30 July 2022
Channel «شعر- ابالفضل العباس» created
ر
10:16
روضه - ابالفضل العباس
ش
شاعر شده ام تا تو نگاهم بکنی 25.07.2022 22:22:49
#شب_تاسوعا
#حضرت_عباس_سلام_الله_علیه
#زمینه

#بند_اول

پشت سرت علمدارم
با اشک میریزم آب برات
میری ولی بدون داداش
دلتنگ میشم برا صدات


(پاشو داداش عباسم
ببین حسینت تنهاست
خیمه پر از ناموسه
نباشی تو واویلاست)

🖤پاشو علمدار عباس🖤

#بند_دوم

نیزه رو نیزه رو تنت
ریخته بهم که پیکرت
کو دستای رشید تو
داداش چی اومده سرت


(رمق نداره پاهام
حال و روزت داغونه
دل حسینم مثله
چشات داداشی خونه)

🖤 پاشو علمدار عباس🖤

#بهنام_واحدی_جهاد

@chekideye_ah
6 August 2022
ر
09:18
روضه - ابالفضل العباس
ا
اشعار قاسم نعمتی 08.08.2021 17:10:30
شب تاسوعا

برخیز علمدار . پشتم شکسته
تیر سه شعبه . چشم تو بسته
ای علمدارم . بی کس و بی یارم
بارفتنت عباس . خورده گره کارم
یاابوفاضل جانم ابوفاضل

افتاده دستت در بین راهم
خیره به جسمت . مانده نگاهم
خوش قد و بالا . پاشیده ای حالا
گوید کنار تو . یاولدی زهرا
یا ابوفاضل جانم ابوفاضل

بعد تو زینب . در اوج غربت
آماده گردد. بهر اسارت
خیمه بلوا شد . روی دشمن وا شد
برخیز و کاری کن . خواهرم تنها شد
#قاسم_نعمتی
@karimegharib
ر
19:18
روضه - ابالفضل العباس
فَرَکَب فَرَسَه..."
سوار بر مرکب شد...
"وَ اَخَذَ رُمحَه..."
نیزه رو برداشت...
"والقِربَة..."
مشک رو به روی دوش انداخت...
"َوَ قَصَدَ نَحوَالفرات..."
بسم الله الرحمن الرحیم...
عباس به سوی نهر فرات روانه شد...
"فَاَحاطَ بِه اَربَعَة آلاف مِمَّن کانوا مُوَکَّلینَ بِالفُرات..."
چهارهزار نفر دورش رو گرفتند.
" وَ رَمَوهُ بالنِّبال..."
شروع کردند به عباس تیر زدن...
هر تیری که بهش می خورد،مراقب بود مشک نیفته...
" فَکَشَفَه..."
لشکر کفار و منافقین رو کنار زد...
"حتَی دَخَلَ الماء..."
وارد شریعه شد...
"غَیرَ مُوالِِ لِذلکَ الجَمع..‌."
بی اعتنا به این لشکر وارد آب شد... داره با خودش حرف می زنه...*
من اونی که محبوبم میخوادو میخوام
که هرچی فرمود مولا به روی چشمام
راهی میشم از این نخلستون
مشکو پر می‌کنم از دریا...
آبو رو آب می‌ریزم یادِ، لبای مولا
*آخه مشک رو پر کرد...
"وَ اَخَذَ غُرفةً مِنَ الماء لِیَشرِبَ..."
دستها رو پر از آب کرد...دست ها رو بالا آورد...
وَ ذَكَرَ عَطَشَ الحُسَين و أهلِ بيتِه..."
یاد لب های خشک برادر افتاد...
یادش افتاد وقتی می آمد لب های برادر ترک ترک شده...
عباس! آخرین باری که برادر رو دیدی لب های مبارکش چاک چاک بود..‌بعد از یه ماه وقتی سه ساله سر بریده بابا رو دید تعجب کرد...چطور این لب ها هنوز چاک چاکه؟! این لب ها خونیه...به این لب ها خاکستر تنور نشسته...چرا این لب ها پاره شده ؟!
بابا من می دیدم اون ملعون یه چوبی بالا می بره....
آب رو روی آب ریخت...
"فَنَفَذَ الماءِ مِن یَدِه و قال: والله لا عَذوبُ الماء"
من آب نمی خورم...
"وَالاطفالُ و الحُسَینُ عُطاشا..."
آب که نخورد...اماهنوز هم از شریعه بیرون نیامد...انگار داره با یه کسی،با یه چیزی حرف می زنه...
با یه کسی داره قول و قرار می ذاره..*
ای مشک بیا و آبروداری کن
دستام اگه افتاد منو یاری کن
بریم تا خیمه...
تیری اگه بهت زدن نامردا...
می‌ریزه آب و آبروی سقا...
یه قولی دادم...
*من یه قول دادم...رباب منتظر منه...*
«سقای دشت کربلا ای عباس، علمدار من»
*دیگه میخوام روضه بخونم...هر کی امشب روضه رو شنید به خدا بگه اگه سالِ بعد شب تاسوعا زنده نبودم،اگه نبودم براش گریه کنم...تو رو به دستای بریده،این دستی رو که گرفتی رها نکن...خدایا من که بد بودم ولی فاطمه زهرا شاهده باباش رو دوست داشتم...شوهرش رو دوست داشتم..بچه هاش رو دوست داشتم...من عاشق عباس بودم...*
"وَ مَلأَ القِربَة..."
مشک رو پر کرد...
" وَ حَمَلَها عَلى كِتفِه الأيْمَن..."
مشک رو روی دوش راست انداخت




و تَوَجَّهَ نَحوَ الخَيمَة..."
آرام،آرام میخواد برگرده سمت خیمه ها...
"فَقَطَعوا عليه‏ِ الطريق"
راهزنا آمدند.. راهش رو بستند ..
دوره ش کردند...
"وَ أحاطوا بِه مِن كلِّ جانِب"
دورش رو گرفتند.
عباس در گرماگرم جنگ بود...

"فَحارَبَهم حَتّى ضَرَبَهُ نوفل الأزرق على يَدِهِ اليُمنى..."
اون ملعون آمد .. چنان به دست راستش زد ..
"فَقَطَعَها..."
دست راستش افتاد ..
آقای ما کنار خیمه ها گفت:آه.. آه..
تا دست راستش افتاد
"فَحَمَلَ القِربَة عَلى كِتفِه الأيسَر..."
مشک رو روی دوش چپ انداخت...
(اون ملعون که ضربه راست رو زده بود طبق برخی روایات،جری شده بود...خوشش آمده بود...گفت چه افتخاری بالاتر از این...)
"فَضَرَبَهُ نوفل فَقَطَعَ يَدِه اليُسرى مِن الزَّند..."
آمد دست چپ رو هم قطع کرد...
با هزار زحمت سر مبارک رو چرخوند...

"فَحَمَلَ القِربَة بِأسنانِه..."
هنوز امیدواره...

"فَجائَه سهمٌ..."
تیری آمد...
"فَأصابَ القِربَة..."
تیر به مشک خورد..
"وَ أُريقَ مائُها..."
آب روی زمین ریخت...
فَوَقَفَ العباس مُتِحَیِّراً...
عباس ایستاد...
آسمان از نفس افتاد..‌کسی صدایی،جنبشی ندید و نشنید...
آه! ای تیر بیا...
هدف آماده هست...
"ثُمَّ جائَهُ سَهمٌ آخَر فَأصابَ صَدرَه..‌"
تیری به سینه مبارکش نشست...
" فَانقَلبَ عَن فَرَسِه..."
از روی اسب به زمین افتاد...

این تیر به اعماق جانش فرو رفت...
فقط یک صدا شنیده شد...
"و صاحَ إلى أخيه الحسين أدركني..."
به دادم برس...
(یا دلیل المتحیرین...)

چطور خودش رو رسوند نمیدونم...وقتی خودش توی گودی قتلگاه افتاده بود،خواهرش که می دوید هی زمین می خورد...هی بلند می شد...
نمیدونم حسین بن علی چطور آمد علقمه...
"فَلَمّا أتاهُ رئاهُ صَريعاََ فَبَكى.‌."
وقتی آمد...وقتی دید برادر افتاده...
وقتی دید برادر دست در بدن نداره...وقتی دید تیر به سینه مبارکش خورده...وقتی دید عمود آهن به سرش زدند..‌وقتی دید از اون قد رشید چیزی نمونده...
"وَ قَطَعوا یَدَیهِ و رِجلَیه..."
وقتی دید هم دستاش رو بریدن...هم پاهاش رو بریدن...
" فَبَكى.‌."
شروع کرد های های گریه کردن...
تا پیکرت را جمع کردم قد یک گهواره شد
سعی کرد بدن رو جمع کنه عباس صدا زد:
"یا اخی ما تُرید منّی..."
یه وقت منو به خیمه ها نبری...*
19:21
ای مشک، تو لااقل وفاداری کن
من دست ندارم، تو مرا یاری کن‏

من وعده‏ی آب تو به اصغر دادم
یک جرعه برای او نگهداری کن‏

ای مشک، نگاه کن به بالای سرم
زهرا است نشسته آبروداری کن‏

ای مشک، مریز آبرویم
بر باد مده تو آرزویم‏
روضه - ابالفضل العباس pinned this message
11 April 2023
ر
14:34
روضه - ابالفضل العباس
|⇦•صدا زد علی، که بیرون برن..

صدا زد علی که بیرون برن
بمونن کنارم بَنی فاطمه
فقط این میون کسی که باید
با این ها بمونه علمدارمه ..

اباالفضلِ من ، علمدارِ من
توانِ سپاهِ حسین و حسن
بیا مه جبین ، کنارم بشین
بده جانِ بابا یه قولی به من :

بذار دستاتُ تو دستِ حسین
همه هستیِ توست هست حسین
تو تنهاییاش تو اون تشنگیش
امیدش به دستِ تو بسته حسین

اباالفضلِ من ، علمدارِ من
امیدم به دستِ تو پهلوون
یادت باشه کار به هر جا رسید
تا آخر کنارِ حسینم بمون

اباالفضلِ من ، علمدارِ من
نذاری به عشقت جسارت کنند
نذاری یه وقت تا تو زنده ای
همین کوفیا خیمه غارت کنند

اباالفضلِ من ، علمدارِ من
یادت باشه آب آبرویِ تو
یادت باشه که خودِ فاطمه
تو اون لحظه ها روبرویِ تو

حسینم بدون ، تو اون خاک و خون
تو آتیش به قلب خدا میزنی
یه روزی میاد غریبِ غریب
توی خاک و خون دست و پا میزنی

بگو دخترات ‌ مهیا بشن
که کعب نی از دشمنا میخورن
تو اون ازدحام میاد خواهرت
سرت رو جلوش از قفا میبرن

حسین ...
22 July 2023
ر
11:33
روضه - ابالفضل العباس
روضه سقایی حضرت ابالفضل (ع)

منبع: بحارالانوار؛ علامه مجلسی: ج45 ص 41

فسمع الأطفال ينادون العطش العطش فركب فرسه و أخذ رمحه و القربة و قصد نحو الفرات فأحاط به أربعة آلاف ممن كانوا موكلين بالفرات و رموه بالنبال فكشفهم و قتل منهم على ما روي ثمانين رجلا حتى دخل الماء. فلما أراد أن يشرب غرفة من الماء ذكر عطش الحسين و أهل بيته فرمى الماء و ملأ القربة و حملها على كتفه الأيمن و توجه نحو الخيمة فقطعوا عليه‏ الطريق و أحاطوا به من كل جانب فحاربهم حتى ضربه نوفل الأزرق على يده اليمنى فقطعها فحمل القربة على كتفه الأيسر فضربه نوفل فقطع يده اليسرى من الزند فحمل القربة بأسنانه فجاءه سهم فأصاب القربة و أريق ماؤها ثم جاءه سهم آخر فأصاب صدره فانقلب عن فرسه و صاح إلى أخيه الحسين أدركني فلما أتاه رآه صريعا فبكى و حمله إلى الخيمة.

ترجمه: ناگاه شنيد كه كودكان فرياد ميزنند: العطش! العطش! حضرت عباس عليه السلام بر اسب خود سوار شد و نيزه و مشك‏ را برداشت و متوجه‏ فرات گرديد. تعداد چهار هزار نفر كه موكل آب فرات بودند آن بزرگمرد را محاصره و تير باران كردند. ولى او لشكر را شكافت و بنا بآنچه كه روايت شده تعداد هشتاد نفر از دشمن را كشت تا بر سر آب رسيد. وقتى خواست مشتى آب بياشامد بياد تشنگى امام حسين و اهل بيت آن حضرت آمد و آب را ريخت. پس از اينكه مشك را پر از آب كرد و بدوش راست خود انداخت متوجه خيمه‏ها گرديد. دشمنان سر راه بر آن حضرت گرفتند و از هر طرفى او را محاصره نمودند. حضرت عباس عليه السلام با آنان كارزار كرد تا اينكه نوفل بن ازرق دست راست آن حضرت را قطع كرد. آن بزرگوار مشك را بدوش چپ انداخت و نوفل دست چپ وى را هم از بند جدا كرد. حضرت عباس عليه السلام بناچار مشك را به دندان گرفت. ناگاه تيرى به طرف آن بزرگمرد آمد و به مشك آب اصابت نموده آب روى زمين ريخت. سپس تير ديگرى آمد و بر سينه مباركش جاى گرفت! پس از اين جريان بود كه از بالاى اسب خود به زمين سقوط كرد و فرياد زد: يا اخا ادركنى. وقتى امام حسين عليه السلام آمد و آن حضرت را ديد كه از پاى در آمده است گريان شد و عباس را بخيمه برد.
11:34
مقتل حضرت ابالفضل العباس (ع)

منبع: بحار الأنوار، ج‏45، ص: 41

لما رأى وحدته ع أتى أخاه و قال يا أخي هل من رخصة؟
وقتی كه ابالفضل تنهائى برادر را ديد آمد خدمت حضرت امام حسین و گفت: يا أخاه! آيا رخصت جهاد به من مى‏دهى؟

فبكى الحسين ع بكاء شديدا
امام حسين عليه السلام گريه شديدى كرد

ثم قال يا أَخِي أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي وَ إِذَا مَضَيْتَ تَفَرَّقَ عَسْكَرِي ‏
بعد فرمود: اى برادر! تو پرچمدار منى، اگه تو شهيد بشی لشكر من از هم می پاشد

فَقَالَ الْعَبَّاسُ قَدْ ضَاقَ صَدْرِي وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَيَاةِ وَ أُرِيدُ أَنْ أَطْلُبَ ثَأْرِي مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُنَافِقِينَ. عباس علیه السلام عرضه داشت: آقا سينم تنگ شده و از زندگى خسته شده ام. ميخواهم از
اين منافقین خونخواهى كنم.

فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِيلًا مِنَ الْمَاءِ
امام حسين عليه السلام فرمود: مقدارى آب از براى اين كودكان طلب كن.

فذهب العباس و وعظهم و حذرهم فلم ينفعهم
ابا الفضل رفت و آن مردم گمراه را موعظه نمود و از اين جنايت بر حذر داشت، ولى اثرى نكرد.:

فرجع إلى أخيه فأخبره
عباس به سوى امام حسين مراجعت و آن حضرت را آگاه نمود.

فسمع الأطفال ينادون العطش العطش
ناگاه شنيد كه كودكان فرياد ميزنند العطش! العطش!

فركب فرسه و أخذ رمحه و القربة و قصد نحو الفرات
حضرت عباس عليه السلام بر اسب خود سوار شد و نيزه و مشك را برداشت و متوجه‏ فرات گرديد.

فأحاط به أربعة آلاف ممن كانوا موكلين بالفرات
تعداد چهار هزار نفر كه موكل آب فرات بودند آن بزرگوار را محاصره كردند.

و رموه بالنبال فكشفهم
او را تير باران می کردند ولى او لشكر را شكافت

و قتل منهم على ما روي ثمانين رجلا حتى دخل الماء.
و بنا بآنچه كه روايت شده تعداد هشتاد نفر از دشمن را كشت تا بر سر آب رسيد.

فلما أراد أن يشرب غرفة من الماء ذكر عطش الحسين و أهل بيته فرمى الماء
وقتى خواست مشتى آب بياشامد بياد تشنگى امام حسين و اهل بيت آن حضرت افتاد و آب را ريخت.

و ملأ القربة و حملها على كتفه الأيمن و توجه نحو الخيمة
پس از اينكه مشك را پر از آب كرد و بدوش راست خود انداخت متوجه خيمه‏ها گرديد.

فقطعوا عليه‏ الطريق و أحاطوا به من كل جانب
دشمنان سر راه بر آن حضرت گرفتند و از هر طرفى او را محاصره نمودند.

فحاربهم حتى ضربه نوفل الأزرق على يده اليمنى فقطعها
حضرت عباس عليه السلام با آنان جنگید تا اينكه نوفل بن ازرق دست راست آن حضرت را قطع كرد.

فحمل القربة على كتفه الأيسر فضربه نوفل فقطع يده اليسرى من الزند
آن بزرگوار مشك را بدوش چپ انداخت و نوفل دست چپ وى را هم از بند جدا كرد.

فحمل القربة بأسنانه
حضرت عباس عليه السلام بناچار مشك را به دندان گرفت.

فجاءه سهم فأصاب القربة و أريق ماؤها
ناگاه تيرى به طرف آن بزرگوار آمد و به مشك آب اصابت نموده آب روى زمين ريخت

ثم جاءه سهم آخر فأصاب صدره
سپس تير ديگرى آمد و بر سينه مباركش جاى گرفت!

فانقلب عن فرسه
پس از اين جريان بود كه از بالاى اسب خود به زمين سقوط كرد

و صاح إلى أخيه الحسين أدركني
و فرياد زد: يا اخا ادركنى.

فلما أتاه رآه صريعا فبكى
وقتى امام حسين عليه السلام آمد و آن حضرت را ديد كه از پاى در آمده است گريان شد

و قال الحسين ع الْآنَ انْكَسَرَ ظَهْرِي وَ قَلَّتْ حِيلَتِي.
امام حسين فرمود: يعنى الان پشتم شكست و راه چاره‏ام قليل و اندك شد .
11:34
سلام به حضرت ابالفضل العباس (علیه السلام) در زیارت ناحیه مقدسه

منبع: الاقبال سید بن طاووس، ج۳ ص ۷۳ و المزار الکبیر مشهدی، ص ۴۸۶

السَّلامُ عَلَی أبى الفَضلِ العَبّاسِ بنِ أمیرِ المُؤمِنینَ، المُواسى أخاهُ بِنَفسِهِ، الآخِذِ لِغَدِهِ مِن أمسِهِ، الفادى لَهُ الواقى، السّاعى إلَیهِ بِمائِهِ، المَقطوعَةِ یَداهُ، لَعَنَ اللّه ُ قاتِلَیهِ یَزیدَ بنَ الرُّقادِ الحیتى وحَکیمَ بنَ الطُّفیلِ الطّائِىَّ .

ترجمه: سلام بر ابوالفضل عبّاس ، فرزند امیر مؤمنان ؛ از خود در گذرنده با جان برای برادر، برگیرنده از دیروزش برای فردایش، فداییِ او، نگهدارنده، کوشنده برای رساندن آب به او، وکسی که دست هایش بُریده شد! خداوند قاتلانش یزید بن رُقاد حیتی وحَکیم بن طُفَیل طایی را لعنت کند!
24 July 2023
ر
17:53
روضه - ابالفضل العباس
میگن که دستاتو بریدن
چادر زن ها رو کشیدن
26 July 2023
ر
06:55
روضه - ابالفضل العباس
ای مشک، تو لااقل وفاداری کن
من دست ندارم، تو مرا یاری کن‏

من وعده‏ی آب تو به اصغر دادم
یک جرعه برای او نگهداری کن‏

ای مشک، نگاه کن به بالای سرم
زهرا است نشسته آبروداری کن‏
ر
07:04
روضه - ابالفضل العباس
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.07.2023 04:41:38
#حضرت_اباالفضل_شهادت


گر نشد مشک ولی ماند امید دگرم
ببرم آب دراین کاسه چشمان ترم..
..هم شکستند همین کاسه و هم کاسه سرم
تا هوایی به سر از آب مبادا ببرم

اینچنین شدکه من  امید زدستم دادم
با سر از روی بلندی به زمین افتادم

چه کنم مشک  سر ودست و دوچشمی که تر است
کاسه هایی که شکست است دگر درد سر است
تیغ وشمشیر بیارید تنم  منتظراست
به خدا درد خجالت زحرم سخت تر است

گر نشد آب برم کاش خودم آب شوم
تا که جاری به سوی خیمه ارباب شوم

ای خدا سایه ای از دور... مبادا آقاست
نه حسین بن علی نیست زنی از زنهاست
نکند زینب کبراست  خدا یا تنهاست
... پسرم گفت به من, تا بشناسم زهرا ست

گفت گر مادر تونیست منم مادر تو
آمدم گریه نکن آب فدای سر تو

...اذن دادند  که بر فاطمه مادر گفتم
آرزویی به سرم بود که آخر گفتم
جان من شد همه یک آه و برادر گفتم
هقی هقی کردم و با گریه مکرر گفتم

چقدر لفظ اخا مثل عسل شیرین است
گرچه از دست تهی ام سر من پایین است

به اخا گفتن من لفظ بلی می آید
تار دیدم که حسین بن علی می آید
گوییا جلوه ای از رب جلی می آید
خسته و تشنه و درمانده ولی می آید

زیر لب زمزمه کردم به فدای تو حسین
بخورد بر سر من درد و بلای تو حسین

نیست بر دیدن چشمت به دو چشمم رویی
کاش میشد که به جان از تو کنم دلجویی
یا که بر راه تو با مژه زنم جارویی
یا به چشمم بنشینی به کنار جویی

   ولی افسوس دگر چشم ندارم آقا
هر چه را داشت ابالفضل, گرفتند آنرا

تارسید او به سرم گفت چرا تا شده ای
قد قاسم شده ای پخش به صحرا شده ای
رفته ای  آب بیاری خود دریا شده ای
خوش بحال لب اصغر که تو سقا شده ای

ناله ای زد که چنان درد به پهلوش نشست
به گمانم کمرش بود که از غصه شکست

گفتم ازآب  صدازد  که چه آمد به سرت
گفتم از آب صدازد چه شده بال و پرت
گفتم از آب صدا زد که چه شد زخم سرت
گفتم از آب صدا زد چه شده چشم ترت

اوبه رویم نزداما خبرش میپیچد
که اگر آب نباشد  پسرش  میمیرد

از خجالت همه جان و تنم شد فریاد
تا سرم  را به سر دامن مهرش جاداد
چشمهایم که به چشمان برادر افتاد
تازه دیدم چه قدر پیر شده ان شمشاد

قامتش خم شده و بی کس و تنها مانده
جان او پیش علی اکبر او جا مانده

با همان قامت  خم دور سرم  می چرخید
دستهایی که جدا شد زتنم می بوسید
ناله میزد  به من و وضع تنم میگریید
دشمنش هلهله میکردو به او می خندید


گفت با گریه مرو تا که زمینم نزنند
کوفیان سنگ دگر سوی جبینم نزنند

مرو  از دست حرامی نکشم منت آب
لا اقل رحم کن عباس برآن طفل رباب
بعد تو زندگی اهل حرم هست عذاب
به کمین دشمن من مانده ببین در تب و تاب

آب ترشد بدنم گفت  که ای لشگر من
میروی بعد  تو سقا چه کند خواهر من

وقت تشریح پس از رفتن جان آمده بود
صحبت از نیزه و آن تخت روان آمده بود
زخمهایم همه از غم به زبان آمده بود
حرف از معجر زینب به میان آمده بود

ای ابالفضل فدای نخی از معجر تو
سرم از نیزه شود سایه روی سر تو

#موسی_علیمرادی

@raziolhossein
ر
14:35
روضه - ابالفضل العباس
تا تو بودی خیمه ها آرام بود
دشمنم در کربلا ناکام بود

تا تو بودی من پناهی داشتم
با وجود تو سپاهی داشتم

تا تو بودی خیمه ها پاینده بود
اصغر ششماهه من زنده بود

تا تو بودی خیمه ها غارت نشد
گوشوار بچه ها غارت نشد

تا تو بودی دست زینب باز بود
بودنت بهر حرم اعجاز بود

تا تو بودی چهره ها نیلی نبود
دستها آماده سیلی نبود

تا که مشکت پاره و بی آب شد
دشمنت در خنده و شاداب شد

پهنه پیشانی ات در هم شکست
خیمه ات مثل حسین از پا نشست

ای که تو دست خدائی داشتی
هستی ات را بر زمین بگذاشتی

ای که زینب خواهرت گردیده است
فاطمه دور سرت گردیده است

آنکه طاق ابروانت را شکست
بعد تو بر سینه یارت نشست

بعد تو دشمن هیاهو می کند
وحشیانه بر حرم رو می کند
14:42
این آبها که ریخت، فدای سرت که ریخت
اصلا فدای امّ بنین مادرت، که ریخت

گفته خدا دو بال برایت بیاورند
در آسمان علقمه، بال و پرت که ریخت

اثبات شد به من که تو سقای عالمی
بر خاک قطره قطره ی چشم ترت که ریخت

طفلان از اینکه مشک به دست تو داده اند
شرمنده اند، بازوی آب آورت که ریخت

گفتم خدا به خیر کند قامت تو را
این قوم غیض کرده به روی سرت که ریخت

وقت نزول این بدن نا مرتّبت
مانند آب ریخت دلم؛ پیکرت که ریخت

معلوم شد عمود شتابش زیاد بود
بر روی شانه های بلندت سرت که ریخت

اما هنوز دست تو را بوسه می زنم
این آب ها که ریخت فدای سرت که ریخت
14:52
جمال حق ز سر تا پاست عباس 
به یکتائی قسم یکتاست عباس 

اگرچه زاده ِ ام البنین است 
و لیکن مادرش زهراست عباس 

علم در دست، مشک آب بر دوش 
که هم سردار هم سقاست عباس 

بنازم غیرت عشق و وفا را 
که عطشان بر لب دریاست عباس 

هنوز از تشنه کامان شرمگین است 
از آن در علقمه تنهاست عباس 

نه در دنیا بود باب الحوائج 
شفیع خلق در عقبا ست عباس 

چه باک از شعله های خشم دوزخ 
که در محشر پناه ماست عباس 

شفیعان چون به محشر روی آرند 
بریده دست او همراه دارند 

خدا داند که از روز ولادت 
امام خویش را می خواست عباس 
روضه - ابالفضل العباس pinned this message
ر
23:58
روضه - ابالفضل العباس
خاک و شن و خون در هم شده
پشت حسین از غم‌تو خم‌شده
27 July 2023
ر
05:35
روضه - ابالفضل العباس
ک
کانال ‌متن روضه 26.07.2023 08:55:10
#قسمت_پایانی #روضه و توسل به حضرت عباس علیه السلام اجرا شده شبِ نهم محرم ۱۴۰۱به نفس حاج میثم مطیعی •✾•
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻

"فحَمل القِربةَ بأسنانِهِ.."اگه دست ندارم مشک پر آب دارم" فجاءَهُ سَهْمٌ فأصاب القِربَةَ" تیرآمد به مشک خورد."و أُريقَ ماؤُها" آب روی زمین ریخت.فَوَقَفَ العباس متحیِّراََ"یه وقت نفس خلقت در سینه حبس شد.همه جا ساکت شد.وقتی آب روی زمین ریخت عباس با تحیر ایستاد."ثُمَّ جَاءَهُ سَهمُ آخَرُ فَأَصَابَ صَدرَهُ"تير آمد به سينه مباركش خورد.

اینقدر تیر سریع آمد دست نداشت."فَانقَلَبَ عَن فَرَسِه"بدون دست از بالای اسب به زمین افتاد..تیری که به سینه اش خورد چه شد؟!"وَ صَاحَ إِلَى أَخِيِه الحُسَينِ أَدرِكنِي"
فقط فرياد زد: ادركنى.بیا به فریادم برس...
حسین آمد بالا سرش".فَلَمَّا أَتَاهُ رَآهُ صَرِيعَاً فَبَكَى."وقتى امام حسين عليه السلام آمد و آن حضرت را ديد كه از پاى در آمده است شروع کرد گریه کردن...

"و قال الحسين علیه السلام الْآنَ انْكَسَرَ ظَهْرِي وَ قَلَّتْ حِيلَتِي."امام حسين فرمود:کمرم شكست.بیچاره شدم...

اومد بالای سرش سعی کرد این بدن رو جمع کنه عباس صدا زد:"یا أَخی! ماتُریدُ مِنّی..."حسینم میخوای با من چه کار کنی؟
یه وقت من رو به خیمه ها نبری...

↫『بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه』
ــــــــــــــــــ
‼️هرگونه کپی برداری از متونِ روضه در #سایت و #کانال هایِ مرتبط با فضایِ روضه بدونِ ذکر منبع و درج آدرس سایت و کانال #جایز نبوده و مصداق بارز #حق_الناس می باشد.

َللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_ابوالفضل_علیه_السلام
#شب_نهم_محرم
#شب_تاسوعا
#ویژهٔ_ایام_محرم
#حاج_میثم_مطیعی

┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅

↜ وب سایت↶
www.babolharam.net

✓ سروش ↶
https://splus.ir/babolharam_net

✓ ایتا ↶
https://eitaa.com/babolharam_net

✓ روبیکا ↶
https://rubika.ir/www_babolharam_net

✓ تلگرام ↶
https://t.me/babolharam_net

🛒 فروشگاه فرهنگی↶
https://eitaa.com/babolharam_shop
28 July 2023
ر
01:31
روضه - ابالفضل العباس
ات
ا ت 26.12.2020 19:43:50
نریز آبرومو تو ای مشک پاره
دو قطره نگه دار برا شیرخواره
اخا کربلایی شد آب آور تو
دو تا دست ساقی فدای سر تو
عموی غریبم عموی غریبم
دیگه واسه ماها نمونده پناهی
چرا مشک و دادم عجب اشتباهی
به پاهات می افتم عموی بی دستم
بیا خیمه برگرد که شرمنده هستم
عموی غریبم عموی غریبم
01:31
یاعباس ..
رباب تویِ خیمه میخونه لالایی
هنوز داره اونمیگه با آب میایی
دو تا دستات اینجاست خودت پس کجایی؟..

یاعباس ..
هنوز باورم نیست کنارت رسیدم
از اون قامتِ پهلوانِ رشیدم
روی خاکا چیزِ زیادی ندیدم

کنار تو آخر قدم خم شدعباس
چجوری زدن که تنت کم شد عباس

میدونی که راهی به جز این ندارم
سرت رو نگه دار تیر و در بیارم

اباالفضل .. اباالفضل ..

یاعباس ..
پاشو تا ببینن هنوز لشکری هست
پاشو تا تویِ خیمه ها دختری هست
پاشو تا که روی سرها معجری هست

یاعباس ..
پاشو تا رقیه نرفته خرابه
از الان رو با زوی زینب طنابه
ته این اسرات به بزم شرابه

پاشو تا نبینی رو نیزه سرم رو
زیرِ سم اسبا تنِ دخترم رو

پاشو تا کسی چشم به خیمه ندوزه
پاشو تا تو آتیش رقیه نسوزه

ر
01:32
روضه - ابالفضل العباس
ک
کانال ‌متن روضه 28.08.2020 11:33:26
|⇦•رباب تویِ خیمه میخونه..
#زمزمه و توسل به باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس سلام الله علیه اجرا شده شب تاسوعا محرم ۹۸ به نفس حاج محمد رضا طاهری•✾
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
【توجه】:
جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد.
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
یاعباس ..
رباب تویِ خیمه میخونه لالایی
هنوز داره اون داره میگه با آب میایی
دو تا دستات اینجاست خودت پس کجایی؟..

یاعباس ..
هنوز باورم نیست کنارت رسیدم
از اون قامتِ پهلوانِ رشیدم
روی خاکا چیزِ زیادی ندیدم

کنار تو آخر قدم خم شدعباس
چجوری زدن که تنت کم شد عباس

میدونی که راهی به جز این ندارم
سرت رو نگه دار تیر و در بیارم

اباالفضل .. اباالفضل ..

یاعباس ..
پاشو تا ببینن هنوز لشکری هست
پاشو تا تویِ خیمه ها دختری هست
پاشو تا که روی سرها معجری هست

یاعباس ..
پاشو تا رقیه نرفته خرابه
از الان رو با زوی زینب طنابه
ته این اسرات به بزم شرابه

پاشو تا نبینی رو نیزه سرم رو
زیرِ سم اسبا تنِ دخترم رو

پاشو تا کسی چشم به خیمه ندوزه
پاشو تا تو آتیش رقیه نسوزه

↫ ﴿بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه﴾
ــــــــــــــــــ
‼️کپی برداری به جهت کسب درآمد از مطالبِ کانال #جایز نبوده و حق الناس محسوب میشود.

#hardrevenge
#Terrorist_America
#انتقام_سخت
#مرگ_بر_آمریکا
#حاج_محمد_طاهری
#روضه_حضرت_ابوالفضل_علیه_السلام
#شب_تاسوعا
#شب_نهم_محرم
#ویژه_ایام_محرم

•┄┅══༻○༺══┅┄•
✅ وب سایت↶
www.babolharam.net

↜سروش JOin↶
http://sapp.ir/babolharam_net

↜ایتا JOin↶
https://eitaa.com/babolharam_net

↜تلگرام JOin↶
https://t.me/babolharam_net

↜اینستاگرام↶
http://instagram.com/babolharam__net
11 October 2023
ر
10:26
روضه - ابالفضل العباس
تو را دارم چه غم دارم ابالفضل علمدارم
چه سان نعش تو بردارم ابالفضل علمدارم


تو را دارم چه غم دارم
اباالفضل ای علمدارم
چه سان نعش تو بردارم
چه سان رو در حرم آرم
نه قوت در کمر دارم
اباالفضل علمدارم
نگهبان حرم عباس
امید خواهرم عباس
پناه دخترم عباس
چه سان نعش تو بردارم
بیا برگرد خیمه ای کس و کارم
منو تنها نگذار ای علمدارم
ای علمدارم
19 October 2023
ر
09:56
روضه - ابالفضل العباس
تو امید منی، حتی بدون‌دست


کی میتونه منو از تو جدا کنه
بالاسر تو کی ازم دفاع کنه
پاشو بریم با هم پاشو بریم به خیمه ها داداش
پاشو پناه من داداش پاشو تو رو خدا
مشکی که با هزار زحمت به آب رسید
بیچاره طفلک شیر خواره رباب
آب به خیمه نرسید فدای سرت
پاشو برگرد خیمه ای کس و کارم
تو امید منی حتی بدون دست
پاشو یه کاری کن که کمرم شکست
ما توی علقمه ولی حرم بدون مرد
پاشو که دشمنت داداش خیمه رو دوره کرد
خدا به خیر کنه به حال مادرا
چادر خواهرا خلخال دخترا
هیچکی نبود تو رو هم نسور نمیکرد
یه یا علی بگو داداش پاشو با من بیا داداش
تا نزده کسی داداش تو گوش دخترات
نوحه کی میتونه منو از تو جدا کنه
14 July 2024
ر
11:07
روضه - ابالفضل العباس
دامن کشان رفتی دلم زیرو رو شد
چشم حرامی با حرم روبرو شد

بیا برگرد خیمه ای کس و کارم
منو تنها نگذار ای علمدارم

آب به خیمه نرسید فدای سرت
حسین قامتش خمید فدای سرت

شرمنده‌ی رباب نباش، فدای سرت
این‌قَده فکر آب نباش، فدای سرت


مردونگی کن پاشو میدونم که بی دستی
بی دست هم باشی میگن پشت حسین هستی

مردونگی کن پاشو میدونی که بی رحمن
دور و بر خیمه دارن از صبح میگردن

پاشو نذار هر بی حیایی
به اشک ناموسم بخنده

پاشو نذار هر کی بیاد و
دست رقیه رو ببنده

«ای وای علمدارم اباالفضل»
ر
11:33
روضه - ابالفضل العباس
زانویت به روی خاک، نشانده غم من
قطعه قطعه شده‌ام تو بپذیر این کم من

برو بگذار دلم در دل صحرا باشد
زود برگرد به خیمه دلم آنجا باشد

وای اگر دخترکان تو بترسند حسین
من نباشم، تو نباشی و بلرزند حسین

سر من خورده عمودی، به فدای سر تو
دست گردان نشود مقنعه‌ی خواهر تو
11:33
برخیز ای ستون حرم وقت خواب نیست
با من بیا به خیمه نیازی به آب نیست

شیرازه‌ات کجاست مفاتیحِ پاره‌ام
این برگ‌های پاره عزیزم کتاب نیست

وقت غروب بعد تو و قاسم و علی
دیگر برای ناقه‌ی زینب رکاب نیست

آن وقت لااقل تو ز جا خیز و خود بگو
بی‌رحم جانشینِ النگو طناب نیست

حرفی بزن عزیز دلم دق نده مرا
این مشک پاره پاره برایم جواب نیست
11:33
من امِّ بَنینم که بَنینم همه مُردند
من را به غریبیِ دلِ شهر سپردند

یک دشت کمان‌دار زدندَش همه راحت
عبّاسِ مرا بَر تنه‌ی نخل فشردند

هم آبروی مادر و هم آبرویَش را
با مَشک به‌هم‌ریخته بُردند که بُردند

خوردند سگ و وحش اگر آبِ شریعه
اطفالِ حسینِ ابنِ علی آب نخوردند
11:33
ممنونم اگر نروی
میمیرم اگر بروی
11:33
چنان زدند تو را تیغشان که نگو
تو را زدند چنان که شده‌ست خون جاری

چنان زدند تو را، بین دشت پاشیدی
تو شیرخواره‌ی من هستی یا علَمداری؟!

حرامیان همه دل‌سنگ مثل هم هستند
به روی نیزه تو را دیدم از بغل بستند
11:34
نوشته اند سرش روی نیزه بند نشد

همین به ضَجّه رسانده مقاتل ما را

عقیله بعد علمدار رو به علقمه گفت:

خدا بخیر کند وضع محمل ما را

سنان یکی دو قدم مانده تا بمن برسد

تو نیستی بِکِشی حدِّ فاصل ما را

بردیا محمدی
ر
14:12
روضه - ابالفضل العباس
ا
اشعار عبدالمحسن 27.07.2022 03:17:03
#دیر_آمدم
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین
یاعباس علیه السلام

دیرآمدم دو دست تو از تن جدا شده
هر واژگان پیکر تو صد هجا شده
خوردی زمین به صورت خود بین علقمه
با یک عمود، فرق سر تو دوتا شده
این دیده ای که کاشف ِ کَربَم همیشه بود
بسته ز تیر حرمله ی بی حیا شده
یک سو دو دست و سوی دیگر مشک پاره ات
گویی که مقتلت همه ی کربلا شده
از بس که خورده پیکر تو زخم روی زخم
گویا ز خون، تمام تن تو حنا شده
بودی عصای پیری من بعد اکبرم
بنگر برادر تو دگر بی عصا شده
حقّم بده که پیش تو قامت خمیده ام
وقتی جواب ناله ی من خنده ها شده

✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
ر
14:19
روضه - ابالفضل العباس
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 14.07.2024 14:16:50
#حضرت_ابالفضل_شهادت


ميان غُربت وغم بي برادرم كردند
كنارت ای گل پرپر چه پرپرم كردند

به جای آن كه رسد مرهمی به زخم دلم
چقـدر هلهله برديدة ترم كردند

كجاست دست علم گيرتو علمدارم
چه با اميروسپه دار لشگرم كردند

پس ازشهادت اكبر ،كنارپيكرتو
اسير پنجه ی درد مكررّم كردند

زبارداغ گرانت شكسته شدكمرم
به جسم پرپرتو چون برابرم كردند

نديده بود كسي اين چنين شكسته مرا
كنون نظر به دل درد پرورم كردند

همين كه چشم به چشم تودوختم ديدم
ميان موجه ی غم ها شناورم كردند

حضور فاطمه درعلقمه گواهی داد
كه خون به جان ودل پاك مادرم كردند

خلل نيافته ره درعقيده ام هرگز
اگرچه بعد تو بی يارو ياورم كردند

نوشت كلك «وفایی»كه باشهادت تو
شبيـه آينه های مكدّرم كـردند

#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
ر
14:20
روضه - ابالفضل العباس
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 14.07.2024 11:53:44
#حضرت_ابالفضل_شهادت


به مانند سر زلف پریشانت، پریشانم
زجابرخیز علمدارم، ز جا برخیز ای جانم

اگر درخیمه باشم پس که جمعت میکند عباس؟
بمانم گر کنار تو به یاد خیمه گریانم

کنار پیکر پاشیده‌ی تو زار میگریم
برایت روضه‌ی ناموسی و بازار میخوانم

بلندی قدت را دید و با نیزه بلندت کرد
امان از دست این خولی، که کاری کرده حیرانم

به تو حق میدهم که میزنی بازو به روی خاک
که تیری مانده بین استخوان چشم، میدانم

تویی در بین گرما و به تن، یک پیرهن داری
ولی من یک دو ساعت بعد، روی خاک عریانم

اگر تو برمگردی خیمه، جسمم زیرورو گردد
اگر پیشم بمانی زیر ده مرکب نمی مانم

سرت درهم شد اما باز پیداشد خدارا شکر
ز بعد تو منم که زیر ابر نیزه پنهانم

#محمود_اسدی

@raziolhossein
ر
17:51
روضه - ابالفضل العباس
ا
اشعار قاسم نعمتی 14.07.2024 17:17:31
یا ابوفاضل مدد
زبانحال حضرت سکینه با قمربنی هاشم علیهم السلام

رفتی و بی سروپاها همگی شیر شدند
با من و عمه سرِ پوشیه درگیر شدند
فاطمیات حرم یک شبه تحقیر شدند
دختران پایِ سرِ تو همگی پیر شدند

نیزه از حنجرِ آشفته تو کار کشید
رفتی و کارِ عقیله سرِ بازار کشید

رفتی و خون به دل دخترِ زهرا کردند
گره روسری ِ دخترکان وا کردند
دمِ دروازه عجب هلهله بر پا کردند
محمل عمه سادات تماشا کردند

نوه فاطمه دنبال جواب است عمو
جای زینب وسط بزم شراب است عمو؟؟؟؟

#حضرت_عباس_علیه_السلام
#قاسم_نعمتی
@ghasemnemati_ir
1 August 2024
ر
23:09
روضه - ابالفضل العباس
چرا ای غرق خون! از خاک صحرا بر نمی خیزی؟
حسین آمد به بالینت تو از جا بر نمی خیزی؟

نمـاز ظـهر را با هم ادا کردیم در مَقتل
بُود وقت نماز عصر، آیا بر نمی خیزی؟

خیام کودکان خالی از آب است و پر از افغان
چرا سقای من! از پیش دریا بر نمی خیزی؟

عدو از چار سو، آهنگ یَغمای حرم دارد
چرا آخر برای دفع اعدا بر نمی خیزی؟

منـم تنها و تن های عزیزانم به خون غلتان
چرا بر یاری فرزند زهرا بر نمی خیزی؟

شکست از مرگ تو پُشتم، برادر! داغ تو کُشتم
که می دانم دگر از خاک صحرا بر نمی خیزی

به دستم تکیه کن، برخیز با من در برِ زهرا
چو می بینم زبی دستی است کز جا بر نمی خیزی
4 November 2024
ر
22:16
روضه - ابالفضل العباس
پدرت از نجف آمد تو هم از خیمه بیا
قدمی رنجه نما پای بنه بر سر من

هوسم بود که آید به سرم ام بنین
مادرت فاطمه آمد عوض مادر من

بدنم را به سوی خیمه اصغر مبرید
که خجالت زده زآن تشنه لب بی شیرم
5 November 2024
ر
11:45
روضه - ابالفضل العباس
ات
ا ت 12.07.2020 17:19:24
ای مشک، تو لااقل وفاداری کن
من دست ندارم، تو مرا یاری کن

من وعده ی آب تو به اصغر دادم
یک جرعه برای او نگهداری کن

ای مشک، نگاه کن به بالای سرم
زهرا است نشسته آبروداری کن
ر
11:47
روضه - ابالفضل العباس
ات
ا ت 28.08.2020 18:50:48
اومد پیش اباعبدالله

سر مبارکش رو هم پایین انداخت .. عرض کرد
*فَقَالَ الْعَبَّاسُ

قَدْ ضَاقَ صَدْرِي وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَيَاةِ..*

سینه ام سنگینی میکنه .. صدای العطش بچه ها منو اذیت میکنه .. از این دنیا خسته شدم .. بزار برم جونم رو فدات کنم ..

تا اذن گرفت
*بک الحسین بکا شدیدا ..*

فرمود: *يا أَخِي أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي وَ إِذَا مَضَيْتَ تَفَرَّقَ عَسْكَرِي.

برادر تو صاحب لوای منی بدون تو لشگرم ازهم می پاشه ...

تا یدونه عباس داشت خیمه ها امنیت داشت ..)
تا تو بودی خیمه ها آرام بود
دشمنم در کربلا ناکام بود

سیدالشهدا یه نگاهی کرد فرمود حالا که میخوای بری

*فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِيلًا مِنَ الْمَاءِ ..*

بال درآورد .. وارد میدان شد ..



*إني أنا العباس أغدو بالسقا..* اومدم آب ببرم فعلا با شما کاری ندارم ..


اومد به سمت شریعه
از چهار هزار تیرانداز عبور کرد .. وارد شریعه شد . اسب واردِ آب شد ، پر کرد مشکُ ..

دستِ من خورد به آبی که نصیبِ تو نشد

داشت از شریعه میومد بیرون چهار هزار تیرانداز او رو کمین گرفتن ..
شروع کردن به تیر اندازی ‌..

سیدالشهدا یه لحظه دید صداش بلند شد ..

وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا يَميني، اِنّي اُحامي اَبَداً عَنْ ديني ..

بمیرم برات حسین جان .. ببینید اون لحظه امام حسین تو چه شرایطی بود .. لحظاتی گذشت ، *قد قطعوا ببغيهم يساري ..*

تیر به چشمش زدن
تیر به مشکش زدن
امید عباس رو نا امید کردن
با عمود آهن به فرقش زدن

کسی که بخواد از بالای بلندی بیفته دستش رو سپر میکنه
بدن از شدت تیر مثل کبوتر شده
تیر در چشم
با صورت روی زمین افتاد.


ای مشک، مریز آبرویم
بر باد مده تو آرزویم‏

ای مشک، تو لااقل وفاداری کن
من دست ندارم، تو مرا یاری کن‏

من وعده‏ ی آب تو به اصغر دادم
یک جرعه برای او نگهداری کن‏

ای مشک، نگاه کن به بالای سرم
زهرا است نشسته آبروداری کن‏


جلوتر اومد ، آقای ما سیدالشهدا به سمتش اومد ..


سیدالشهدا از اسب پیاده شد مرحوم مقرم میگه که دیدن اتفاقاتی افتاد اونجا ..
صدای همهمه داره میاد اونجا لبیک میگن .. تکبیر میگن .. گفتن کارش رو ساختیم .. با یه تیر دو نشون زدیم .. میگه دیدیم حسین ابن علی داره برمیگرده به سمت خیمه ها.. با آستین اشک هاش رو پاک میکنه ..

اومد نزدیکِ خانم ها مرحوم مجلسی میگه که بچه ها حیرت زده اند چرا بابا تنها اومد ..مگه عمو عباس قول آب نداده بود؟

اومد نزدیک شد به زینب کبری آهسته نزدیکه گوشش فرمود زینب جان به بچه ها بگو معجرها رو محکم گره بزنن ...





خیلی زشته ، خیلی بده مردی قولی بده به هر دلیلی نتونه اون قول رو برآورده کنه ..
همچین که تو دل شب داشت این بدن و غسل میداد، هی میگفت: حلالم کن...

علی رو حلال کن واسه زخم بازوت
علی رو حلال کن واسه درد پهلوت

بمیرم اباالفضل، که نقش زمینی
نه میتونی پاشی، نه این‌که بشینی
کو اون چشم دریا، کو اون مهجبینی
نمیتونی حتی، حسین و ببینی

دو دستت کنارم، تنت روبرومه
چه بغض عجیبی، میون گلومه
بلند شو علم رو، بلند کن اباالفضل
بلند شو که حرفِ، من و آبرومه

رو خاکی تحمل، ندارم ندارم
علم رو رو دوشِ، کی باید بذارم
تو این قوم کافر، ندارم یه یاور
صد آه و صد افسوس، شدم بی‌برادر

تو رفتی و حالا، میگن بی‌سپاهه
بلند شو نفهمن، حرم بی‌پناهه
بلند شو ببینن، هنوز یه نفر هست
نیان سمت خیمه، تا وقتی قمر هست

به اشکم میخندن، به اشک غریبیم
به این اضطرابم, به این بی‌شکیبیم
تو رفتی و حالا، حرم میشه غارت
میپوشه سکینه، لباس اسارت

بدون تو خیلی، برا خیمه بد شد
زدن دخترام و، غرورم لگد شد
همین که سه سالم، دیگه بی‌عمو شد
ببین خواهرم رو، با کی روبرو شد

بلند شو برادر، قرارم رو بردی
همین که بمونی، یعنی آب آوردی
4 July 2025
ر
17:18
روضه - ابالفضل العباس
ا
اشعار عبدالمحسن 27.07.2022 03:17:04
#چرا_اخا
#علقمه
#حضرت_عباس_علیه_السلام

لب تشنه ای کنار دو دریا چرا اخا
افتاده ای تو گوشه ی صحرا چرا اخا
بابا مقابلم به دو چشم تو بوسه زد
حالا در آن سه شعبه شده جا چرا اخا
بودی همیشه پشت و پناه حرم ولی
پشت مرا شکسته ای حالا چرا اخا
بنشسته اند منتظرت کودکان و تو
در علقمه نشسته ای از پا چرا اخا
قسمت به قسمت ِ بدنت را نموده ام
در جای جای ِ علقمه پیدا چرا اخا
هم فرق تو شکسته وهم گونه ات کبود
افتاده ای مگر تو ز بالا چرا اخا
این اشک ِ روی گونه ی تو از برای کیست
پیچیده بوی مادرم اینجا چرا اخا

✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
ر
19:05
روضه - ابالفضل العباس
روضه آقا ابالفضل
آپدیت محرم1447

لما رأى وحدته-أتى أخاه -و قال يا أخي هل من رخصة؟
وقتی كه ابالفضل تنهايي برادرو ديد- آمد خدمت ابی عبدالله - اجازه ی میدان خواست.

فبكى الحسين بكاء شديدا-ثم قال يا أخی أَنت صاحبُ لِوائي وَ إِذا مَضَيْتَ تَفرَّقَ عسكري.
امام حسين عليه السلام گريه شديدى كرد-بعد فرمود: اى برادر! تو صاحب لوا و پرچم منی، اگه تو بری لشكر من از هم می پاشد

فقال العباسُ قد ضاقَ صدري و سَئِمتُ من الحياة و أريد أن أطلب ثأري من هؤلاء المنافقين.
عرضه داشت: آقا سينم تنگ شده -  از زندگی بریدم - میخوام انتقامت رو از این ها بگیرم.

فقال الحسين فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأطفال قليلا من الماء
امام حسين عليه السلام فرمود: مقدارى آب از براى اين كودكان طلب كن.

فذهب العباس و وعظهم و حذرهم فلم ينفعهم
اباالفضل رفت و آن مردم گمراه را موعظه نمود و از اين جنايت بر حذر داشت، ولي اثري نكرد.

فرجع إلى أخيه فأخبره-فسمع الأطفال ينادون العطش العطش
اومد سمت خیمه ها ابی عبدالله رو مطلع کنه -یه وقت شنيد صدای بچه ها رو که هی میگن:
العطش! العطش!

فرکب فَرَسَه-و اَخَذَ رُمحَه والقِربَة -و قَصَدَ نَحوَالفرات.
سوار بر مرکب شد-نیزه رو برداشت-مشک رو به روی دوش انداخت-به سوی نهر فرات روانه شد

فَاَحاطَ به اَربعة آلاف مِمَّن کانوا مُوَکَّلینَ بِالفرات-وَ رَمَوهُ بالنِّبال.
چهار هزار نفر دورش رو گرفتند- شروع کردند به تیر زدن-اصلا اعتنایی نداره.

فَکَشَفَه -و قتل منهم على ما روي ثمانين رجلا -حتی دَخلَ الماء غیرَ مُوالِِ لذلک الجمع
لشکر رو کنار زد-به روایتی 80 نفر از این ها رو به درک واصل کرد-بی اعتنا به این لشکر وارد آب شد-مشک رو پر کرد.

و اخذَ غُرفةً من الماء-وَ ذَكَرَ عطش الحُسَين و أهلِ بيتِه-رمى الماء
دست زیر آب کرد بالا آورد-یاد کرد تشنگی ابی عبدالله و اطفالش رو-آب روی آب ریخت.

در آب کردم دست تا گردش بشویم
آخر میخواست زهرا دست و بازویم ببوسد

مَلأَ القِربة- و حمَلَها على كِتفِه الأيمَن- توَجَّهَ نَحوَ الخَيمَة.
مشک رو پر کرد-مشک رو روی دوش راست انداخت-آرام،آرام میخواد برگرده سمت خیمه ها.

فقطَعوا عليه‏ الطريق
و أحاطوا بِه مِن كلِّ جانب
راهزنا آمدند-راهش رو بستند-دوره ش کردند.

فَحارَبَهم حَتّى ضَرَبَهُ نوفل الأزرق على يَدِهِ اليُمنى-فَقَطَعَها.
نوفل بن ازرق به روایتی حکیم ابن طفیل جلو آمد با حیله و مکر ناجوانمردانه از پشت نخله خرما ضربتی به دست راست ابالفضل زد- آقا از حرکت نایستاد رجز میخونه.

والله ان قطعتمو یمینی
انی احامی ابدا عن دینی
و عن امام الصادق الیقینی
نجل النبی الطاهر الامینی

فَحَمَلَ القِربَة عَلى كِتفِه الأيسَر.
تا دست راستش افتاد، مشک رو روی دوش چپ انداخت.

فضَرَبَهُ نوفل فقَطعَ يَدِه اليُسرى مِن الزَّند-فَحمَلَ القِربَة بأسنانِه.
این ملعون جلو اومد مجدد دست چپ رو هم قطع کرد.
هنوز امید داره- با هزار زحمت سر مبارک رو چرخوند-مشک رو به دندان گرفت.

ای مشک بیا و آبروداری کن
من دست ندارم تو مرا یاری کن
من وعده ی آب تو به اصغر دادم
یک قطره برای او نگهداری کن
ای مشک، نگاه کن به بالای سرم
زهرا است نشسته آبروداری کن‏

فَجائَه سهمٌ-فَأصابَ القِربَة-وَ أُريقَ مائُها.
تیری آمد-تیر به مشک خورد-آب روی زمین ریخت-امید عباس ناامید.

فوَقَفَ العباس مُتِحَیِّرا
عباس ایستاد...متحیر و سرگردان… دیگه روی خیمه برگشتن نداره….
آه! ای تیر بیا… کار عباس رو یکسره کن…

ثم جائَهُ سَهمٌ آخَر فَأصابَ صَدرَه
تیری آمد به سینه مبارک آقا اباالفضل- تیری آمد به چشمان مبارک آقا
حالا که دست در بدن نداره- تیر در چشمه- بدن پر از تیره -امید نا امیده- اون ملعون جرات پیدا کرد- جلو آمد- جسارتی کرد - آنچنان با عمود آهنین- بر فرق مبارک آقا

فَانقَلبَ عَن فَرَسِه-و صاحَ إلى أخيه الحسين أدركني
از روی اسب به زمین افتاد
فریاد زد - داداش به فریادم برس

ابی عبدالله چجوری خودش رو رسوند کنار بدن عباس نمیدونم- اما میگن هی روی زمین می افتاد و بلند میشد….

فلَما أتاه- رئاهُ صريعاََ - فَبَكا
و قال الحسين الآن انكسَرَ ظَهري و قلَّت حيلتي.
وقتی آمد-وقتی دید برادر اینجوری افتاده-شروع کرد گریه کردن-
هی ناله میزنه الان پشتم شكست و چاره ام اندك شد .

چرا؟مگه چی دیده آقا که اینجوری گریه میکنه؟

وَ قَطَعوا یَدَیهِ و رِجلَیه
دید برادر دست در بدن نداره…
نه فقط دست، پاهای عباس رو هم قلم کردن- تیر به سینه مبارک خورده... عمود آهن به سرخورده….. دید از اون قد رشید چیزی نمونده...

تا پیکرت را جمع کردم، قد یک گهواره شد
زیر خورشید عراق، این قد و بالا سوخته
پاشو برگردیم خیمه، قبل آنکه بشنوی
در میان شعله ها، گیسوی زنها سوخته
تو نباشی، دخترانم را اراذل میزنند
صورت هر دختری در بین دعوا سوخته
19:05
این قدر این بدن جدا جدا و قطعه قطعه است، آقا نتونستن بدن رو به خیمه ها بیارن- یه وقت ببینن آقا ابی عبدالله اومدن عمود خیمه ابالفضل رو روی زمین گذاشتن- یعنی آی مردم بی برادر شدم- بی عباس شدم- بی سقا شدم.

دامن کشان رفتی دلم زیر و رو شد
چشم حرامی با حرم روبرو شد
آب به خیمه نرسید فدای سرت
حسین قامتش خمید فدای سرت
بیا برگرد خیمه - ای علمدارم
منو تنها نگذار - ای سپهدارم
روضه - ابالفضل العباس pinned this message
روضه - ابالفضل العباس pinned this message
ر
20:09
روضه - ابالفضل العباس
علم اگر از دست علمدار زمین نمی‌خورد
دکر کسی به زیر تازیانه ها نمی‌مرد
5 July 2025
ر
16:17
روضه - ابالفضل العباس
م
میثم مومنی نژاد 14.07.2024 16:01:01
حضرت ابالفضل العباس علیه السلام


سرش با تیغ تا ابرو شکسته
دلش مانند فرق او شکسته

شکسته استخوان بازوی او
شبیه مادر بازو شکسته


@meysammomeninejad