#امام_حسن_مدح #امام_حسن_شهادت ای کائنات سفرۀ عام تو یا حسن!
ای فوق وهم، علم و مقام تو یا حسن!
روح مسیح، طوطی گلزار معرفت
جانِ کلیم مست کلام تو یا حسن!
صدق و صفا دو شیفتۀ خُلق و خوی تو
صبر و رضا دو طائر رام تو یا حسن!
قرآنِ روی سینۀ زهرا و حیدری
آیینۀ تمام نمای پیمبری
حُسن ازل که غیب بود مظهرش تویی
روی خدا چو جلوه کند منظرش تویی
قرآن کتاب نور و تو آیات نور آن
احمد، یم کرامت کل، گوهرش تویی
شیر خداست جان محمّد تو جان او
زهراست کوثر علی و کوثرش تویی
بر حضرتت ز هر نبی و هر ولی سلام
فرزند فاطمه! حسن ابن علی!، سلام
تو کیستی ولیّ خداوند اکبری
در عِلم و حلم و قدر و جلالت پیمبری
در صبر و استقامت و ایثار، مرتضی
در عصمت و فضیلت، زهرای اطهری
مشعل فروز مکتب قرآن و اهل بیت
بنیان گذار نهضت سرخ برادری
صلح و قیام و صبر و سکوت تو گر نبود
از نهضت حسین و قیامش خبر نبود
باشد قیام و صلح تو حکم خدای تو
حکم خداست مصلحت و اقتضای تو
جنگ از تو بود و صلح از آنِ حسین بود
بودی اگر تو جای وی و او به جای تو
صلح تو از تحمّل شمشیر سختتر
صبر تو بود خونِ دل سالهای تو
این صبر بود کوزۀ زهر هلاهلت
هر روز شعله میشد و سر میزد از دلت
یار دورو و دشمن خونخوار، غربت است
در بین خانه دشمنی یار، غربت است
دشنام یار و خندۀ اغیار و طعنِ خصم
تنها شدن به صحنۀ پیکار غربت است
در شهر خویشتن زغریبان غریبتر
با کوه غم شماتت انصار، غربت است
خصم تو را دل از جگر سنگ سختتر
صلح تو با معاویه از جنگ سختتر
بعد از وفاتِ ختم رسل جدّ اطهرت
از بامِ فتنه سنگ بلا ریخت بر سرت
ضرب لگد، شرارۀ آتش، غلاف تیغ
اجر رسالت نبوی شد به مادرت
شمشیر قاتل از پس یک عمر غصّه شد
اجر امامت پدر دادگسترت
اجر امامت تو عجب دلپذیر بود
دشنام و زهر قاتل و بارانِ تیر بود
دردا که زخمهای دلت بیشماره شد
چشمانت آسمان و سرشکت ستاره شد
روزی که بین کوچه زمین خورد مادرت
چون کاغذ فدک جگرت پاره پاره شد
روزی میان کوچه وجودت زهم گسیخت
روزی به زهر جعده دلت پر شراره شد
یک روز کُشت دشمن و یک روز یار کُشت
یک بار نه دوبار تو را روزگار کشت
بر غربت تو ماهی دریا گریسته
چشم رسول و حیدر و زهرا گریسته
آن کوزهای که زهر در آن ریخت قاتلت
پیوسته بر تو رهبر تنها گریسته
تیری که پیکر تو به تابوت دوخته
از بهر زخمهای تو مولا گریسته
خون دلت زسودۀ الماس ریخته
اشک حسین و زینب و عبّاس ریخته
غم شعله شد به جان و تنت ریخت یاحسن
فریاد، خون شد از دهنت ریخت یا حسن
شد پاسخ تو سنگ ملامت ز دوستان
هر جا که گوهرِ سخنت ریخت یا حسن
قلبت چو باغ لاله شد از زهر و جای گل
باران تیر بر بدنت ریخت یا حسن
با آنکه تیرها به غریبیت سوختند
جسم تو را به تختۀ تابوت دوختند
یک عمر غصّه در دل غم پرور تو بود
سوزم از اینکه قاتل تو همسر تو بود
نگذاشتند دفن شود جسم اطهرت
در خانهای که مِلک تو و مادر تو بود
در بیت تو دو قاتل زهرا شدند دفن
اینجا نه جای خصم ستم گستر تو بود
این غم کجا برم جگرم میشود کباب
دشمن به بیت تو، تو مزارت در آفتاب
مولا علی که درد و غم بی حساب داشت
یاری چو دخت احمد ختمی مآب داشت
با یک جهان مصائب و رنج و بلا حسین
خوشنود بود از این که زنی چون رباب داشت
باید گریست بر تو که در خانه همسرت
بر قتلت ای غریب مدینه شتاب داشت
تا بر تو آب داد وجود تو آب شد
هم قلب آب، هم دل «میثم» کباب شد
#غلامرضا_سازگار @raziolhossein