#مقتل ابی عبدالله
آپدیت محرم 1447
اربابِ من و تو از جنگیدن خسته شد
" فَوَقَفَ یَسْتَرِیحُ سَاعَةً وَ قَدْ ضَعُفَ عَنِ الْقِتَال"فَبَیْنَا هُوَ وَاقِفٌ "
خسته شد آقا
همین که ایستاده
"إِذْ أَتَاهُ حَجَرٌ فَوَقَعَ عَلَى جَبْهَتِه"
سنگی به پیشانیِ ابی عبدالله خورد
"فَأَخَذَ الثَّوْبَ لِیَمْسَحَ الدَّمَ عَنْ جَبْهَتِهِ"
این پیراهن عربی رو بالا زد، خونِ پیشانی رو پاک کنه
"فَأَتَاهُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ فَوَقَعَ عَلَى قَلْبِه"
یه تیر سه شعبه به قلبِ مبارک خورد...
حضرت فرمود:
"بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّه"
"ثُمَّ أَخَذَ السَّهْمَ فَأَخْرَجَهُ مِنْ وَرَاءِ ظَهْرِهِ فَانْبَعَثَ الدَّمُ کَأَنَّهُ مِیزَابٌ"
هر کاری کرد ابی عبدالله تیر رو از جلو در بیاره نشد
از پشت سر تیر را درآورد مثل ناودان خون سرازیر شد.
--------
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت
هوا زجور مخالف چو قیر گون گردید
عزیز فاطمه از اسب … سرنگون گردید
بلندمرتبه شاهی ز صدرِ زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
امام باقر میگن اسب حضرت هی دور آقا میچرخه هی سر و گردن خودش رو خون ابی عبدالله آغشته میکنه و هی میگه :
الظلیمه الظلیمه من امه قتلت ابن بنت نبیها
امان از دست امّتى که پسر دختر پیامبر خودشون را کشتهاند
صیحه کنان - شیهه زنان- اومد سمت خیمه ها
تا زنان حرم نگاهشون به این اسب بی صاحب- زین واژگون-آغشته به خون افتاد- بیرون دویدند:
خرجن من الخدور، ناشرات الشعور، علی الخدود لاطمات و للوجوه سافرات، و بالعویل داعیات، و بعد العز مذللات، الی المصرع الحسین، مبادرات.
به صورت هاشون لطمه میزنن، موی پریشان کردند، به سروسینه میزنن.
ام کلثوم ناله میزنه:
وامحداه،واابتاه، واسیداه، واجعفراه، واحمزتاه، هذا الحسین بالعرا، صریع بکربلا.
-----------
زینب دلش تاب نیاورد اومد بالای گودی قتلگاه دیدعمر سعد با یه عده دارن عزیز دلشون هدف تیر و شمشیر و نیزه و سنگ قرار میدن.
اومدن جلو بی بی یه ناله ای کشیدن، فرمودند:
ایقتل ابوعبدالله وانت تنظر الیه
روش رو از بی بی گردوند
بار دوم بی بی ناله زدن:
و یحکم اما فیکم مسلم
آیا در بین شما مسلمانی هست؟
باز هم کسی جواب زینب رو نداد.
اما فیکم مسلم یه نفر نیست بهش آب بده
اما فیکم مسلم یه نفر آب به ارباب بده
اما فیکم مسلم مگه بینتون مسلمونی نیست
اما فیکم مسلم به خدا این رسم مهمونی نیست
اما فیکم مسلم یه نفر نیست بهش رحم کنه
اما فیکم مسلم یکمی بره عقب شرم کنه
اما فیکم مسلم کلاهخود دلبر منو نبر
اما فیکم مسلم سر و بردی دیگه پیرهن و نبر
یه جمله داره مقتل جون منو آتیش زده:
عمر سعد وقتی اضطراب زینب رو دید
دستور داد:
انزلوا الیه و اریحوه
همه وارد گودی قتلگاه بشین کار حسین رو تمام کنین.
مقتل میگه ۴۰ نفر چکمه دار و شمشیر دار ریختن تو گودال، روی سینه ابا عبدالله.
لذا امام زمان توی ناحیه مقدسه میگن:
بالانقباض والانبساط شمالک و یمینک
یعنی این نامردا بر سینه شریف و مبارک تو پا میگذاشتن در حالی که در حال احتضار بودی و بر روی پیشانی مبارکت عرق مرگ نشسته بود.
دست های مبارکت در حرکت بودند، یکی در انقباض و یکی در انبساط دست و پا میزدی.
تدیر طرفا خفیا الی رحلک و بیتک
چشم هایت رو به روی خیمه ها و اهل بیت و عیالت برمیگرداندی و به اون ها نگاه میکردی.
-----------
کسی جرات نمیکنه کار ارباب رو تموم کنه.
آخر سر شمر ملعون اومد ، وارد گودی شد.
آخ
بمیرم و این بخش مقتل رو نخونم.
میخواست ابی عبدالله رو بچرخونه
های های
من میخونم و رد میشم ترجمه نمیکنم هرکی هر چقدر فهمید.
و رکب علی صدره
یه لگدی به ابی عبدالله زد.
و الشمرجالس علی صدره
مولف سیفه علی نحره
قابض علی شیبته بیده
با یه دست محاسن شریفش را گرفته با دست دیگر ۱۲ ضربه…
او می دوید و من میدویدم
او سوی مقتل-من سوی قاتل
او می کشید و من میکشیدم
او خنجر از کین-من آه از دل دل
او می برید و من من کی بریدم
اون از حسین سر-من از حسین دل
-----------
در حدیثی از امام صادق روایت شده که وقتی اونملعون روی سینه ی ابی عبدالله نشست، خدا به ملکالموت امر کرد روح این مظلوم رو قبضه نما.
ملک الموت گفت از کجا شروع کنم این که جای سالمی در بدن ندارد.
خطاب رسید ساکت باش من خودم حسین رو قبض روح میکنم به ید قدرت خود.
بعد دیدن از بطن عرش ندا رسید و این آیات تلاوت میشد:
یا ایتها النفس المطمئنه
ارجعی الی ربک راضیه مرضیه
فادخلی جنتی و ادخلی فی عبادی
چیزی نگذشت، ای کاش کسی بود جلویِ چشم زینب رو بگیره، یه وقت نگاه کنه...*
سری به نیزه بلند است در برابرِ زینب
خدا کند که نباشد سَرِ برادرِ زینب