فمه الشّریف , وبکت بُکاءاً شدیداً حتّى غشی علیها ، فلمّا حرّکوها , فإذا بها قد فارقت روحها الدُنیا

ترجمه: … وقتی سر بریده امام حسین را برای رقیه سلام الله علیها آوردند گفت این سر کیست؟ به او گفتند: سر پدرت حسین است. سر را با احتیاط از داخل طشت برداشت و به سینه چسبانید و با گریه های سوزناک خود خطاب به سر چنین گفت: پدر چه کسی تو را به خون آغشته کرد؟ چه کسی رگ های گردنت را برید؟ پدر چه کسی در خردسالی یتیمم کرد؟ پدر دختر یتیم تو به چه کسی پناه ببرد تا بزرگ شود؟ پدر جان زنان بی پوشش چه کنند؟ پدرجان زنان اسیر و سرگردان کجا بروند؟ پدر جان چه کسی چشمان گریان را چاره ساز است؟ پدر جان چه کسی یار و یاور غریبان بی پناه است؟ پدر جان چه کسی پریشان مویی ما را سامان می بخشد؟ پدر جان بعد از تو چه کسی با ماست؟ وای بر ما بعد از تو وای از غریبی! پدر جان کاش فدایت می شدم. پدر جان ای کاش بیش از این نابینا می شدم و تو را اینگونه نمی دیدم. پدر جان کاش پیش از این در خاک خفته بودم و محاسنت را آغشته به خون نمی دیدم. سپس لب ها را بر لب های پدرش امام حسین نهاد و چنان گریست که همان لحظه بیهوش شد و وقتی او را حرکت دادند دریافتند که از دنیا رفته است
07:14
وقتی دختری كه عاشق باباشه نشناخت صورتی كه روایت می گه،هیجده زخم كاری فقط به صورت خورده بود،روشو كرد به باباش دید،چشماش داره گریه می كنه،فرمود:اگه منم نگاه كنی منم نمی شناسی،

هربار حسین گفتم سیلی زپسش آمد

تو مسیر از مدینه تا كربلا،چند پیمبر رو ابی عبدالله نام می برد،یكیش یحیی علیه السلام بود،اونایی كه باهاش یه شكلی هم ردیف بودن،یكیش اسماعیل صادق الوعد بود،درست نیست من بگم،باید برید شماها تاریخ رو بخونید،اسماعیل صادق الوعد با ذبیح الله خیلی فرق می كنه،او یه اسماعیل دیگه است،این حضرت رو نانجیب ها پوست صورتش رو كنده بودن،بیشتر هم به خاطر همین دختر نشناخت بابارو،

تشنگی شعله شد و چشم ترش را سوزاند

هق هق بی رمقش دور و برش را سوزاند

دست در دست پدر دختر همسایه رسید

ریخت نانی به زمین و جگرش را سوزاند

سنگی از بین دو نی رد شد و بر صورت خورد

پس از آن تركه ی چوبی اثرش را سوزاند

دخترك زیر پر چادر عمه می رفت

آتشی از لب بامی سپرش را سوزاند

پنجه ی پیر زنی گیسوی او را وا كرد

شاخه ی نسوخته نخل پرش را سوزاند

دست در حلقه ی زنجیر به دادش نرسید

هیزم شعله ور اُفتاد سرش را سوزاند

فرمود:دیگه منو ببر،بابا من اذیت كردم عمه رو،اون عمه ای كه تو گفتی تو نماز شب،دعا كنه، اون عمه رو می گم،اگه می خوای بدونی صورت خواهرت چه جوری شده،مقنعه اش رو كنار زد،ببین بابا سیلی با صورت من چه كرده، بابا،بابا.........
07:14
اگر دست پدر بودی به دستم
چرا من در خرابه می نشستم
اگر می بود بابای نکویم
نمی زد شمر دون سیلی به رویم
07:14
مرا که دانه اشک است دانه لازم نیست
به ناله انس گرفتم، ترانه لازم نیست

ز اشک دیده به خاک خرابه بنوشتم
به طفل خانه به دوش، آشیانه لازم نیست

نشان آبله و سنگ و کعب نى کافى است
دگر به لاله رویم نشانه لازم نیست

به سنگ قبر من بى گناه بنویسید
اسیر سلسله را تازیانه لازم نیست

عدو بهانه گرفت و زد و به او گفتم
بزن مرا که یتیم، بهانه لازم نیست
07:14
دست از سرم بردار من بابا ندارم
زخمی شدم بهر دویدن پا ندارم

گیسو سپیدم؛ احترامم را نگه دار
سیلی نزن؛ من با کسی دعوا ندارم

باشد بزن چشم عمو را دور دیدی
من هیچ کس را بین این صحرا ندارم

زیبایی دختر به گیسوی بلند است
مثل گذشته گیسوی زیبا ندارم

این چند وقته از در و دیوار خوردم
دیگر برای ضربه هایت جا ندارم

تا گیسویم را ز دستانت درآرم
غیر از تحمل چاره ای اینجا ندارم

گفتم به عمه از خدا مرگم بخواهد
خسته شدم میلی به این دنیا ندارم

گیرم که پس دادند هر دو گوشوارم
گوشی برای گوشواره ها ندارم

شیرین زبان بودم صدایم را بریدند
آهنگ سابق را به هر آوا ندارم

در پیش پایم نان و خرما پرت کردند
کاری دگر با شام و شامی ها ندارم

با ضربه ی پا دنده هایم را شکستند
کی گفته من ارثیه از زهرا ندارم

نشناختم بابا تو را تغییر کردی
امشب دگر راهی به جز افشا ندارم

گویا تنور خولی آتش داشت آنشب
ترکیب رویت گشته خیلی نا مرتب
07:14
گفتم به خود یا که خبر از ما نداری
یا که خیال دیدن ما را نداری
حالا که با سر آمدی فهمیده ام که
هر شب تو می خواهی بیایی پا نداری
دور از من و عمّه کجاها رفته ای که
یک جای سالم در سرت حتّی نداری
حتّی پر از زخم و جراحت هم که باشی
زیباترین بابای دنیا! تا نداری
بعد از تو باید سوخت در هرم یتیمی
بعد از تو باید ساخت بابا ، با نداری
با دختر تو دختران شام قهراند
با طعنه می گویند تو بابا نداری
من را به همراهت ببر تا که بفهمم
تو دوست داری دخترت را یا نداری
ر
07:20
روضه - حضرت رقیه
ا
اصل برائت 31.07.2022 22:55:00
‍ گریه سر مطهر امام حسین در مصیبت حضرت رقیه صلوات الله علیهما


فاضل بسطامی رضوان الله علیه عالم بزرگ شیعه می‌نویسد:

طاهر بن عبد الله دمشقی می‌گوید: من ندیم آن لعين (یزید) بودم و اکثر شب‌ها برای او صحبت می‌کردم و او را مشغول می‌نمودم. شبی نزد آن ملعون بودم و قدری هم از شب گذشته بود؛ به من گفت: ای طاهر! امشب وحشت بر من غالب است و قلبم در تپش افتاده و دلم از غصه و حزن پر شده. بسیار اندوه و غصه دارم که حال نشستن و صحبت کردن ندارم. بیا سر من را در دامن بگیر و از افعال ناشایسته و گذشته من صحبت نکن. طاهر می‌گوید: من سر نحس او را در دامن گرفتم. آن لعین به خواب رفت. سر نورانی سید الشهداء بی در آن وقت در طشت طلا در مقابل ما بود. چون ساعتی گذشت، دیدم که ناله پرده نشینان حرم محترم امام حسین علیها السلام از خرابه بلند شد. آن لعین در خواب؛ و من در اندوه بودم که این چه ظلم و ستم بود که یزید بدمآب به اولاد بو تراب نمود؟! به طرف طشت نظر کرده، دیدم که از چشم‌های امام حسین علیه السلام اشک جاری شده است؛ تعجب کردم. پس دیدم آن سر انور به قدر چهار ذراع گویا بلند شد و لب‌های مبارکش به حرکت آمده، و آواز اندوهناک و ضعیفی از آن دهان معجز بیان بلند شد که می‌گفت: خداوندا! اینان اولاد و جگر گوشه من هستند و این‌ها اصحاب من‌اند. طاهر می‌گوید: چون این حال را از آن حضرت مشاهده کردم، وحشت و دهشت بر من غلبه کرد؛ شروع به گریه کردن کردم. به بالای عمارت یزید آمدم که خرابه در پشت آن عمارت بود خیال می‌کردم شاید یکی از اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله فوت شده که مرگ او باعث این همه ناله و ندبه شده است. وقتی بالای قصر رسیدم، دیدم تمامی اهل بیت اطهار علیهم السلام طفل کوچکی را در میان گرفته‌اند؛ و آن دختر خاک بر سر می‌ریزد و با ناله و فغان می‌گوید: ای عمه، ای خواهر پدر بزرگوار من، کجا است پدر من؟ كجا است پدر من؟ آن‌ها را صدا زدم و از ایشان پرسیدم که چه پیش آمده که باعث این همه ناله و گریه شده است؟ گفتند: ای مرد! طفل صغير سيد الشهدا پدرش را در خواب دیده؛ و الآن بیدار شده و از ما پدر خود را می‌خواهد. هر چه او را تسلی می‌دهیم، آرام نمی‌گیرد. طاهر گوید: بعد از مشاهده این حالت‌های دردناک، پیش یزید برگشتم، دیدم آن بدبخت بیدار شده، به طرف آن سر، سر حسین بن علی علیهما السلام نگاه می‌کند. و از کثرت وحشت و دهشت و خوف و خشیت مانند برگ بید بر خود می‌لرزید. در آن اثنا سر اطهر آن مولا به طرف یزید متوجه شده، فرمود: ای پسر معاویه! من در حق تو چه بدی کرده بودم که تو با من این ستم و ظلم نمودی و اهل بیتم را در خرابه جا دادی؟! سپس سر مبارک شریف آن حضرت به سوی خداوند خبير و لطیف توجه نموده و گفت: خداوندا! از یزید به کیفر رفتاری که با من کرده و به من و اهل بیت من ظلم نموده، انتقام بگیر. وقتی یزید این را شنید، بدنش به لرزه درآمد و نزدیک بود که بندهایش از یکدیگر بگسلد. پس از من علت گریه اهل بیت علیهم السلام را پرسید و سر آن حضرت را به خرابه نزد آن صغيره فرستاد و گفت: سر را نزد آن صغيره بگذارید؛ شاید که با دیدن آن تسلی
یابد. ملازمان یزید سر حضرت سید الشهداء علیه السلام را برداشته، به در خرابه آمدند. چون اهل بیت دانستند که سر امام حسین علیه السلام را آورده‌اند، همگی به استقبال آن سر شتافتند و سر امام حسین علیه السلام را از ایشان گرفته و اساس ماتم را از سر گرفتند. به ویژه زینب کبری علیها السلام که پروانه‌وار به دور آن شمع محفل نبوت می‌گردیدند. پس چون نظر آن صغيره بر سر مبارک افتاد، پرسید: این سر چیست؟! گفتند: این سر مبارک پدر تو است. پس آن مظلومه آن سر مبارک را از طشت برداشت و در بر گرفت و شروع به گریستن نمود و گفت: پدر جان! کاش من فدای تو می‌شدم! کاش قبل از امروز کور و نابینا بودم! و کاش می‌مردم و در زیر خاک بودم و نمی‌دیدم محاسن مبارک تو به خون خضاب شده است! پس این مظلومه دهان خود را بر دهان پدر بزرگوار خود گذاشت و آنقدر گریست که بی‌هوش شد. چون اهل بیت علیهم السلام آن صغيره را حرکت دادند، دیدند که روح مقدسش از دنيا مفارقت کرده و در آشیان قدس در کنار جده‌اش فاطمه زهرا علیها السلام آرمیده است. چون آن بی‌کسان این وضع را دیدند، صدا به گریه و زاری بلند کردند و دوباره عزای غم و زاری برپا نمودند.


📚 بکاء الحسین، صفحه ۳۵۴-۳۵۷، چاپ انتشارات طوبای محبت


اسکن کتاب:
http://bit.ly/2CkSryH


کانال برائتی عمر کشون
🇧 .🇺 .🇱
روضه - حضرت رقیه pinned this message
روضه - حضرت رقیه pinned this message
روضه - حضرت رقیه pinned this message
روضه - حضرت رقیه pinned this message
ر
07:37
روضه - حضرت رقیه
وقتی سر تو بر روی یک نیزه جا گفت
تا سر رفت رو نیزه
شلاق سراغ من و عمه را گرفت
آن نیزه ای که زیر سر تو نشسته است
آخر تو را ز دست من و عمه ها گرفت
از شمر
سادات ببخشند
از شمر سهم مادریم را گرفتم
یک پهلوی شکسته

"سهمت چیه خانم جان؟"

یک پهلوی شکسته توان مرا گرفت
امان از محله ی یهودی ها
از بین نیزه پیرزنی گیسوی مرا
با بغض چندساله ی تو بی هوا گرفت
از خطبه های عمه دلم قرص شد پدر
باید دهان عمه ی مان را طلا گرفت
چشم عمو به داد من و معجرم رسید

حیف از دو گوشوراه که یک بی حیا گرفت

از سنگ پشت بام سرم درد میکند
از ضجه های بی اثر من صدا گرفت
امان از اون ناله ای که آه بگیره
گفتم دعا کنم کمر زجر بشکند
با یک دل شکسته چه دیدی دعا گرفت
من هر چقدر ناله زدم بیشتر زدند
از من نفس، عدوی تو با ضرب پا گرفت
ای حسین……..
مجنون شبیهه طفل تو شیدا نمیشود
خواهم ببوسم از لبت اما نمی شود
ر
07:37
روضه - حضرت رقیه
ات
ا ت 28.08.2021 05:36:28
روضه شب سوم-رقیه.docx
Not included, change data exporting settings to download.
130.9 KB
ر
08:54
روضه - حضرت رقیه
ا
اشعار عبدالمحسن 26.07.2022 11:02:27
#پیکرت_چه_شد
السلام علیک یا رقیه
یا بنت الحسین علیهماالسلام

سیمرغ روز بی کسی من پرت چه شد
با سر چگونه آمده ای پیکرت چه شد
این پاره پاره جامه ی من را نبین، بگو
پیراهن امانتی مادرت چه شد
دعوا اگر شده سر عمامه ات پدر
دیگر مپرس دختر من معجرت چه شد
از چه سپید، قرمز و خاکستری شده
بابا بگو سیاهی موی سرت چه شد
ازمن بپرس از سبب گوش پاره ام
من هم بپرسم ازتو که انگشترت چه شد
با بغض سنگ بام اگر خورده ای زمین
حتما تو دیده ای که سردخترت چه شد
تا وقت ظهر گریه ی اصغر شنیده شد
آخر نگفت عمه به من اصغرت چه شد
لبهات زخمی و لب من هم پر از ترک
دیدم به روی نی سر آب آورت چه شد
روی کبود دختر تو شرح می دهد
درکوچه روی مادر غم پرورت چه شد

✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
2 August 2022
ر
14:23
روضه - حضرت رقیه
ک
کانال ‌متن روضه 22.08.2020 10:26:35
|⇦• #روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیه اجرا شده شب سوم محرم ۹۸ به نفس حاج حسن شالبافان •✾
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
لا حَولَ وَ لا قوَّهَ إلّا باللهِ العَلِیِّ العَظیم حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیلُ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ
امیرالمومنین فرمودن توبه ، هم دلاتونُ پاک میکنه هم گناهای شمارو میشوره شبِ سوم محرمِ به نسخه امیرالمومنین عمل کنیم این دستامونُ بیاریم بالاتر از سرمون زن و مرد .. أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِي لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ ذُو الْجَلاَلِ وَ الْإِكْرَامِ‏ و اتوب الیه ..

میخوام یه قسم بدم ؛ هرجا میرسیدن همه دستایِ بنی هاشم میومد بالا که این دختر رو بگیرن .. تا میرسیدن عباس دستشُ میاورد بالا میگفت بدینش به من ..علی اکبر دستاش بالا میومد میگفت عموجان بدینش به من .. اینجا همه دستا میومد بالا تا این دخترُ بغل کنن .. یه جا هم هر موقع می گفت بابا یه دستی بالا میومد ..
حالا دستاتُ بیار بالاتر به ناله های رقیه خاتون الهی العفو

بیا تا خانه ی چشمم شود چراغانی
اگر قدم بگذاری به چشم بارانی

بیا که بی تو نیامد شبی به چشمم خواب
برای تو چه بگویم از این پریشانی

نه دل بدونِ تو طاقت میاورد دیگر
نه تو اگر که بیایی همیشه میمانی

چرا کنم گله از روزهایِ دلتنگی
تو حال و روز دلم رو نگفته میدانی

*سال هاست پا روضه بزرگ شدید ، گفت بابا یه نگاه به سر و وضعم کن .. بابا ببین آستین هام پاره شده ..*

ببین سراغِ تو را کوچه کوچه میگیرم
من از تمامیِ این مردمانِ کنعانی

یابن الحسن ..

آینه داره زینب و زهرا رقیه
کوچک ترین انسیه الحورا رقیه

خورشید در منظومه ی عشقِ حسینی
هفت ساله نوری راه دارد تا رقیه

جا داشت رویِ شانه ی کعبه اباالفضل
جا داشت رویِ شانه ی سقا رقیه

آرام تر از هر زمانی بود اصغر
میخواند تا بالاسرش لالا رقیه

تنها نه سال شصت و یک تا روز محشر
هر فتنه ای رو میکند رسوا رقیه

اگه گفتن این دختر گریه کرد فک نکنی این گریه ش از روی ضعفه! بعد از کربلا و عاشورا دو تا قیام دیگه ام داریم یکی قیام خطبه که پرچمش دست امام سجاد و خانم حضرت زینبِ .. دومین قیام ، قیام گریه ست که پرچم دارش این دختر سه ساله ست .. چنان گریه کرد یزید از مستی بیدار شد گفت این گریه برای کیه؟!.. چرا اینطوری گریه میکنه گفتن باباشو میخواد ..

این طفل بی آزار را آزار دادن
زجر بدی را دید در دنیا رقیه

زینب ز پا افتاد وقتی دید در راه
طفلان همه بر ناقه اند الا رقیه

طفل یتیمی ز حسین گمشده ..
*تا فهمیدن این دختر نیست .. دیدن نیزه ای که سر ابی عبدالله رو اون نیزه ست از تو زمین درنمیاد .. هرکاری کردن دیدن فایده ای نداره .. گفتن باید این بچه برسه .. میدونی چرا دیدن سر مبارک برگشته داره عقب قافله رو نگاه میکنه ؟! سادات ببخشید هرچی عمه جانتون اصرار کرد بزارید من خودم برم دنبالش گفتن نمیشه .. فرمانده این لشکر و کاروان اومد یه نگاه تو لشکر کرد یهو صدا زد زجر تو بیا .. گفت چیه امیر؟! گفت برو دنباله این بچه .. گفت من نمیتونم خسته ام گفت باید تو بری؛ گفت اگه من بخوام برم تنهایی نمیرم .. یه نگاه کرد من میگم ، اگه میخواست یکیُ مثل خودش ببره میگفت حرمله بیا بریم .. راه افتادن دوتایی باهم اومدن نامرد رسید یه جایی دید یه بوته ای داره تکون میخوره .. تا زجر بهش رسید دست انداخت زیر گردنش .. گفت بلند شو یه قافله رو اسیر کردی .. گفت نزنید من یتیمم ، بابا ندارم .. چنان سیلی تو صورتش زد ..

دلم میخواد بگم به زجر
سر به سر یتیم نزار
گوشواره مو خودم میدم
به زور سیلی در نیار

*هر طوری بود آوردش ، همۀ مخدرات منتظر بودن این بچه برسه ، یهو این نامرد گفت پیداش کردم اون که یه قافله رو اسیر کرده .. تا رسید ، دخترُ پرت کرد .. اول از همه عمه جانش اومد جلو نرفت تو بغل عمه .. رباب اومد نرفت .. سکینه اومد نرفت .. میدونی کجا رفت؟ ..
دیدن داره میره لابه لای نیزه ها ، اومد زیر نیزۀ عمو جانش ..

عمو بیا .. عمو بیا ..
صدایِ زجر میده عذاب
جلوی چشایِ ما میخوره آب
گاهی میخنده به اشکایِ رباب

خرابه اتفاق های زیادی افتاده ، اما یه حرفی برای اون موقعی هست که زن غساله میگه من دست به این بچه نمیزنم تا بزرگش نیاد ، گفت سوال دارم بگید بیاد ..
خانم زینب اومد جلو چی شده چی کار داری؟ گفت خانم این بچه چه مریضی داشته؟ گفت مریض نبوده ..
یتیمی درد بی درمان یتیمی ..

↫ ﴿بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه﴾
________
‼️کپی برداری به جهت کسب درآمد (تهیۀ جزوه و سی دی و نرم افزارهایِ پولی) از مطالبِ کانال #جایز نبوده و حق الناس محسوب میشود.

#حاج_حسن_شالبافان
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#شب_سوم_محرم
#ویژه_ایام_محرم
#ویژه_ایام_صفر
•┄┅══༻○༺══┅┄•
↜سروش JOin↶
http://sapp.ir/babolharam_net

↜ایتا JOin↶
https://eitaa.com/babolharam_net

↜تلگرام JOin↶
https://t.me/babolharam_net
14:23
ک
کانال ‌متن روضه 22.08.2020 08:23:33
|⇦•* به جرم اینکه ندارم پدر زدن مرا
#روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیه اجرا شده شب سوم محرم ۹۸ به نفس سید مجید بنی فاطمه* •✾
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
به جرم اینکه ندارم پدر زدن مرا
شبیه مادرِ در پشتِ در زدن مرا

خبر نداشتم این ها چقدر نامردند
خبر نداشتم و بی خبر زدند مرا

خدا كند كه عمویم ندیده باشد، چون
پدر درست همین دور و بر زدند مرا

پدر، وقت غذا تازیانه می آمد
نه ظهر و شام كه حتی سحر زدند مرا

سرم سلامت از این كوچه ها عبور نكرد
چقدر مثلِ تو ای همسفر زدند مرا

چه بینِ طشت، چه بر نیزه ها زدند تو را
چه در خرابه، چه در رهگذر زدند مرا

چه چشم زخم، چه زخمِ زبان، چه زخمِ سنان
اگر نظر كنی از هر نظر زدند مرا

فقط نه كعبِ نِیّ و تازیانه و سیلی
سپر نداشتم و با سپر زدند مرا

پدر من از سرِ حرفم نیامدم پائین
پدر پدر گفتم هر قَدر زدند مرا

مگر به یادِ كه افتاده اند دشمن ها
كه بینِ این همه زن بیشتر زدند مرا؟

زدند مادرتان را چهل نفر یكبار
ولی چهل منزل صد نفر زدند مرا

شاعر : #محسن_عرب_خالقی

↫ ﴿بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه﴾
____
‼️کپی برداری به جهت کسب درآمد (تهیۀ جزوه و سی دی و نرم افزارهایِ پولی) از مطالبِ کانال #جایز نبوده و حق الناس محسوب میشود.

#hardrevenge
#Terrorist_America
#Baghdad_airport
#سید_مجید_بنی_فاطمه
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#شب_سوم_محرم
#ویژه_ایام_محرم
#ویژه_ایام_صفر
#اربعین
•┄┅══༻○༺══┅┄•

✅ وب سایت↶
www.babolharam.net

↜سروش JOin↶
http://sapp.ir/babolharam_net

↜ایتا JOin↶
https://eitaa.com/babolharam_net

↜تلگرام JOin↶
https://t.me/babolharam_net

↜اینستاگرام↶
http://instagram.com/babolharam__net
3 August 2022
ر
12:20
روضه - حضرت رقیه
دوباره قافله رفت و رقیه جا مانده!
چه تند می رود! این ساربانِ وا مانده

خدا به خیر کند! باز گم شدم بابا
بیا ببین که فقط چند ردِ پا مانده

بگو چه کار کنم! تا به عمه ام برسم؟
توانِ پایِ پُر از زخم، کربلا مانده

خودت که داخلِ گودال گیر افتادی!
عمو کجاست بیاید؟ ببین کجا مانده؟

به یاد دردِ لگدهای شمر افتادم
دوباره چادر من دستِ خارها مانده

بگو به مرگ، به فریاد دخترت برسد
سه ساله فاطمه ای دست بر دعا مانده

کجاست خنجر کهنه به دادِ من برسد؟
به جان سپردن من چند ربنا مانده؟

به این کفن که سرم هست، اعتباری نیست!
پدر چه قدر برای تو بوریا مانده؟
12:20
ندازه زلف سر آتش گرفته

گیسوت خاکستر ندارد احتمالا

بال زمینگیرم به زیر دست و پا رفت

یعنی کبوتر پر ندارد احتمالا

تا آمدی پی برده ام هرکس سفر رفت

بعد از سفر حنجر ندارد احتمالا

دیدم عقیقت را که دست ساربان بود

انگشت انگشتر ندارد احتمالا

"از قافله جا مانده ام تقصیر خواب است"

این لعنتی باور ندارد احتمالا

آنگونه که سیلی به من زد زجر گفتم

این بی حیا دختر ندارد احتمالا

در شام چادر از سرم دزدید طفلی

بازارشان معجر ندارد احتمالا

تا خیزران از جای خود برخاست گفتم

کاری به کار سر ندارد احتمالا

روبند عمه آستین پاره اش شد

پوشیه ای بهتر ندارد احتمالا

صورت به روی صورت بابا نهاد و

تا آخرین دم برندارد احتمالا
9 August 2022
ر
09:51
روضه - حضرت رقیه
اینجا بهانه ها خودشان جور می شوند

کافی ست زیر لب پدرت را صدا کنی

کافی ست یک دو بار بگویی گرسنه ام

یا ناله ای به خاطر زنجیر پا کنی

اصلا نه , بی بهانه زدن عادت همه ست

حرف گرسنگی نزدم باز هم زدند

دیدم که بر لبان تو می خورد پشت هم

چوب تری که قبل لبت بر سرم زدند

آن قدر پیش طفل تو خیرات ریختند

نان های خشک خانه یشان هم تمام شد

امروز هم به نیت تفریح آمدند

عمه کجاست چادر من ؟ ازدحام شد

صبح و غروب و شام که فرقی نمی کند

ما را خلاصه غالب اوقات می زنند

یک در میان به روی من و عمه می خورد

سنگی که سمت خیمه ی سادات می زنند

از آن شبی که زجر مرا دست عمه داد

لکنت زبان من نه مداوا نمی شود

پیر زنی که موی مرا می کشید گفت

زلفی که سوخته گرهش وا نمی شود
18 July 2023
ر
19:47
روضه - حضرت رقیه
ا
اشعار عبدالمحسن 09.07.2018 07:44:37
#سبک_3_محرم
#دهتایی_اول
#سنگین
قابل اجرا: زمزمه،روضه،سنگین،واحد،زمینه،زنجیرزنی
#شب_سوم_محرم
#شهادت_حضرت_رقیه_علیها_السلام

خوش اومدی باپای سر،به خونه ی
خرابم
بابا ببخش ، نایی برا، بلند شدن
ندارم
ببین ز غصه پیرمو ، غم تو کرده
آبم

به سینه دارم..............درد ِاسارت
قلبم شکسته ازغم ِ،شام وجسارت

از ظلم و جور ِ...............آل امیّه
سرحسین رو دامن ِ، بی بی رقیّه

بی بی رقیه........
🌸🌸🌸🌸🌸
نپرس که مثل مادرت، صورتمو
پوشوندم
جفای زجره وقتی که،از قافله جا
موندم
از ترس کعب نیزه ها ، از غم تو
نخوندم

هر جا گرفتم.........تو رو بهونه
جواب درد ِدخترت،شد تازیونه

از ظلم و جور...............آل امیّه
سرحسین رودامن ،بی بی رقیّه

بی بی رقیه.........
🌸🌸🌸🌸🌸
حق داره که بوسه زده،عمّه رگ
بریده ت
جایی برای بوسه نیست،فدای زخم
دیده ت
دیگه ببر این دختر، از بار غم
خمیده ت

بابا نیگاه کن.......مویم سپیده
موقع رفتنم دیگه، بابا رسیده

از ظلم و جور............... آل امیّه
سرحسین رو دامن ،بی بی رقیّه

بی بی رقیه.......
📝کربلایی علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
20 July 2023
روضه - حضرت رقیه pinned this message
روضه - حضرت رقیه pinned this message
ر
10:39
روضه - حضرت رقیه
زخانه ها همه بوی طعام می آمد

ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم
روضه - حضرت رقیه pinned this message
ر
11:38
روضه - حضرت رقیه
آن معصومه چون متوجّه سر پدر شد، «فَانْکَبَّتْ عَلیهِ تقَبَّلُهُ و تَبْکی و تَضربُ علی رَأسُها و وَجْهِها حَتّی امْتَلأَ فَمُها بِالدَّم»
«خود را بر آن سر انداخت و صورت پدر را می بوسید و بر سر و صورت خود می زد تا اینکه دهانش پر از خون شد».(۵)
و در «منتخب» آمده است که او پدرش را مخاطب قرار داده می فرمود:«یا أبَتاهُ، مَنْ ذَاالَّذی خَضبکَ بِدِمائکَ»
«پدر جان، کی صورت منوّرت را غرق خون ساخته؟».
«یا أبتاهُ، منْ ذَا الَّذی قَطع و ریدَیْکَ!»
«پدر جان، چه کسی رگهای گردنت را بریده است؟».
«یا أبتاه، منْ ذا الَّذی أیْتمنی علی صغر سِنّی»
«پدر جان، کدام ظالم مرا در کودکی یتیم کرده است؟».
«یا أبتاهُ، منْ لِلْیَتیمه حتّی تَکْبُر»
«پدرجان، کی متکفّل یتیمه ات می شود تا بزرگ شود؟».
«یا أبتاهُ، منْ للنّساءِ الحاسرات»
«پدر جان، چه کسی به فریاد این زنان سر برهنه می رسد؟»
«یا أبتاهُ، منْ للْأَرامِلِ المسْبیّاتِ»
«پدر جان، چه کسی دادرسی از این زنان بیوه و اسیر می کند؟».
«یا أبتاهُ، منْ للْعیونِ الْباکیاتِ»
«پدر جان، چه کسی نظر مرحمتی به سوی این چشمهای گریان (ما کند که شب و روز در فراق تو گریه) می کند؟».
«یا أبتاهُ، مَنْ لِلضّایعاتِ الْغریبات»
«پدرجان، کی متوجّه این زنان بی صاحب، غریب خواهد شد؟»
«یا أبَتاهُ، مَنْ لَلشُّعورِ الْمَنْشورات»
«پدرجان، کی از برای این موهای پریشان خواهد بود؟».
«یا أبتاهُ، منْ بَعْدکَ واخَیْبَتاهُ»
«پدر جان، بعد از تو داد از نا امیدی!».
«یا أبتاهُ، منْ بَعدکَ وا غُرْبَتاهُ»
«پدر جان، بعد ا زتو داد از غریبی و بی کسی!».
«یا أبتاهُ، لَیْتنی کُنت لَک الْفِداء»
«پدر جان، کاش من فدای تو می شدم».
«یا أبتاهُ، لَیْتنی کَنت قَبل هذا الْیَومِ عمیاءَ»
«پدر جان، کاش من پیش از این روز کور شده بودم، و تو را به این حال نمی دیدم».
«یا أبتاهُ، لَیْتنی وُسدتُ الثَّری و لا أری شَیبکَ مُخضَّباً بِالدّماء»
«پدر جان، کاش مرا در زیر خاک پنهان کرده بودند و نمی دیدم که محاسن مبارکت به خون خضاب شده باشد».
ر
14:33
روضه - حضرت رقیه
ر
روضه - حضرت زینب و اسارت 04.05.2023 11:47:04
سوره مریم به روی نیزه ها تفسیر شد
آب وقتی به حرم آمد که خیلی دیر شد

یا عزیز الله چشمت را روی نیزه ببند
نان خشک انداختند و دخترت تحقیر شد

از طعام خانه ها بویش به ایتامت رسید
طفل تو در کوچه ها با تازیانه سیر شد

دختران شام هرشب با عروسک دل خوشند
حیف دختر بچه ات همبازی زنجیر شد

گیسوی ما را کشید و هدیه اش را هم گرفت
کاردنیا را ببین ، از زجر هم تقدیر شد

زجر ها را من کشیدم، ناله هایش با تو بود
خیزرانش را تو خوردی و رقیه پیر شد

حیدری کم داشت این ویرانه وقت غسل من
باز بازویی شکسته، درنظر تصویر شد

ناصر دودانگه
ر
15:03
روضه - حضرت رقیه
ا
اشعار عبدالمحسن 08.06.2023 23:28:33
اولین بندی که به لبم نشست وکلی اشک گرفت

بابا حق داری، منو نشناسی
            سه ساله بودم پیر شدم
گرسنه هستم،نداره عیبی
             من از غصّه ها سیر شدم

بابا خیلی این شامیا بَدَن
یتیم تو رو بی هوا زدن
شدم من هم‌مانند مادرت
کبوده رویم،زخمه گوش من

بابا
به دختربچه میدن عروسک
بابا
کجا سر میارن واسه کودک
بابا
من الذی قطع وریدک

اللهم عجل لولیک الفرج
22 July 2023
ر
13:19
روضه - حضرت رقیه
د
دو خط شعر 22.07.2023 07:06:37
زجر اگه دختر داشت تو رو با سیلی بیدار نمیکرد
زجر اگه دختر داشت با تو انقد بد رفتار نمی‌کرد
زجر اگه دختر داشت تو رو آواره ی بازار نمی‌کرد

دختر داشت میفهمید....

گل سر چیه....
موی بُلن تر چیه.....

بهونه چیه....
آینه و شونه چیه.....

النگو چیه....
شونه نشه مو چیه... ۲



شونه نداری
خرابه میخوابی ،مگه خونه نداری!؟
موهات سفیده
دستای کوچیکه تو رو نیزه بریده
نفس نداری
دله خوش از حرمله و شبث نداری


رقیه جانم....
رقیه جان..رقیه جان....
رقیه جانم....



زجر اگه دختر داشت سر باباتو جلوت نمی‌آوُرد
زجر اگه دختر داشت تو رو بزم نامحرم نمی‌بُرد
زجر اگه دختر داشت صورتت سیلیِ محکم نمی‌خورد


دختر داشت میفهمید.....

بابایی چیه....
شبا... لالایی چیه....

خرابه چیه...
بچه که خوابه چیه....

اسیری چیه....
دندون شیری چیه....۲


تبت زیاده
مثل بابا زخمه روی لبت زیاده
تنت کبوده
چرا خمیده راه میری؟ برا تو زوده....
تن تو آب رفت
بابا میدونی دخترت بزم شراب رفت؟

رقیه جانم....
رقیه جان رقیه جان....
رقیه جانم....



زجر اگه داشت تو رو تو صحرا دنبال نمیکرد
زجر اگه دختر داشت باباتو راهی گودال نمیکرد
زجر اگه دختر داشت چادره تو رو لگد مال نمیکرد


دختر داشت میفهمید...

دل پر چیه....
خاک رو چادر چیه.....

دل خون چیه.....
خواب پریشون چیه....

قد خم چیه....
لباس درهم چیه .....۲


دلت شکسته....
روسری تو سر میکنی با دست ِ بسته....

پاهات ترک خورد
همه میگن رقیه تو کوچه کتک خورد

کبوده بازوت
درست شبیه فاطمه شکسته پهلوت

رقیه جانم....
رقیه جان رقیه جان....
رقیه جانم...
ر
13:22
روضه - حضرت رقیه
ا
اَشکـــِ قَــلَم 20.07.2023 21:05:14
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها

هر کس به کسی داده دل و ما به رقیه
لا حول و لا قوة الّا به رقیه

هرجا گره افتاد به کارم پدرم گفت
یا رو به ابالفضل بزن یا به رقیه

شد آینه‌ی حضرت زهرا و رسیده‌ست
ارثیه از او أم أبیها به رقیه

از بس که گرفتند شفا از حرم او
باید که بگویند مسیحا به رقیه

تا اینکه گره واشود از کار خلایق
باید که قسم داد خدا را به رقیه

مانند رکابی که دلش بند نگین است
دلبسته شده شانه‌ی سقا به رقیه

او جان خودش را سر عشقش به پدر داد
دلدادگی اصلا شده معنا به رقیه

با دلهره شد صبح، شبش بین خرابه
آشفته شده بعد عمو خواب رقیه

یک شهر تماشاگر اشکش شده بودند
حاشا که کسی داد تسلا به رقیه

#میثم_کاوسی
23 July 2023
ر
19:00
روضه - حضرت رقیه
بابا ای لعنت به شامی ها
وای صد رحمت به کربلا

بابا ای وای از نامسلمونا
بابا ای وای از نامسلمونا

بابا سوختم بابا سوختم
بابا سوختم بابا سوختم
25 July 2023
ر
12:45
روضه - حضرت رقیه
بابا رفتی منو بردن با حرمله
پاهای کوچیکم پر شد از آبله

موهای سوختمو شونه زد دست زجر
بابا جونم ببین دستامو بسته زجر

ز هرچی پست بدم میاد
از مرد مست بدم میاد

از اونی که سر تورو
رو نیزه بست بدم میاد

بابایی مثل تو زخم ابروی من
زیر ناخن زجر جامونده موی من

من بازیچه شدم اصلا داری خبر
با مشت دندونای شیریم افتاد

شد چشمام تار منو زدن
روزی صدبار منو زدن

واسه خنده آدم بدا
توی بازار منو زدن

حسین بابا، بابا، بابا، بابا
12:45
بارونه کربلا مادرت میشه مهمون کربلا
شب جمعه روضه خون کربلا بارون کربلا
***
سر پیراهنت پیرم کردن از زندگی سیرم کردن
بی مهمل بردنم دستای بسته چهل منزل بردنم
چند تا بی مروت قاتل بردنم
***
بگو از رو تنت پا برداره، این تشنه لب خواهر داره
زینب از تل بره، گفتی ذوالجناح هم از مقتل بره
کاشکی میگفتی مادر اول بره
***
سر هر کوچه من سنگ میخوردم
از مرد و زن سنگ میخوردم
***
سر تو از سر نی می افتاد
مادرت هی می افتاد
***
گفتم اینجا رو نهدوست دارم بازار رو این بازار رو نه
هر کاری میکردن این کا را رو نه
***
اینجا عمه ام شکست
سرت از نیزه افتاد و شد دست به دست
زن و بچت بین وحشی های مست
ر
13:18
روضه - حضرت رقیه
تموم عالم مى ‏دونن كه دخترا بابایین
بابا نیاد نمى‏ خوابند منتظر لالایى اند
تو دختر نازمنى همدم و همراز منى
بخواب بابا بخواب بابا سه سال جانباز منى
صورت تو كبودتر از صورت مادر منه
دست عدو بزرگتر از صورت دختر منه
سه ساله دختر كى دیده دلش بخواد شهید بشه
سه ساله دختر كى دیده موهاش همه سفید بشه
دیگه نمى ‏گم باباجون برام یه گوشواره بخر
فقط یه آرزو دارم منم ببر منم ببر
گوش بده بابا دخترت شكوه ز نامرد مى ‏كنه
از اون شبى كه مى ‏دونى بابا گوشم درد مى ‏كنه
خیمه هامون كه سوخته شد من توى گودال اومدم
به پیكر بى سر تو هر جورى بود یه سر زدم
تو هم بیا تو هم بیا یه سر به دخترت بزن
دخترِت رو دوست ندارى یه سر به خواهرت بزن
این جورى كه من مى ‏بینم تو رو به جون دخترت
لب واكن و به من بگو چه جور پریده شد سرت
میگن یه شب تو راه شام به زخم دل نمك زدن
یه دختر سه ساله رو جلو همه كتك زدن
13:18
رسم به ولله تو ماها ناز یتیمو میخرن
یتیم که بی تابی کنه براش عروسک میخرن
اما بگم ز شامیا باماها خیلی فرق دارن
یتیم که بی تابی کنه سر باباشو میبرن
20 August 2023
ر
16:15
روضه - حضرت رقیه
هر جا که به پرچمش نگاه تو افتاد، حرم رقیه است
تنها حرمی که روضه خون نمیخواد، حرم رقیه است


👈 اومدم زیارتت با گریه با زاری
تو هنوزم وسط بازاری
خیلی روضه ی نگفته داری
وای

👈 سلام خانوم
ایتها الصدیقه الشهیده
ای نوه ی مادر قد خمیده
گنبدتم مثل موهات سفیده


هر جا که به پرچمش نگاه تو افتاد، حرم‌ رقیه است
تنها حرمی‌ که روضه خون نمیخواد، حرم‌ رقیه است

صورت زائرت اینجا خیسه، بارونه
در و دیوار حرم میخونه
دختر شاه کجا ویرونه
وای

سلام خانوم
شرمندتم تو روضه هات نمردم
ولی برات همیشه غصه خوردم
ای بی کفن برات کفن آوردم

هر جا که به پرچمش نگاه تو افتاد، حرم‌ رقیه است
تنها حرمی‌ که روضه خون نمیخواد، حرم‌‌ رقیه است

شنیدم که اربعین جا موندی، دلگیرم
من به جای تو زیارت میرم
یا رقیه میگم و میمیرم
وای

بسوز ای دل
جونی نمونده به تن رقیه
آتیش گرفته دامن رقیه
تفریحشونه زدن رقیه
همین جا بود
تو بغل رباب سیلی خوردی
حتی میون خواب، سیلی خوردی
تو مجلس شراب، سیلی خوردی

هر جا که به پرچمش نگاه تو افتاد، حرم‌ رقیه است
تنها حرمی‌ که روضه خون نمیخواد، حرم‌ رقیه است
23 August 2023
ر
11:09
روضه - حضرت رقیه
محشره رقیه
بهترین اسم، دختره رقیه
خودش یه تنه، لشگره رقیه

تو بگو عشق من می‌گم رقیه
می‌ره قلبم با یه ذکر سه ساله
تو بگو دل، سر برات می‌آرم
دست ازت بردارم آخه محاله

محشره رقیه
بهترین اسم دختره رقیه
خودش یه تنه لشکره رقیه
حبل المتین معجر رقیه

تاج‌داری بانو
پرچم‌داری بانو
تنها دلیل ذوق علمداری بانو
شاهکاری بانو
باوقاری بانو
ارث از پدربزرگته کراری بانو

یا رقیه ...
25 August 2023
ر
17:39
روضه - حضرت رقیه
از شماتت كردن دشمن مپرس
از سه ساله دخترت از من مپرس
مرد در ویرانه و من زنده‌ام
بی رقیه آمدم شرمنده‌ام
بارها از دوری‌ات جان باختم
بین مقتل من تو را نشناختم
گر تو ای لب تشنه برداری سرت
حال نشناسی دگر این خواهرت
4 September 2023
روضه - حضرت رقیه pinned this message
1 March 2024
روضه - حضرت رقیه pinned this message
7 March 2024
روضه - حضرت رقیه pinned this message
روضه - حضرت رقیه pinned this message
2 May 2024
ر
20:36
روضه - حضرت رقیه
و اما نگاشتند بر دیوار بارگاه مقدسش:

آنکو در این مزار شریـف آرمیـده اسـت
 
ام البکا رقیه(س) محـنت کشیــده اســت
 
این قبر کوچک است از آن طفل خـردسال
 
کز دهر سالخورده بسى رنـج دیـده است
 
اینجا زتاب غم دل زینب شـده اسـت آب
 
بس ناله یـتـیـم بـرادر شنیـده اسـت
 
اینجـا ز پا فـتاده و او را ربـوده خـواب
 
طفلى که روى خــار مـغیلان دویده است
 
یا رب به جـز رقیــه کدامـین یتیـم را
 
سر تسکین بدیـدن سـر از تـن بریده است
 
نازم به آنکه هستى خـود داد و از خـداى
 
روز ازل مـتاع شفـاعت خـریده اسـت
20:36
اومدن توی خرابه نیمه شب
فهمیدم تعبیر رؤیای منی
هرکی هرچی که می‌خواد بذار بگه
توی تشتم باشی بابای منی
توی تشتم باشی بابای منی
با لباس پاره هم دخترتم؟
من می‌خواستم که با آغوشت بیای
از سرم زیاده اما سرتم
به خدا خسته شدم از این که هی
شب بلرزم و روزا تب بکنم
کاش خبر میدادی که داری میای
یه کم اینجا رو مرتب بکنم
بگو از چی بگم از کجا بگم
آخه فرصت کمه و حرفا زیاد

آرزوم بود مثِ مادرت بشم
فکر کنم موی سفید بهم میاد
خوب نگا کن همه چی عوض شده
بدنا سیاه و مو سفید شدیم
کار دنیا رو میبینی باباجون
رفتی و همسایه یزید شدیم

نه می‌تونم بخوابم نه بشینم
نه که راه برم بابایی چند قدم
واسه دل خوشی عمه این شبا
الکی هی خودمو به خواب زدم
بین هق هقم از عمه پرسیدم
تو یه جایی که پر از آدم بود
غیر بابام و داداشام و عموم
کس دیگه ای به ما محرم بود؟
آره اونجا بود که ما رو می‌زدن
دقیقا کنار نیزه، روبروت

تا که اومدم بگم عموم کجاست
یکی سیلی زد و گفت: اینم عموت
از مدینه یاد گرفتن همشون
اهل بیتو توی کوچه می‌زنن

باشه اصلا همه ی ما خارجی
اینا با چه دینی بچه میزنن؟
تو خودت دیدی به چه مصیبتی
از تو بازار و تو کوچه رد شدم
خیلی چیزا یاد گرفتم این روزا
وضوی جبیره هم بلد شدم
وقتی که تاولا سر وا میکنن
دیگه آب وضوم آتیشه برام
خشتی که یه ماهه بالشم شده
آخرش سنگ لحد میشه برام
10 July 2024
ر
00:54
روضه - حضرت رقیه
خورشیدِ من آمدی شبانه
قدری بغلم کن عاشقانه
نشناختمت در اول کار
نفرین خدا به این زمانه
کی زیر گلوت را عزیزم‎
اینطور بریده ناشیانه‎
تقصیر حرارت تنور است‎
این سوختگی زیر چانه‎

امروز شبیه موی تو سوخت‎
آن موی بلند دخترانه‎
اوضاع مناسبی ندارم‎
چه خوب که آمدی شبانه‎


من که همه عمر رفته بودم‎
تنها به مجالس زنانه‎
رفتم وسط شرابخوارانه‎
کَت بسته، به زورِ تازیانه‎


"بَر" خورده به من، چرا نبوده؟!
برخوردِ کسی مودبانه‎
من دختر شاه عالمینم‎
دادند ولی به من اعانه‎

در راه، شتر تکان نمیخورد‎
خوردم کتکی به این بهانه‎
هر بار طناب را کشیدند‎
خوردیم زمین دانه دانه‎

من سیر غذا نخوردم اما‎
خوردم دل سیر تازیانه‎
افتاد سرت ز روی شاخه‎
افتاد سرم به روی شانه‎

هر سنگ که بر سر تو میخورد
میکرد به سمت ما کمانه‎
از خاطر من نمیرود... نه...‎
آن ضربه ی چوب وحشیانه‎
سالم لب من ، لب تو زخمی؟!‎
واللهِ که نیست عادلانه
11 July 2024
ر
18:41
روضه - حضرت رقیه
لب پایین تو‌ لطمه فراوان دیده
چاره ای نیست ببوسم لب بالایی تو
12 July 2024
ر
18:47
روضه - حضرت رقیه
د
درگاه اشعار ناب آیینے و مقاتل 14.10.2016 17:42:06
بابا مرا “خولی” به قصد کُشت میزد/

این “حرمله” بر صورتم با مُشت میزد/

یک بار بین دو حرامی گیر کردم… /

“زجر” از جلو میزد “سنان” از پُشت میزد…

 

( از بس لگد زد “شمر” پهلویم شکسته…

از ضرب سنگین کنج ابرویم شکسته)

 

از دست سنگین دستها دستم کبود است/

مُشت عدو سنگین تر از ضرب عمود است/
بابا اگر کرده وَرَم زیرِ دو چشمم/

این یادگارِ مَردُم آل یهود است/

 

( بابا هر آنکس که رسید از رَه مرا زد…

از پشت من را یک یهودی بی هوا زد )

 

آیینه ی لبهای خندانم شکسته/

خیلی دلِ زار و پریشانم شکسته/

پهلو شکسته, پا شکسته, سر شکسته/

مانند دندان تو دندانم شکسته/
بر صورتم جای ردِ انگشت افتاد…

دندان شیری اَم به ضرب مُشت افتاد )

 

مانند زهرا مادرت قامت کمانم/

در سومین سالِ بهارم در خزانم/

دختر لطیف و استخوانش هم لطیف است/

له شد به زیر دست و پاها استخوانم/

 

( قهر است گویا با لبانم خنده هایم…

از بس کُتَک خوردم شکسته دنده هایم)

 

من دختر شاهم ولی رفتم اسارت/


بعد از تو خیلی شد به من بابا جسارت/

هم گوشواره، هم النگو، هم گُلِ سر
( بر صورتم جای ردِ انگشت افتاد…

دندان شیری اَم به ضرب مُشت افتاد )

 

مانند زهرا مادرت قامت کمانم/

در سومین سالِ بهارم در خزانم/

دختر لطیف و استخوانش هم لطیف است/

له شد به زیر دست و پاها استخوانم/

 

( قهر است گویا با لبانم خنده هایم…

از بس کُتَک خوردم شکسته دنده هایم)

 

من دختر شاهم ولی رفتم اسارت/
بعد از تو خیلی شد به من بابا جسارت/

هم گوشواره، هم النگو، هم گُلِ سر/
💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢
لطفا با لینک نشر و کپی شود
@shersabkmaghtal
💧💧💧💧💧💧💧💧
عضویت در گروهای شعرو سبک واتساپ⏬⏬⏬⏬
09217947330
09394616918
🔹🔹🔹🔹🔹🔹
درگاه جامع اشعار ایینی و مقاتل
Mohammadi_abdolreza
ارتباط با مدیر
@shersabkmaghtal
💦💦💦💦💦💦💦💦
21 July 2024
ر
08:53
روضه - حضرت رقیه
ر
روضه 06.09.2018 19:27:57
#روضه_حضرت_رقیه

از رقیه بپرس یعنی چه؟!

سنگ از دست رهگذر خوردن
جای نان غصه ی پدر خوردن
تازیانه ز پشت سر خوردن
یک نفر پا ز صد نفر خوردن

@rozeh_1
5 August 2024
روضه - حضرت رقیه pinned this message
9 August 2024
ر
10:06
روضه - حضرت رقیه
رسیدن به خیر ای
سر و روی خونی
یه دردایی دارم
بعیده بدونی
وای سرم، ای کرم
تو از زخمای من نداری خبر
وای سره، حنجره
به من گفته بودی که رفتی سفر
تو تو سفر، چی شده
چه زخم لبت از همه است تازه تر
چیزی از من نپرس
که گوشواره هامه همین دور و بر
نمیبینه چشمام
یا اینجا بی نوره
این عطر بابامه
یا بوی تنوره
وای ببین، رو زمین
با چه حالی از هوش رفته رباب
وای ببین، دستمو
اینا جای سنگه اینا هم طناب
جون من غم نخور اصلا ما نرفتیم به بزم شراب
هر چی شد بسته روی پای من دیگه راحت بخواب
بابا بابا بابا بابا
10:12
چشام تار تاره
یا اینجا بی نوره
این عطر بابامه
یا بوی تنوره
بمیرم برات بابا
که تشنه لب اومدی
روزا خوب نمی‌بینم
گذاشتی شب‌اومدی؟
ر
10:12
روضه - حضرت رقیه
ر
رضیع الحسین (نوحه) 22.09.2020 02:49:57
#حضرت_رقیه_زمزمه


بمیرم برات بابا/که تشنه لب اومدی
روزا خوب نمیبینم/گذاشتی شب اومدی؟


بمیرم چقد،شکسته شدی
چقد زخمِ گونه‌ت شبیهِ منه
چقد صورتت،به‌هم ریخته‌و
این آثارِ از نیزه افتادنه

شاید،خرابه جایِ، خوبی نباشه اما
اینجا،که بهتر از اون،کنجِ تنوره بابا


بند دوم


ببین سوخته معجرم/شکسته گُلِ سرم
تو زجرو حلال نکن،من از شمر نمیگذرم

یه جوری منو/ زدن بی هوا
که پهلوم شکست و چشام تار می‌دید
تا گفتم نزن/ سرم داد زد و
هولم داد،موهامو بابا بد کشید

خيلي دلم گرفته فکری به حالِ من کن
ای بی کفن بمون و دردونه‌تو کفن کن



#فرهاد_ندرخانی
#مجيد_نصيری

@raziolhossein1
ر
23:20
روضه - حضرت رقیه
زجر انقدر مرا زد نفسش بند آمد
او تلافی عمو را سر من در آورد
23:21
آنقدر ناله زدم تا که طبق سر آورد
آنقدر گریه شُدم تا سَرت آخر آورد
دیشب عمه چقدر گریه کنارم می‌کرد
تا که از شانه‌یِ من مویِ مرا در آورد
باز در گوشه‌ی ویرانه رُبابت غَش کرد
باد از نیزه که بویِ علی‌اصغر آورد
تازه آموخته بودم که بخوانم لالا
تازه دلخوش شده بودم که برادر آورد
هرکه از دستِ تو با اهل و عیالش نان بُرد
رفت و نان خشک برایم دو برابر آورد
ماکه مدیون همان مردِ مسیحی هستیم
سرِ خاکستری‌ات بُرد و مُعطر آورد
آمدی حیف تو را تشتِ شرابش انداخت
چه بلایی به لبت چوبِ ستمگر آورد
خیزران بود و تو بودی و مُکرر دیدم
که چه‌ها بر سرِ دندان تو آخر آورد
روسری‌هایِ مرا یک به یک آتش سوزاند
خوب شد با خودش عمه دو سه معجر آورد
زجر آنقدر مرا زد نفَسش بند آمد
تا تلافیِ عمو را سرِ من در آورد
حسن لطفی
👍 1
11 October 2024
ر
14:38
روضه - حضرت رقیه
در مرقد رقيه هميشه دم غروب
 كار مدام باد صبا گريه كردن است
مرهم به زخمهاي دل صاحب زمان
 در روضه هاي شام بلا گريه كردن است
مي سوزم از شرار غم زينب و حسين
 كارم شبيه آل عبا گريه كردن است
 بار سفر ببند كه ما رفتني شديم
 خرج سفر به كرببلا گريه كردن است

تنها دليل خلقت ما گريه كردن است
راه رسيدن به خدا گريه كردن است
آدم نبي اشك و كتابش تباكي است
آيين و دين اهل بكاء «گريه كردن» است
بايد نشست و منت اين پلك را كشيد
شرط قبول توبه ي ما گريه كردن است
23 June 2025
ر
10:39
روضه - حضرت رقیه
ح
حدیث اشک 23.06.2025 08:39:25
دید دلتنگش شدم
عمه اینجا را ببین از راه مهمانم رسید

از فراز آسمان ها ماه تابانم رسید

آنکه همواره به روی دامنش سر داشتم

دید دلتنگش شدم با سر به دامانم رسید

عمه چشمانم دگر مثل گذشته تار نیست

خوب شد بینایی من نور چشمانم رسید

هر چه می گفتم پدر دارم کسی باور نکرد

شام را باید خبر سازم، پدرجانم رسید

بی خبر رفتی نگفتی دخترت دق می کند

خواب بودم ناگهان آتش به دامانم رسید

خواستم مثل تو باشم صورتم آسیب دید

صورتم شد مثل تو، نوبت به دندانم رسید

جان من آمد به لب وقتی که در کاخ یزید

خیزران روی لب قاری قرآنم رسید

مو سپید و قدکمان، این حال و روز طفل توست

ابتدای راه بودم، زود پایانم رسید

 علی ذوالقدر


#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
28 June 2025
ر
13:51
روضه - حضرت رقیه
ا
اشعار عبدالمحسن 22.06.2025 12:01:46
زبان حال امام حسین با حضرت رقیه علیهماالسلام

#با_سر_رسیده_ام
السلام علیک یا رقیه علیهاالسلام

بابا ببخش نزد تو با سر رسیده ام
بر دامن تو با رگ حنجر رسیده ام
این گونه گر که آمده ام من کنار تو
از کینه ی یزید ستمگر رسیده ام
بی دعوت ِ تو سرزده هنگام نیمه شب
به منزل خرابه ی دختر رسیده ام
روشن شده خرابه و چشمان خیس تو
با رأس پر ستاره و انور رسیده ام
گیسوی من سپید و محاسن ز خون خضاب
چون از کنار پیکر اکبر رسیده ام
گر تشنه ای مخواه ز من آب دخترم
حالا که من بدون برادر رسیده ام
خاکستری ست موی سپیدم چرا که از
کنج تنور خولی کافر رسیده ام
پیشانی ام شکسته و با صورتی کبود
از کوچه های کینه ی خیبر رسیده ام
از لحظه ای که خورده لبم چوب خیزران
با ناله های دائم خواهر رسیده ام
من انتظار پاشدنت را نداشتم
آخر کنار یک گل پرپر رسیده ام
یک جای دست مانده به پهنای صورتت
گویی دوباره خدمت مادر رسیده ام
وقت وصال تو شده ای دخترم ببین
از اشتیاق ِ روی تو با سر رسیده ام

✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)

https://t.me/abdolmohsen158
29 June 2025
ر
13:45
روضه - حضرت رقیه
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 29.06.2025 04:29:54
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی


سفر خوب است، با این ساربان نه
سفر با شمر و خولی و سنان نه
غلاف و ریسمان و تازیانه
گذشتم از همه، از خیزران نه

برای وصلت ای ماه منیرم
ندارم چاره جز اینکه بمیرم
چرا باید برای دیدن تو
سراغ از دختر خولی بگیرم؟

سرت را می‌گذارم روی دامن
بگو از خاطرات راه با من
بیا تا صبح بشماریم با هم
تو زخمت بیشتر بوده است یا من؟

غرورم را شکست آن مرد نامرد
ادای گریه‌ام را در می‌آورد
پدر! ما سفره دار عالمیم و
یهودی نان برامان پرت می کرد

#داود_رحیمی

@raziolhossein
ر
13:47
روضه - حضرت رقیه
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 28.06.2025 19:14:01
#حضرت_رقیه_مدح


ابری گذشت و گفت که دریا رقیه است
طوفان وزید و گفت که صحرا رقیه است

کوهی قیام کرد و به طوفان و ابر گفت
این کوه این شکوه همانا رقیه است

رد شد نسیم و گفت که من روح بخشم و
اثبات می کنم که مسیحا رقیه است

در کوی عشق حرف صغیر و کبیر نیست
زینب در این مقام سراپا رقیه است

کوچکترین محجبه ی خانه حسین
آیینه نجابت زهرا رقیه است

سقا دلیل شادی قلب رقیه بود
پس دلخوشی حضرت سقا رقیه است

باب الحوائجان حرم وقت رفع غم
نامی که می‌برند به لب‌ها رقیه است

در این قبیله هر که به کاری است ملتزم
حلال مشکلات شدن با رقیه است

ما نوکران طایفه عشق تا ابد
ذکری که هست بر لبمان یا رقیه است

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
30 June 2025
ر
13:22
روضه - حضرت رقیه
ر
روضه 29.06.2025 21:14:57
#حضرت_رقیه

تشنه بودم دشمنت فهمید و سقا را گرفت
کودکی ساحل نشین بودم که دریا را گرفت

با برادرها دلم خوش بود اکبر را زد و
از نگاهم آن عزیزِ ارباّ اربا را گرفت

دید من گهواره جنبان علی اصغر شدم
تیر را در چله کرد و کودک ما را گرفت

کودکی های مرا طاقت نیاورد آخرش
پیش چشمم داخل گودال بابا را گرفت

روی خاک افتادی و تاریک شد بعد از تو دشت
از شب ما لذت خورشید فردا را گرفت

پای نی با دیدنت خوش بودم اما برنتافت
نیزه را برداشت از من آن تماشا را گرفت

دید داری یاد مادر می کنی با دیدنم
از تو و از عمه زینب باز زهرا را گرفت

محسن ناصحی

@rozeh_1